عوامفریبی ِ بی بدیل از هر دو جناح


این روزها برای منحرف کردن ِ افکار عمومی ِ ایرانیان و سپس جهانیان هر یک از جناح های حکومت اسلامی برای یار گیری از مردم ایران دست به عوام فریبی ِ غریب و سخیفی زده اند تا مخالفت مردم ِ سراسر ِ ایران را با تمامیت حکومت اسلامی، از سر خود بر گیرند و آنها را در دعوایی در گیر کنند که سودش اگر هوشیار نباشیم، فقط در جهت ابقای همین حکومت فایده می افتد.

داستان چیست؟

از خرداد سال 88 به این سو یک جناح به بهانه ی تقلب در » انتخابات » بیرقی را در دست گرفته است که در پایان راهش می خواهد همین حکومت اسلامی را با رنگ و لعاب نچسب ِ حقوی ِ بشری و لیبرالیسم بر گرده ی مردم سوار کند و جنایات و کشتارهای دهه ی اول انقلاب اسلامی را با اسلام رحمانی کتمان کند.

پر واضح است که این جناح هیچ صداقتی در گفتار و رفتارش ندارد و گرنه تا امروز که طشت رسوایی حکومت اسلامی از بام اسلام فرو افتاده و هر کس و ناکسی در این بازار مکاره ی اسلامی چون گرگان وحشی یکدیگر را می درند و ایران را در تمامیتش نابود می کنند، بایستی برای احترام گذاشتن به ملت ایران، حداقل پرونده ی اعمال دهه ی اول انقلاب اسلامی ِ خودشان را می گشودند و ورق ورق جنایات ثبت شده در تاریخ دلها و وجدانهای ایرانیان را گزارش می کردند و در مقابل ملت بزرگ ایران زانو و پیشاتی ِ ادب به زمین می سائیدند و از گذشته و عملکرد ناشاد خودشان عذرخواهی می کردند.

و دریغا که تا امروز نه اینکه این حداقل حرکت ِ انسانی را انجانم ندادند که هیچ حتا به تزویر امروز بیرق » اسلام رحمانی » را در دست گرفتد تا بگویند همه این جنایات و درنده خویی های اسلام از آغاز موجودیتش تا کنون و بویژه اسلام حاکم در ایران در این سی و اندی سال، رحمانی نبوده است.

و اگر می بوده است باید چون دهه ی اول سال 60 خورشیدی و سپس سال 67 در زمان زمامداری خودشان هزاران هزار انسان ایرانی را گردن می زدند تا کسی جرئت نمی کرد به خودش اجازه دهد به خیابانها بیاید و همه ی ارزشهای اسلامی را بر سرشان خراب کند و از حکومت اسلامی و سپس اسلام عبور کند.

در اینجا به این کسان که از ناکسان تاریخ ایرانند، باید گفت اگر مجاهدین خلق توانستند درآن دوران شکوفایی ایران در زمان پادشاهی پهلوی دوم که همین اسلام را به مسجدها و سر قبور رجعت داده بود، با عوامفریبی ،» اسلام مترقی و چپ تر از مارکسیسم و اسلام رحمانی » جا بزنند، شما هم خواهید توانست.

اما تاریخ گواهی می دهد که مجاهدین با همه ی جان کندن هایشان و گرفتن جان ایرانیان با ترور و خشونت، اسلام مرگ آفرین ِ همین آخوندهای متحجر را زنده کردند و آن را از پستوی تاریخ بیرون کشیدند و به امروز و حال ِ ملت ایران تحمیل کردند.

به عبارت دیگر اسلام همین است که در شکل فرقه های اهل سنت تا دوران صفویه و سپس فرقه ی شیعه ی اثناعشری از صفویه تا کنون در جای جای ایران، ستمگری پیشه می کند و خون ایرانی می ریزد و فرهنگ و تاریخ درخشانش را نابود و کشورشان را ویران می کند.

یعنی اسلام در همه ی اشکال و فرقه هایش و بویژه فرقه ی شیعه ی اثناعشری از آغاز تاریخش تا کنون در همه سویش تجاوزگر و خونریز و ویرانگر و بیابان آفرین و ضد آزادی و کرامت انسانی بوده است.

بنابراین امروز دم زدن از » اسلام رحمانی » فقط فرار از گذشته ی نکبت بار و خاک پاشیدن در چشمان توده های نا آگاه و زجر کشیده ی همین » اسلام رحمانی » است.

البته فراموش نمی کنیم که علم کردن » اسلام رحمانی » در این شرایط به شکلی خلع سلاح کردن اسلامیون حاکم است که اسلام را برهنه و شفاف چون زلفقار دو دم بر گردن ایرانی فرود می آورند.

به عبارت دیگر این علم دارن امروزی » اسلام رحمانی » بیش از اینکه دلشان برای ایران و ایرانی بسوزد و برای رهایی ایران و ایرانی از ایلغار اسلام به تکاپو بیافتند، دلشان برای همین اسلام حاکم و امروز از نوع » رحمانی اش » می سوزد و می روند به ازای نابودی ایران همین اسلام را بار دیگر از زیر تیغ مخالفت ملت ایران بیرون بکشند و دوباره از مردم سواری بگیرند.

و بی شرمانه و در عین حال می شود گفت صادقانه کتمان نمی کنند که می خواهند حال و روز ایرانیان را به دهه ی اول » اسلام نورانی و و رحمانی » که بیشترین جنایت ضد بشری، علیه ایرانیان و ایران در تمامیتش اتفاق افتاد، برسانند.

اما در مقابل این عوامفریبی مضحک، جناح دیگر دستشان را به خوبی خوانده است و امروز برای خلع سلاح کردن این جناح که به اسلام رحمانی تمسک می جویند، عوامفریبانه تر زیر بیرق ایرانگرایی و ایرانیت سینه می زنند تا از این طریق با یارگیری از ایرانیانی که به حق کشورشان را دوست دارند و همچنین سوء استفاده از عِرق میهن پرستی شان، آنها را در دعوایی وارد کنند که اگر هوشیار نباشند، عافبتش ابقاء همین حکومت اسلامی است.

وگرنه کسی که ادعا دارد ایران را بالاترین ارزش می داند و در مقایسه با اسلام ایران را بالاتر و والاتر ارزیابی می کند، احتیاجی ندارد از » امام زمان موهوم » دستور بگیرد و هاله ی نورانی هدایت کننده او باشد.

احتیاج ندارد با وزیران کابینه اش به اندرون چاه جمکران سرک بکشد و عریضه برای کسی بیاندازد که نه مادر زاییده است و نه وجود خارجی دارد.

احتیاج ندارد در مرگ کسی که برای به چنگ آوردن قدرت در نزاع قبیله ای جان داد و حتا بی رحمانه بر کودک شش ماهه اش ترحم نکرد، بر سر و تن ِ بی مقدارش بکوبد و گریبان پاره کند و یا حسین یا حسین بگوید.

همان حسینی که خود و پدر و اجدادش بر ایران تاختند و تاریخ و فرهنگ یک ملت بزرگ را نابود و خاک ایران را ویران کردند.

اگر این کسان که امروز ادعا دارند به ایران و فرهنگ و تاریخ ِ قبل از حمله ی اعراب به ایران، احترام می گذارند و باید امروز در مجامع بین المللی با چنین فرهنگ و تاریخی خودشان را بشناسانند، باید از هم اکنون همه ی نابخردیها و ظلم و ستمی که بر تاریخ و فرهنگ ایران در جای جای وطن روا داشتند، عذرخواهی کنند و بدون هیچ اما و اگری در جهت ترمیم آن بر آیند و ایرانیان را به خویشتن ِ ایرانی ِ خویش فرا خوانند.

باید همه ی اشغال کنندگان مُلک و تخت ِ دارا را به کمک و یاری مقامت و مبارزه ی بی همتای ملت ایران از اریکه ی قدرت به زیر بکشند و خود، همراه اسلامشان به جای سزاوار و در خور جایگاهشان در تاریخ فرو کشیده شوند.

چنین نپندارند که با حلوا حلوا گفتن بتوانند دهان ملت را شیرین کنند.

معنی اش این است که اگر تا حال ندانستید و نخواستید بدانید، از هم اکنون بدانید که ما ایرانیان بیداریم و اجازه نخواهیم داد که از عِرق وطن پرستی ما جهت بقای حکومت بی مقدارتان استفاده کنید.

اجازه نمی دهیم ایران را به پای اسلام قربانی کنید.

اجازه نمی دهیم که این کسان ِ از ناکسان وقیح تر با نام ایران و یا از عِرق وطن پرستی ایرانیان سوء استفاده کنند تا به مقصود خود که همانا ذلیل کردن هر چه بیشتر ایرانی و سپس ویرانی ایران است، برسند.

هرچند هم نباید کتمان کرد که چنین موضعی حتا اگر از روی عوامفریبی باشد که هست باید گفت نسبت به موضع آن جناح دیگر جلوتر است زیرا باید اینگونه پنداشت که چنین موضع گیری، امروز نشانه ی سربلندی ایران و فرهنگ و تاریخ ایران است که با همه ی تیغ جفا ی اسلام و اسلامیون بر گردنش در طی این سی و دو سال، اسلام را در تمامیتش، شانه به خاک مالیده است و امروز همین اسلامیون،  از نوع امام زمانی شان مجبور شدند که کاسه ی گدایی را به سمت ایرانیت بگیرند تا با عوامفریبی ِ غریب و سخیف فرصتی برای خود بخرند و دوباره همین اسلام ویرانگر و ضد ایران و ایرانی و کرامت انسانی را در قدرت ابقا کنند.

از طرف دیگر با چنین مواضعی از جانب جناح حاکم که امروز حتا عوام فریبانه پشت ایرانیت و فرهنگ و تاریخ ایران پناه قرار گرفته است، جناح مغلوب را هر چه بیشتر در تنگنا و زیر فشار خرد کننده ی افکار جمعی ِ ایرانیان می گذارد که تکلیف خودشان را باید بین ایران و اسلام روشن کنند.

به این معنی که آیا » اسلام رحمانی » را هنوز برتر و والاتر از ایران ارزیابی می کنند یا نه ایران را بالاترین ارزش می دانند؟

و این جدالی است که اگر ایرانیان از آن در جهت هر چه ضعیف کردن تمامیت حکومت اسلامی بهره بگیرند، آینده ای درخشان ما را در انتظار خواهد بود.

این را هم فراموش نکنیم که ما ایرانی ها در این دعوا بدون اینکه یکی از این جناح را تقویت و یا حمایت کنیم، باید تمامی نیروهایمان را جمع کنیم و در عین حال که ایرانیت و فرهنگ و تمدن و تاریخ ایران را در همه سطوح  و عرصه های اجتماعی برجسته می کنیم، اسلام را با هر دو جناحشان از قدرت به جای سزاوارشان فرو بکشیم.

به خاطر بسپاریم که جناح حاکم میرنده است و قدرت باز سازی سیستم و کسب مشروعیت مجدد را ندارد اما در مقابل جناح مغلوب چون عوامفریبانه امروز بین مردم است می تواند در صورت به هم خوردن تعادل قوا به نفع آنها همین قدرت اسلامی را با چهره ی بزک کرده تر باز سازی کنند و اندکی بیشتر برای همین حکومت اسلامی زمان بخرند.

هوشیار باشیم که مبادا وعده های میان تهی هر یک از آنها ما را از مسیرمان که همانا آزادی ایرانی از ایلغار اسلامی است، خارج کند.

www.galgoodeh.blogfa.com

a_panahan@yahoo.de

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: