خوشا به بشریت که کورش دارد


هر ملتی در تاریخ دور وُ نزدیکش الگوهایی دارد که سرمایه ی آن ملت بشمار می رود. اما از میان ِ همه ی این الگوها، همیشه یکی از همه برجسته تر و تابناک تر است. بطوریکه همه ی الگوها در مقیاس ِ ارزشها، در زیر مجموعه ی آن الگو قرار می گیرند و یا از وجود آن الگو هویت می یابند.

ایران در میان کشورهای کهنسال از فرهنگ و تاریخ ِ ممتازی برخوردار است. تاریخ و فرهنگی که امروز نه فقط ایرانیان بلکه جهانیان به آن افتخار می کنند.

بی سبب نیست که امروز خانه ی ملل ِ جهان با منشور کسی مزین شده است که بنیان گذار پادشاهی هخامنشی در پهندشت ایرانزمین است.

این پادشاه و الگوی ِ ایرانزمین، نامش کورش است و در زمانی که آدمخواری، برده داری و خشونت بی حد و حصر ِ همتایانش، در کشورهای همسایه بی داد می کرد، راه تسامع، در کشورداری و برخورد ِ مدارا با انسان و مذهب را پیش گرفت و بذری در آن سرزمینهای خون وُ جنون پاشید که پس از قرنها و در دنباله ی دو جنگ خانمان برانداز و انسانسوز ِ جهانی، در قرن ِ بیستم، جوانه اش در قامت ِ اعلامیه ی حقوق بشر سبز شد و سپس چون درختی استوار  ریشه محکم کرد و ثبت گردید.

امروز هر ایرانی، حتا در این زمانه ی عُسرت و درد و با این همه زخم ِ خنجر بر تن ِ تاریخ و فرهنگ ِ نیاکان، به خود می بالد که از چنین تاریخ انسانمدار و فرهنگ ِ انسان سالار برخوردار بوده است و می تواند سرش را در مجامع جهانی بالا بگیرد و به تاریخ و تمدن و فرهنگش افتخار کند.

هر چند در سرزمین کورش امروز کسانی بر تختش تکیه زده اند که بویی از انسانیت و حقوقش نبرده اند که هیچ

حتی نام بالا بلندش را خوار و مزارش را عار می پندارند.

و راستی چرا؟

زیرا این گنده واشها* که امروز بر سریر کورش و دارا تکیه زده اند، هر چند در ایران متولد شدند و به ظاهر ایرانی هستند اما تاریخ ایران را بر نمی تابند و فرهنگ ایرانی ندارند و مبداء تاریخیشان را نه 559 سال قبل از میلاد بلکه از زمان هجرت محمد که یک تاریخ و تمدن ناداشته ی عرب است، می دانند.

به عبارت دیگر خودشان را امت ِ اسلامی می پندارند که در ایران زندگی می کنند.

در حالی که ما و همه ی ما ایرانی هستیم و تاریخ ما از 559 سال قبل از میلاد شروع می شود که بنیان گذار آن پادشاه بزرگ ایرانزمین، کورش کبیر است.

کورش نمونه ی فرد یا پادشاه ِ بی همتایی است که تا کنون تاریخ بشریت به خود دیده است. برای فهم این ادعا کافی است با نگاه و ذهن امروزی به منشوری که او در بیست و پنج سده پیش برای عدالت گستری و حقوق انسانها انتشار داد، مقایسه کنیم با قوانینی که امروز در پیشرفته ترین کشورها اجرا می شود.

و یا مقایسه کنیم با تمامی قوانینی که پس از مرگ او و سقوط هخامنشیان به اجرا در آمد، آنوقت خواهیم دید که این بزرگ مرد و بزرگ پادشاه ِ ایران با چه وسعت نظر و اندیشه ی انسان سالاری به بشریت می نگریسته است.

این مرد بزرگ وقتی دروازه ی بابل را گشود، در نهایت عطوفت با مردمان امپراتوری ِ مغلوب رفتار کرد.

اُسرای یهود را که از زمان بخت النصر در بابل در زندان بسر می بردند، آزاد نمود و معبد و اماکن دینی و مذهبی شان را مرمت کرد و در مقابل مردوخ خدای بابل سر تعظیم فرود آورد و وقتی که بر کل ِ امپراتوری بابل تسلط یافت در روز 29 اکتبر سال 539 پیش از میلاد پس از بیست سال پادشاهی اعلامیه ی تاریخی خود را که امروز از آن به عنوان نخستین منشور حقوق بشر یاد می شود روی سفالتبشته ای که به استوانه ی کورش معروف شد، حک کرد.

این استوانه ی سفالین به تاریخ 1878 میلادی در پی کاوش در محوطه ی باستانی بابل کشف شد.

و این سند ِ نخستین حقوق بشر، در سال 1971 میلادی توسط سازمان ملل به زبانهای گوناگون ترجمه و منتشر شد.

نمونه ی کپی برداری شده ی این استوانه در مقر سازمان ملل در نیویورک نگه داری می شود.

و امروز جای بسی خوشحالی است که پس از حمله ی تازیان به ایران و لگد کوب کردن فرهنگ و تمدنی که کورش سنگ بنایش را گذاشته بود و داریوش بزرگ آن را وسعت داد و ساسانیان با همه ی توان ادامه داده بودند، پس از قرنها فراموشی و پاک شدن از ذهن و ضمیر ایرانی و ایرانیان، پادشاهان پهلوی دوباره نام و یادگارشان را از خاکروبه های قرون اعصار در آوردند و در دل و ُجان هر ایرانی آینه کاشتند.

جشن با شکوه و در خور ِ سزاوار ِ کورش و همه ی ایرانیان پاک سرشت برای بزرگداشت و پاسداشت ِ دو هزار و پانصد سال پادشاهی در ایران، در دوران ِ پادشاهی ِ محمد رضا پهلوی، اوج این شناسایی ِ پدر ِ حقوق ِ بشر به تمامی  ِ مردم ایران و جهان بود و با این جشن شکوهمند، شور انگیز و شادی آفرین، ایرانیان را به خویشتن ایرانی و هویت ملی خود فرا خواند.

از این پس است که کورش در قلب هر ایرانی منزلگه جاویدان پیدا می کند.

اما ای دریغ و درد امروز کسانی به تزویر، پشت نام کورش دکان ریا باز کردند که هیچ اعتقاد به راه و روشش ندارند که هیچ، حتا فرهنگ ِ شاهنشاهی را که او بنیان نهاده بود، دشمن هستند.

دیروز همین کسان بر ادامه دهنده ی راهش و زنده کننده ی نامش حمله ی ناجانمردانه ی کور و کری بردند و جار می زدند که » شاهان ننگ تاریخ اند و شاها تو ننگ شاهانی «.

اما امروز به ریا پشت همان » ننگ تاریخ » سینه می زنند.

بر جشن ِ پر شکوه 2500 سال پادشاهی که نام کورش را در گوش هر ایرانی و شهروند ِ جهانی، آواز ِ تسامع طلبی و حقوق ِ انسانها را طنین انداخته بود، از موضع مادون ارتجاعی و ضد ایرانی چون بیگانه پرستان اسلامی حمله بردند و اذهان بسیط مردم را کدر و تیره و تار کردند و همین حکومت دینی را بر شانه ی خود سوار کردند و به جای حاکمیت سکولار نشاندند و امروز فریاد » وا سکولاریسم نوینا » سر می دهند.

آخر چگونه است که از کورش نامی ببریم. اما ادامه دهندگانش را خوار بداریم؟

تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی فقط در کورش خلاصه نمی شود. بلکه همه ی پادشاهان هخامنشی و اشکانی و ساسانی و پهلوی و بویژه پادشاهان ِ دادگستری چون داریوش و انوشیروان و پس از تازش تازیان رضا شاه و محمد رضا شاه را شامل می شود.

اما گویا چشمان این کسان ِ ناکسان امروزی به گزینشی نگاه کردن تاریخ خو گرفته و باز است تا برای رونق ِ دکان پر از حیله و ریایشان مشتری از نوع خودشان جمع کنند.

اما با همه ی تزویر و ریای این کسان ِ ناکسان، عاشقانه ترانه می خوانیم که:

خوش باد به حال ِ ما که کورش داریم

در قلب و خرد، سایه ی نورش داریم

افسوس که ددان به سرزمینش تاختند

با جهل و جنون به گورش آب انداختند

با این همه او بزرگ در قلب ِ جهان

اما، ددان، همه، تو چاه ِ جمکران

حال در پایان این نوشته و در این سالروز ِ صدور اعلامیه ی تاریخی کورش، منشورش را که سنگ بنای ِ قوانین ِ حقوق بشر امروز گردید، با هم بخوانیم.


اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

روز جهانی ِ بنیانگذار حقوق بشر کورش بزرگ بر همه ی جهانیان بویژه ملت ِ شریف ایران خجسته باد

* گنده واش در لهجه و گویش گیلکی، علف هرزه را گویند که در مزارع و باغ و باغچه ها مزاحم نشاط و طراوت گل و سبزه و گیاه می شود. در واقع وجودشان زاید و کدر کننده ی زیبایی است.

نویسنده: احمد پناهنده

a_panahan@yahoo.de

 

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: