جشن ِ پُر شکوه ِ 2500 ساله ی شاهنشاهی ِ ایران شاد باد


 

ارمغانی کوچک برای بانویی بزرگ از تبار نیک پنداران، خانم فرح دیبا، شهبانوی ِ بی همتای ِ ایرانزمین به مناسبت زاد روز ِ همایونشان در ۲۲ مهرماه ۱۳۱۷

باشد که بر من منت بگذارند و این ارمغان کوچک را پذیرا شوند

بیستم مهر ماه هر سال یاد آور خاطره ی پر شکوه ِ تاریخی ِ جشن ۲۵۰۰ ساله ی شاهنشاهی ایران است که یاد و یادگارش همیشه در این روزهای ِ مهربانی ِ مهرگان و همایون زاد روز ِ شهبانوی بزرگ ایران، سفره ی شادمانی را در چشمان ایرانیان پهن می کند و نغمه های شاد کننده ی دلها را در گوش ها ترانه می خواند.

در آغاز این نوشته توجه ی شما را به قسمتی از سخنان پادشاه فقید ایرانزمین محمد رضا شاه جلب می کنم که در آستانه ی جشن 2500 ساله ی شاهنشاهی چنین نطق فرمودند:

» … مردم كشور ایران به حق به تاریخ گذشته و تمدن در رژیم‌ سلطنتی درخشان خود علاقمند هستند و خویشتن را برای بزرگداشت این رژیم كه ضامن استمرار زندگی خاص ایران، دوام سیستم دولت‌ها و حا كمیت ملی آن بوده است، آماده می‌سازند و اطمینان دارند كه همین رژیم و تمدن و فرهنگ ، اتحاد و ثبات و پیشرفت آینده آنها را تضمین خواهد كرد …
….. مسلما این جشن‌ها یك نوع بیداری و خودشناسی تازه و یك رنسانس است … این جشن‌ها … افتخارات ملی را كه میراث غنی تاریخی و اطمینان حاصله از موفقیت‌های جدید ناشی می‌شود تجدید خواهد كرد …
«

از وقتیکه رضا خان در عرصه ی تاریخ ظاهر و سپس رضا شاه شد. تاریخ ایران پس از تازش تازیان در تمامیتش، ورقی سزاوار خورد و به اصل خویش ایرانی سلامی دوباره کرد.

بی گفتگو ایران ِ دوران ِ پایانی نکبت بار ِ دودمان ِ قاجار، ایرانی در شمار ِ کشورهای قرن یازده ام بود و راهزنان ِ بیابانگرد وُ ترک و تاتار آمده بودند ایران ِ سربلند و فخر بشریت وُ تاریخ را چونان تمدن و فرهنگ مصریان، روم شرقی و دیگر تمدن های کهن از ریشه بخشکانند و زبان را از حلقوم ایرانیان بیرون بکشانند.

هزار و چهارسد سال راهزنی و ویرانی و فرهنگ کشی و کشتار بی رحمانه ی بیگانگان ِ بیابان گرد در همه رنگ و در همه سویش وجدان خفته و سرکوب شده ی ایرانیان را در شخصیت طراز اول و بانی ایران نوین، رضا شاه کبیر بیدار کرد و رفته رفته در این بیدار شدن به خود آمدند و خویشتن ِ خویش ایرانی را دوباره تعریف کردند.

از پی این به خود آمدن و یا شناختن بود که همراه با راهبر و پادشاه ایراندوست خود خشت خشت ایران نوین را بر ویرانه های دودمان قاجار روی هم چیدند و طرحی نو در آسمان غمزده و نکبت بار ایل ویرانگر و بر باد ده قاجار انداختند و ایران را قرنها به جلو راندند.

افسوس که جنگ خانمانسوز جهانی و ویران کننده ی ایران و جهان، فرصت پیشروی ِ ایران به قلل پیشرفت و پیوند خوردن هر چه بیشتر به اصل خویش ِ ایرانی را تحت رهبری رضا شاه بزرگ مانع شد. اما کوتاه مدتی پس از این واقعه ی شوم ِ جهانی فرزند ِ همان پادشاه آبادانی گستر و شادمانی پرور با درایت و لیاقتی بی همتا، ایران تجاوز شده و ویران گشته را به قله ای از پیشرفت در همه سویش رساند که نام ایران بر کاکل ِ جهان جاویدان درخشید.

و چنین بود که محمد رضا شاه فرزند سالار رضا شاه و ادامه ی مجد و فخر پادشاهان هخامنشی و ساسانی، گذشته ی پر افتخار و سرشار از فرهنگ و تمدن ِ بی همتای ِ پادشاهان گذشته را با امروز، در قامت جشن 2500 ساله ی شاهنشاهی پیوند زد و سروری شادمانی گستر را به وسعت 2500 سال شاهنشاهی در جای جای جامعه آواز داد و در دل ایرانیان سمفونی عشق به وطن را در وجدان و جان ِ آنها به صدا در آورد.

جشنی که به حق سزاوار ملت ِ بزرگ ایران و فرهنگ درخشانی بود که قوانین نوین بشری را در عصر آدمخواران و وحوش ِ بیابانگرد بر لوحه ی کاکل جهان تدوین کردند و راه تسامع طلبی و احترام به انسانیت و محترم شمردن عقیده و مرام و ادیان را به بشریت آموختند.

چنین بود که دلهای ایرانیان در سراسر جهان آهنگ شادمانی را ضرب گرفتند و همراه پادشاه خود گوشه گوشه سرزمین اهورایی ایران را چراغ آویختند و پایکوبان به استقبال جشنی رفتند که جامه ی کهنگی و بیگانه پرستی را از تنشان خارج می کرد و آنها را به هویت ایرانی و پادشاهی خود پیوند هر چه بیشتری می زد.

و چنین بود که همراه پادشاه خود محمد رضا شاه در برابر آرامگاه ِ ابدی کورش بزرگ در روز 20 مهر ماه 2540 زمزه کردند:

کورش!

شاه بزرگ،

شاه شاهان،

شاه هخامنشی،

شاه ایرانزمین،

از جانب من، شاهنشاه ایران،

و از جانب ملت من،

بر تو درود باد.

در این لحظه پرشکوه تاریخ ایران، من و همه ایرانیان، همه فرزندان این شاهنشاهی

کهن که 2500سال پیش بدست تو بنیاد نهاده شد، در برابر آرامگاه تو سر

ستایش فرود می آوریم و خاطره فراموش نشدنی تو را پاس می داریم.

همه ما در این هنگام که ایران نو با افتخارات کهن پیمانی تازه می بندد، ترا بنام

قهرمان جاودان تاریخ ایران، به نام بنیادگذار کهنسال ترین شاهنشاهی جهان، به نام

آزادی بخش بزرگ تاریخ، به نام فرزند شایسته بشریت، درود می فرستیم.

کورش!

ما امروز در برابر آرامگاه ابدی تو گرد آمده ایم تا بتو بگوییم:

آسوده بخواب که ما بیداریم،

و برای نگاهبانی میراث پرافتخار تو همواره بیدار خواهیم بود.

سوگند یاد می کنیم که آن پرچمی را که تو 2500سال پیش برافراشتی

همچنان افراشته و در اهتزاز نگاه خواهیم داشت.

سوگند یاد می کنیم که بزرگی و سربلندی این سرزمین را بعنوان ودیعه ای مقدس که

گذشتگان ما به ما سپرده اند با اراده ای پولادین حفظ خواهیم کرد، و این کشور را

سربلندتر و پیروزتر از همیشه به آیندگان خویش خواهیم سپرد.

سوگند یاد می کنیم که سنت بشر دوستی و نیک اندیشی را که تو اساس شاهنشاهی

ایران قرار دادی، همواره پاس خواهیم داشت و همچنان برای مردم جهان پیام آور

دوستی و حقیقت خواهیم بود.

در این بیست و پنج سده، کشور تو و کشور من، شاهد سهمگین ترین حوادثی شد

که در تاریخ جهان برای ملتی روی داده است، و با اینهمه هرگز این ملت در برابر

دشواریهای گران سر تسلیم فرود نیاورد.

در طول 2500سال، هر وجب از خاک این مرز و بوم با خون دلیران و

جانبازان ایران زمین آبیاری شد، تا ایران همچنان زنده و سربلند بماند، بسیار کسان

بدین سرزمین روی آوردند تا آن را از پای در آورند، اما همه آنان رفتند و ایران بر

جای ماند و در همه این مدت، با همه ی تیرگیها، این سرزمین فروغ جاودان همچنان

تجلی گاه اخلاق و کانون ابدی اندیشه باقی ماند. اکنون ما در اینجا گرد آمده ایم تا

با سربلندی به تو بگوییم که:

پس از گذشت بیست و پنج سده، امروز نیز مانند دوران پر افتخار تو، نام ایران در

سراسر گیتی با احترام و ستایش بسیار در آمیخته است.

امروز نیز همانند زمان تو، ایران در صحنه ی پر آشوب جهان پیام آور آزادگی و بشر

دوستی و پاسدار والاترین آرمانهای انسانی است.

مشعلی که تو بر افروختی و در طول 2500سال هرگز در برابر

تندبادهای حوادث خاموش نشد، امروز نیز فروزان تر و تابناک تر از همیشه در این

سرزمین نورافشان است، و فروغ آن همچون دوران تو، از مرزهای ایران زمین

بسیار فراتر رفته است.

کورش!

شاه بزرگ،

شاه شاهان،

آزادمرد آزادمردان و قهرمان تاریخ ایران و جهان،

آسوده بخواب، زیرا که ما بیداریم و همواره بیدار خواهیم بود.

اما چنین شور و ُعشق به وطن وُ تاریخ وُ فرهنگ ایران، بیگانه صفتان ِ وطنی و تنگ چشمان ِ خارجی را خوش نیامد و عقده های حقارت خود را در کدر کردن اذهان، بیزاری و تنفر از شادی و شادمانی و چنگال دریدن بر هر چه زیبایی و رعنایی نشان دادند و تخم بی اعتمادی و سست کردن عِرق ملی را پراکندند و همصدا با دیو خفته در اعماق تاریخ ناسازگاری پیشه کردند و ایران ِ بالا بلند و ملت بزرگش را به این روز سیاه کشاندند.

بهانه چه بود؟

بهانه شان این بود که مخارج این جشن زیاد است و نباید برای تاریخ ِ گذشته چنین مخارجی را به کشور تحمیل کرد و یا چون تاریک اندیشان اسلامی همصدا، اظهار لحیه می کردند:

«حركتی را كه از سوی «روشنفكران» از دوران قاجار آغاز شده بود تا با شاه بازی، «زرتشتی نمایی» ، باستگان گرایی و اندیشه تنگ نظرانه ناسیونالیستی كار اسلام را بسازند ـ و نتوانستند ـ او با بیرون كشیدن كوروش و داریوش از دل گور و بالیدن به استخوان پوسیده شاهان خون آشام ، دامن زدن به تعصبات قومی و نژادی ، رواج ایدئولوژی شاهنشاهی و … آن حركت استعماری و واپسگرایانه را به بار نشاند! او بر این باور بود كه در پی گذشت 14 سده از فروپاشی بنیاد بت‌پرستی، طاغوت گرایی و نژادپرستی و سرازیر شدن آن اندیشه و فرهنگ پوسیده به زباله دادن تاریخ، با راه اندختن جشن و چراغانی ، هلهله‌ها و هیاهوی قلابی، پایكوبی‌ها و دست افشانی‌های رسوا و پوچ، تبلیغات فریبنده، بی مایه و دروغین و خوار داشتن و نادیده گرفتن فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی، می‌توان بار دیگر آیین و «سنت ایران باستان» را زنده كرد و اندیشه‌ها، ارزش‌ها و آرمان‌های آن دوران تاریك را بر پا داشت و به ملت ایران باوراند…»

اما به گواهی تاریخ مخارجی که برای جشن های 2500 ساله ی شاهنشاهی ایران بکار رفت در قیاس با جشن های » کشور شوراها » در سالگرد به قدرت رسیدن بلشویکها و یا جشن هایی در همین قامت که در چین و کره شمالی و کوبا برگزارمی شد، کمتر از نصف بود.

تازه این در حالی است که در این کشورها هر ساله چنین جشن هایی برگزار می شده است و هم اکنون در باقی مانده ها برگزار می شود.

ولی چنین جشنی را برای ایران با تاریخ ِ 2500 سال شاهنشاهی و فرهنگ نابش روا نمی دانستند و با تمامی توان حتا تا امروز هم در تخریب تاریخ و سیاه جلوه دادن آن رویداد بزرگ وُ شادمانی گستر وُ فخر آفرین از هیچ کوششی فرو گذار نمی کنند.

به عبارت دیگر کسانی بر مخارج زیاد جشن 2500 سال شاهنشاهی ایراد می گرفتند و می گیرند که خود در مرام و مسلکشان برای کوچکترین رویداد که هیچ سودی برای بشریت نداشت و ندارد ارقام نجومی خرج می کنند و یا به تبلیغش می کوشند.

نمونه ای از این دست ولخرجی ها را در بالا در طیف ِ مرام ِ چپ در همه شکلش، نشان دادیم. اکنون به مرام همین از گورگریختگان تاریخ که امروز کشور ایران را در اشغال خود دارند، بنگرید که چگونه برای رویداد های بی اهمیتی چون «قربان» و «فطر» و میلاد بیگانگان و بیابانگردان ِ صدر جاهلیت چه ارقام نجومی را هزینه می کنند و یا برای عابرین پیاده ای چون » امامزاده ها « گنبد و بارگاه درست می کنند؟

یک قلم هر ساله میلیاردها تومان فقط صرف خرید گوسفندانی می شود که تا در روزی بیگانه پس از سربریدنشان در صحرای بیگانه تر رها شوند.

غربیهای تنگ چشم که تاریخشان به نیمی از تاریخ ایران نمی رسد در یک قلم برای شب های کریسمس و ژانویه میلیاردها دلار خرج می کنند. اما بر ما ایراد می گیرند که چرا سیصد میلیون دلار برای جشن های 2500 ساله ی شاهنشاهی هزینه کردیم؟

کافی است به جشن هایی چون کارناوال ها و جشن های ملی آنها توجه کنیم و یا به جشن سالگرد انقلاب چین نگاه کنیم.

آنوقت به یاوه گویی شان در باره ی مخارج جشن های 2500 ساله ی شاهنشاهی در ایران بیشتر آگاه می شویم.

با این توضیحات می توان نتیجه گرفت که هم چپ های وطنی در همه رنگش همراه با نیروهای به اصطلاح ملی، هم اسلامیون در همه طیفش و هم کشورهای غربی، پیشرفت و ترقی ایران را خاری در چشمانشان می پنداشتند.

چپ ها نگران بودند که پیشرفت ِ ایران پادشاهی در همه سویش و گسترش رفاه اجتماعی در سراسر کشور، بازار اندیشه و مرامشان را تخنه می کند و هر گونه دستاویزی که بتوانند با آنها فکر مخربشان را رواج دهند، گرفته می شود.

اسلامیون هم مجد و شکوه و سربلندی و رفاه یک ایران شادمانی گستر و فرهنگ پرور را مرگ اسلام در ایران ارزیابی می کردند و آینده ای برای خودشان نمی دیدند. از این جهت در قشرهای نا آگاه و نادان ِ جامعه ناله سر می دادند که وا اسلاما و اسلام در خطر است.

غربیهای طماع و تنگ نظر هم یک ایران با شکوه، با تاریخ و فرهنگ ِ شکوهمند تر را مانع دست یابی برای تاراج هر بیشتر منابع و ذخایر ِ ایران و کشورهای همجوار ایران می دانستند. از این جهت تا توانستند تبلیغات مخرب خود را به سوی مردم تازه به نان و آب رسیده ی ایران اما نا آگاه گرفتند و آنان را بدون اینکه بفهمند در چاه جمکران غرق کردند.

سی و دو سال زمان لازم بود تا عمق جهالت و بعضن وطن فروشی ِ مادران و پدران انقلاب کرده و لگد به بخت خود و آینده ی فرزاندانشان زده، برای جوانان ِکه در همین نظام جمکرانی به بلوغ رسیدند روشن شود که راه پدران و مادرانشان راهی بود که انتهایش به همین چاه ویل جمکران ختم می شد که حاصلی جزء تهی شدن از هویت ایرانی و خویشتن خویش ایرانی نداشت و ندارد.

چنین بود که این بغض فرو خفته ی سالیان و تحقیر و سرکوب مداوم خواسته های انسانی و ایرانی ِ جوانان در یک سر فصل مناسب شعله کشید و تار و پود و ارکان نظام جمکرانی را با شعار جمهوری ایرانی ( بخوان نظام پادشاهی ) و جانم فدای ایران، لرزاند و روزهای تاریک و تاریک تر را برایشان رقم زد.

و چنین بود که سران ریز و درشت همین نظام جمکرانی هر یک با زبان و ادبیات خودشان مرگشان را در این شعارها زوزه کشیدند.

توجه شما را به چند نمونه ی زیر جلب می کنم.

» خاتمی با اشاره به سردادن شعار «جمهوری ایرانی» توسط برخی افراد معترض گفت: هرکس مسیرش، مسیر اسلام نباشد، دشمن ماست، مردم بدانند هرکس شعار «جمهوری ایرانی» را بدهد، دشمن خط امام است.«

لاریجانی » شعار نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران، عزت اسلام را مخدوش می کند. «

او ادامه می دهد:

» اينها شعارى نبود كه از ام القراى اسلام بيرون بيايد زيرا اينگونه شعارها، عزت اسلام را مخدوش مى كند.«


وى
همچنین می گوید

» آيا طرح شعارها و مطالبى مانند جمهورى ايرانى سبب عزت ايران مى شود؟ من متعجبم افرادى كه دردمند انقلاب هستند و براى عزت اين انقلاب دغدغه دارند، در مقابل چنين شعارها و رفتارهايى سكوت كردند و با امر به معروف و نهى از منكر، جلوى اين افراد را نگرفتند.«

به همین ترتیب احمد توکلی و موسوی و دیگران ترس خودشان را از این شعار بر آمده از جان و دل جوانان کتمان نکردند.

چنین بود که در مقاله ای نوشته بودم:

» اما آیا » شعار جمهوری ایرانی » فقط حکومت اسلامی را هدف خود قرار می دهد؟

جواب منفی است. زیرا این شعار به همان میزانی که حاکمان حکومت اسلامی را می آزارد، تجزه طلبان ریز و درشت را پریشان خاطر کرده است.

زیرا این جماعت از هم اکنون خواب های جدا کردن گوشه های ایران را می بینند و با شنیدن نام ایران و ملت ایران کهیر می زنند.

بنابراینِ شعار ِ » جمهوری ایرانی » علاوه بر تمامیت حکومت اسلامی، تجزیه طلبان را هم هدف خود قرار داده است که نام ایران و ملت ایران را خاری در چشم می بینند.

از طرف دیگر شعار ِ » جمهوری ایرانی » برای نیروهای چپ ِ جهان وطنی چه از نوع کمونیستی و چه از نوع اسلامی اش خوشایند نیست و از هم اکنون تمامی ِ جمهوری های دلخواهشان را تحت نام جمهوری دموکراتیک خلق، جمهوری دموکراتیک سوسیالیستی، جمهوری دموکراتیک به ظاهر ملی و جمهوری دموکراتیک اسلامی را هدف قرار داده است و نام خودشان را با ایران در تمامیت ِ ارضی و آبی اش و فرهنگ و تمدن و تاریخ پادشاهی گره زده اند.

و کیست که نداند نام ایران همواره با نام پادشاهی همراه بوده است. به عبارت دیگر جدا کردن این دو از محالات است؟

و » جمهوری ایرانی » چون » مشروطه ی ایرانی » از آفریده های ملت ایران است و هیچ ربطی به جمهوری های موجود در جهان ندارد.

زیرا نظام پادشاهی در ذات خود از مشروطیت به این سو، هم جمهوری است و هم پادشاهی.

جمهوری است زیرا نمایندگان مجلس از طرف مردم انتخاب می شوند و حزبی که بیشترین رای های داده شده را کسب کرده باشد، از طرف پادشاه مامور تشکیل کابینه میشود و مسئولیت اجرایی کشور را در تمامیتش به عهده می گیرد.

پادشاهی است زیرا ایران از آغاز به دلیل ِ وجود اقوام مختلف با فرهنگها و حتی زبانهای گوناگون، با نظام پادشاهی اداره می شده است.

و پادشاه همواره به عنوان نماد ِ صلح بین اقوام و چشم ِ قانون اساسی و چهارچوب ِ ارضی و آبی و سمبل اتحاد بین آحاد مردم بوده است و از مشروطیت به این سو از مسئولیت سیاسی کشور مبرا است.»

برای صحت این ادعایم یک بار دیگر سخنان پادشاه فقید ایران محمد رضا شاه را که در آغاز این نوشته خواندیم، بار دیگر با هم بخوانیم.

» … مردم كشور ایران به حق به تاریخ گذشته و تمدن در رژیم‌ سلطنتی درخشان خود علاقمند هستند و خویشتن را برای بزرگداشت این رژیم كه ضامن استمرار زندگی خاص ایران، دوام سیستم دولت‌ها و حا كمیت ملی آن بوده است، آماده می‌سازند و اطمینان دارند كه همین رژیم و تمدن و فرهنگ ، اتحاد و ثبات و پیشرفت آینده آنها را تضمین خواهد كرد …
….. مسلما این جشن‌ها یك نوع بیداری و خودشناسی تازه و یك رنسانس است … این جشن‌ها … افتخارات ملی را كه میراث غنی تاریخی و اطمینان حاصله از موفقیت‌های جدید ناشی می‌شود تجدید خواهد كرد …
«

این رنسانس و افتخار ملی بر همه ی ملت بزرگ و شریف ایران خجسته باد

نویسنده: احمد پناهنده

a_panahan@yahoo.de

 

 

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: