آقای کروبی با رأفت اسلامی چطورید؟


وقتیکه این چند روزه ی اخیر، نمایش چندش آور و حمله ی گراز وار وحوش اسلامی را در حول و حوش خانه تان دیدم، در حالی که بسیار برای حال و سلامتی شهروندان ایرانی و همچنین شما نگران و دلخون بودم، اما به مراتب عصبی تر با خود زمزمه می کردم که آن روزهایی که جویبار ِ خون از بدن های سوراخ سوراخ شده ی راد مردان و فرهنگ زنان نظام پادشاهی ایران جاری می شد، کروبی کجا بود و چه کار می کرد؟

زمزمه می کردم و از خود پرسش می نمودم که آیا کروبی آن روزهای خونریزان اسلام ناب محمدی، که خون را در پیاله ی چشمان بازماندگان ِ قربانیان و انسانهای ِ با وجدان ایرانی جمع کرده بود هیچ احساس انسانی و ایرانی درون و وجدانش را تکانی داده بود و یا نگرانش کرده بود تا لبی حتا در خلوت خود به چنان درنده خویی اسلامی به اعتراض باز کند؟

بی شک جوابش منفی است. زیرا ایشان تا همین امروز هم هیچگاه آن دوران ِ غداره بندی اسلامی را که به امر امامشان در هر کوی و برزنی طناب دار آویزان کرده بودند و با زوزه های آیات قرآنی، خنجر اسلامی را در قلب ایرانی فرو برده بودند، به باد انتقاد نگرفت و از عملکرد ناشادش عذر نخواست. بلکه هربار چون دوست دیگرش که امروز جامه ی سبز پوشیده است، از آن دوران خون و جنون ِ ایرانی کُشی ِ اسلامی به نیکی یاد می کند که هیچ حتا دوران طلایی اش جار می زند.

زمزمه می کردم و پرسش ها می نمودم مگر چه فرقی بین غائله ی کفن پوشان و رجاله گان و غداره بندان 15 خرداد سال 42 و جانیان و آدمکشان اسلامی ِ امروز است که کروبی هنوز به خود حق می دهد شرکت نابخردانه و ضد ایران و ایرانی ِ خود را در آن غائله به نیکی یاد کند و حمله و هجوم ِ گرازوار امروزی اسلام را به حریم خود، با صدای بلند فریاد ِ اعتراض بیرون دهد؟

و تازه غیر منصفانه از بیداد و ظلم ِ نکرده ی آن نظام به خود در زندان، بلبل زبانی کند.

ای کاش فقط قدری انصاف در این میان باشد که کروبی امروز با تکیه بر آن بگوید که آن روزها در کنار امامشان چه ظلم ها به ایران و ایرانی و بویژه زنان و کشاورزان روا داشتند و امروز کماکان روا می دارند.

فکر نکنید یادمان رفته است که آن موقع، وقتی شما را رئیس آفتابه ایی بنام بنیاد شهید کرده بودند چگونه تیغ بر روی منتظری کشیده بودید که ذره ای از آدمکشی اسلامی امامتان را افشا کرده بود.

نه نه هیچگاه از خاطره مان پاک نمی شود که شما در راس مجلس اسلامی آنجا که لایحه مطبوعات در دوران به اصطلاح اصلاحات با اکثریت آرا تصویب شده بود، وقتی که چوب حکم حکومتی علی خامنه ای را بالای سر خود دیدید، دستتان را بالا بردید و اندر لازم الاجرا بودن حکم ِ شیخ علی سخن راندید، بدون اینکه لبی به اعتراض باز کنید.

البته خواهشن از شما می خواهم که چنین نپندارید که می خواهم گذشته تان را چوب بزنم. نه، بلکه می خواهم بگویم شماها با چنین کارنامه ی مخربی وضع را به امروز کشانیدید تا رافت اسلام ناب محمدی شامل شما هم بشود.

وگرنه می بایستی همان روزهای اول که امامتان تیغ را بر گردن شریعتمداری فرود آورد و او را به ذلت و خواری جلوی دوربین تلویزیون به نمایش کشید، لب به اعتراض می گشودید تا امروز علی خامنه ای جرئت نکند به خانه ی صانعی و دستغیب هجوم ببرد.

در واقع می خواهم بگویم » خود کرده را تدبیر نیست » و من در عین حالی که برای ایران و زندگی ایرانی نگرانم  و چنین وحشی گری و ایجاد ترس و ارعاب رامحکومش می کنم اما از این اعمال بربر منشانه ی اسلامی بر روی شماها که هنوز از اسلام رحمانی سخن می گویید،  از ته دل خوشحالم.

خوشحالم که رافت اسلامی در دوران حکومت اسلامی، شامل شما اسلامیون هم شد. به عبارت دیگر شماها در این سی و اندی سال تحت لوای اسلام باد اسلامی کاشتید و اکنون طوفان رافت اسلامی را درو می کنید و این حق شماها است.

نوش جانتان باد این رئوفت اسلامی و گوارای وجودتان باشد این شربت شیرین شقاوت اسلامی.

ای کاش در این شرایط سخت آزار اسلامی فرصتی برایتان ایجاد شود و یک بازنگری از اندیشه ی خود، اعمال خود و عقیده و مرام خود بکنید تا در پرتو این بازنگری، ذهنتان به بیداری تکانی بخورد و قلبتان از این همه ظلم و کشتار اسلام در درازای تاریخش درد بگیرد و حداقل از کشتار حکومت اسلامی و بی رحمی بی همتای اسلام در دوران ریاست و کیاست خودنان در همین حکومت از ایرانیان عذرخواهی کنید.

بگذریم و بگذاریم این روضه را در اینجا ختم کنم. وگرنه اگر بخواهم جنایات اسلامی را در طول تاریخ و بویژه در دوران حکومت اسلامی شما ورق بزنم و ادامه دهم، جهانی از وجدانهای انسانی را داغشان تازه و چشم هایی از وجدانهای بیدار را پیاله ی خون جاری می کند.

آری

باید گفت تا وقتی که کشورمان ایران و همچنین ملت با فرهنگ ایرانی در چنبره ی اسلام  خونریز چه از نوع رحمانی و چه از نوع ظلمانی اش اسیر است، مطمئن باشید این غداره بندی و شمشیر کشی و خونریزی و هتک حرمت و تجاوز به نوامیس و عرف ِ ملی در تمامتیش، هر روز سبُع تر از روز ِ پیش از خود به بی رحمانه ترین شکلش اجرا می شود.

و شگفتا که امروز، این دعوا و اعتراض شما با جناح دیگر ِ حکومت نه برای رهایی ایران و ایرانی از ایلغار آخوندی و اسلامی بلکه نجات همین اسلام است که به زعم شما رحمانی است.

اما اگر نیک بنگرید ایرانیان دیر زمانی است که از اسلام در همه رنگش و مراسم بنده ساز شیعه چون عاشورا عبور کردند و در روز عاشورای سال گذشته این مراسم بیگانه پرستی را چنان بر سر متولیان آن خراب کردند که وحشت آن نه تنها سراپای حکومت اسلامی را فرو گرفت بلکه شما و دوست سبزتان را لرزاند و امامتان را در گور جنباند.

پس تا وقتی که دعوای شما بر سر لحاف ملای اسلام است، به ما که ایرانی هستیم و ایران را بالاترین و برترین ارزش ارزیابی می کنیم، ربطی ندارد. اما اگر این دعوای شما بر سر لحاف ملای اسلامی بخواهد ایران را در تمامیتش آسیب برساند و ایرانی را به پایش قربانی کند، ما با تمامی قوا با هر دو سر دعوا به مبارزه بر می خیزیم و اسلامتان را چه از نوع رحمانی باشد و چه از نوع ظلمانی، به جای سزاوارش فرو می کشیم.

زیرا پسندیده تر همین است که اسلام چون ادیان دیگر به دور از سیاست و حتا جدای از آن، امری شخصی تلقی شود و هر آنکه به آن عقیده مند است در خلوت خود آدابش را به جای آورد، بدون اینکه به دیگر عقیده مندان به مذاهب و یا ادیان دیگر آسیب برساند.

و مطمئن باشید که اگر چنین شود که اسلام و عقیده ی اسلامی امری خصوصی تلقی شود، به مراتب از احترام بیشتری در جامعه برخوردار می شود.

گواه این سخنم احترام به همین اسلام و مذهب شیعه در نظام پادشاهی است. اما وقتی که دین با قدرت یکی می شود، همین می شود که امروز در جای جای ایرانزمین از شمشیرش خون می چکد و کروبی هم با همه ی خدمتش به اسلام ظلمانی و رحمانی، در همین حکومت ِ رافت اسلامی به جانش ایمن نیست.

از شما می خواهم هیچگاه چنین نپندارید که فقط این گزمه گان هار اسلامی که امروز قدرت را در دست دارند، می خواهند سکوت قبرستانی ایجاد کنند بلکه چنین بیاندیشید و یا به خاطر آورید و در تاریخ جستجو کنید که اسلام در همه رنگش هر جا که قدرت را به دست گرفت، سکوت قبرستانی ایجاد کرد.

نمونه ی بسیار آشکار آن در تاریخ  و ویرانگر ِ وجدانهای ملت ایران، دو قرن سکوت ایران و ایرانی در بعد از حمله ی ددمنشانه و گراز وار اسلام به خاک ایران است که با بی رحمی و کشتار وحشیانه ی ایرانی در جای جای وطن حاکم شد.

نمونه ی آخرینش، سکوت قبرستانی همین حکومت اسلامی شماها چه از نوع ظلمانی و چه از نوع رحمانی است که در طی این سی و اندی سال بر مردم ایران روا داشتید و بسیار فزون ایرانی را گردن زدید.

و من در حیرتم که چرا کروبی تا قبل از حمله به چهار دیواریش از سکوت قبرستانی اسلامی، کلامی به لب تر نکرد.

در پایان مایل هستم به اطلاع هموطنانم و همچنین آقای کروبی برسانم که این قلم در نوشته های پیشینش گفته بود که اگر باند آدمکشان اسلامی این روزها نمی توانند به کروبی و موسوی به لحاظ فیزیکی آسیب برسانند، به این دلیل است که مردم در صحنه هستند.

و حتا پیش بینی کرده بود که اگر روزی به هر دلیلی مردم صحنه را ترک کنند و یا به عمد آنها را از صحنه ی اعتراضات برای بقای همین اسلامشان دور نگه دارند، خطر آسیب فیزیکی و دستگیری آنها است.

به عبارت دیگر بود و نبود ِ نمادین این دو در صحنه به بود و نبود مردم در صحنه ی اعتراضی بستگی دارد.

و شگفتا که پس از عبور مردم از اسلام و عاشورا در روز عاشورا هم موسوی و هم کروبی به جای بازگشت به اصل ایرانی، به اصل خویش اسلامی رجعت کردند و از مردم خواستند که در خانه ها بمانند.

و شگفتی دیگر اینکه وقتی مردم در برابر وحشی گری های اوباشان اسلامی در مجاورت خانه ی کروبی اظهار آمادگی کردند که به خیابانها بیایند و از حریم خانه اش پاسداری کنند، کروبی به خاطر حفظ اسلام، خواسته ی مردم را رد کرد.

اما وقتی که عرصه را هر روز بر خود تنگ تر دید دوباره بیانیه داد که چنین است و چنان. بدون اینکه جرقه ی اعتراض را در مردم روشن کند.

آقای کروبی

باور کنید این مردمی که شما به آن دخیل بستید دیر زمانی است که از اسلام رحمانی و اسلام ظلمانی و عاشورا عبور کرده اند و خودتان می دانید که اگر پای مردم به خیابانها باز بشود و اعتصابات را شروع کنند نه از اسلام نشان خواهد ماند و نه از اسلام نشان.

بنابراین برای نجات همان اسلامی که مایل هستید چون ادیان دیگر به امر خصوصی مردم تبدیل شود از موقعیت و این لحظات تاریخی بهره بگیرید تا ایران و ایرانی را از آسیب بیشتر اسلام سیاسی بیرون بکشید.

حال نوبت آقای کروبی و همه ی همریشان و هم کیشان ایشان در این آزمایشگاه تاریخی است که باید نشان دهند که چقدر ایرانی هستند و چه اندازه به ایران عشق می ورزند.

نویسنده: احمد پناهنده

www.golchai.wordpress.com

www.apanahan.blogspot.com

a_panahan@yahoo.de

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: