سینه زنان ِ چپ در کربلایی دیگر


باز سنگواره های ِ چپ ِ شرمگین، چه منفصل و یا متصل به یکی از این سازمانهای ضد چهارچوب ارضی و یکپارچگی ملت ایران و صد البته خواهان بقای همین حکومت ضد انسانی و ایرانی  از تاریک خانه ی زمان، جستی زدند و بهانه ای برای خیزی پیدا کردند تا چون کربلاییان و عاشورا باوران » حسینی » بر سر بکوبند و سر و جان بی مقدارشان را با مشت و قمه، سیاه و پاره پاره کنند.

داستان چیست؟

در خبرها آمده است که یکی از این جرثومه های سنگواره شده ی ضد هر گونه آزادی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی- لیبرالی ِ جوامع باز که همواره در کنار همین حکومت اسلامی در تبدیل کردن ایران به زندان شهروندان ایرانی و بویژه زنان سالار میهنمان از هیچ کوششی فروگذار نکرده بود عاقبت شامل این ضرب المثل گشت و چون خیاط در کوزه افتاد.

البته باید برای چنین کسان جای خوشحالی باشد که زندان زحمت کشان مکتب ِ خلقی خود و امروز مستضعف شده ی اسلامی را تجربه می کنند و در بهشت بَرین زحمتکشان باد پرولتری می خورند و کف مستضعفی پس می دهند.

اما هنوز بر من روشن نیست چرا سینه زنان ی چپ در همه رنگش، بیرق کربلا را چون گلسرخی های دیروز بر فراز سرشان به حرکت در آوردند و جاهلانه بر سر و صورت و جان بی مقدارشان می کوبند و وا مصبتا سر می دهند؟

مگر قرار بود غیر از این بشود که امروز گریبان این ضد کرامت انسانی و ضد تاریخ و فرهنگ ایرانی و دشمن یکپارچگی و چهارچوب ارضی ایران را گرفته است؟

ای کاش فقط مثقالی و یا ذره ای انصاف داشتند و به ملت ایران گزارش می کردند که چرا امروز این آتش بیاران حکومت اسلامی در همه ی عرصه های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی که ایران ِ جان ِ همه ی جانان را به این روز سیاه رساندند، به جایگاه واقعی خودشان که همان تاریکخانه ی زمان است، پرتاب شده اند؟

فراموش نکنیم همین سنگواره البته نه برای دفاع از آزادی و رهایی ایران از ایلغار حکومت اسلامی به زندان افتاد بلکه او نقش کاتولیک تر از پاپ را هنرنمایی کرد و اقتصاد ورشکسته و ایران برباد ده احمدی نژاد و حکومت سُفله پرور اسلامی را لیبرالی ارزیابی کرد.

یعنی حتا این سنگواره در اندیشه اش آنچنان کپک زده است که همین اقتصاد ورشکسته احمدی نژاد را به زعم خود اقتصاد سرمایه داری لیبرالی ارزیابی می کند و خواهان این است که عرصه را بیشتر تنگ تر کند و گدا پروری کمونیستی را به فزون بپروراند.

تا از پس این گدا پروری، ملت ایران را چون گوسفند فرو کشند و یا چون جامعه ی گدا پرور کمونیستی » تنها سوسیالیزم موجود » دوران استالینی پرولتریزه کنند.

نه نه نباید فراموش کرد که همین سنگواره در کنار سنگواره های دیگر چون زغال افشان ها، دیروز بر حرکت مردمی ایرانیان یورش برده بودند و آن را در خدمت مکتب بنده ساز خودشان و همین حکومت اسلامی موجود نمی دانستند.

زیرا همسان ِ همین حکومت اسلامی ترسیده بودند که مبادا این » بهشت بَرینشان » دگرگون شود و آنها به جنایتی که همراه همین حکومت تا امروز بر مردم روا داشته بودند، در پیشگاه ملت ایران جوابگو شوند.

آری 32 سال همین سنگواره ها با همه ی قوا در سر بریدن ملت ایران از هر طایفه و رنگ و ایده ای در کنار همین حکومت چون عنتران ِ روزگار برای لوطی خودشان معلق زدند و می پنداشتند با ویران کردن ایران و نا بود کردن ایراندوستان، ایران را به امت اسلامی یا خلق های بی شناسنامه فرو می کشند و سپس ایران را به ایرانستان تبدیل می کنند.

اما نمی دانستند یا به مغز علیل و ذلیل و عقب افتاده شان راه نیافته بود که عاقبت این بی رحمی ها و نامردی ها و تیغ کشیدن ها بر روی ایرانی و کشور ایران، زندگی موریانه وارشان را در خود خواهد گرفت و چون دوران آموزگار کبیرشان، استالین جانی همه ی آنها سر بریده خواهند شد.

در این جا است که باید تاریخ پر از نکبت و جرم و جنایت مکتب خودشان را به آنها یاد آوری کرد و با صدای رسا در گوششان به پرسش آورد که:

مگر یادتان رفته است سرنوشت خوش رقصی های احسان الله خان که چون عنتری پیش لوطی اش استالین معلق می زد؟

و یا فراموش کردید عاقبت پیشه وری خائن را که با همکاری باقراف، آذربایجان را از تن زخمی ایران جدا کرده بود، به کجا کشیده شد؟

مگر همین عنترهای رنگارنگ اسلامی در شکل های ناچسب اصلاح طلبی را که با همه وجود و توانشان پایه های همین حکومت آدمکشان اسلامی را آبیاری کردند، ندیدید که در بهشت اسلامی چگونه از نهرهای روان آب می نوشند و یا با حوریان بهشتی همخوابگی می کنند، از رافت اسلامی برخوردار شدند؟

مگر ندیدید جانی بالفطره ای چون ابراهیم یزدی را که با آن همه خوش خدمتی و سر بریدن دلاوران ایراندوست، امروز تیغ رافت اسلامی گردنش را گرفت؟

ای کاش همه ی این سنگواره های چپ در همه رنگش و اسلامیون و ملی- مذهبی های جانی و ضد وطن فقط اندکی به ایران و ایرانی فکر می کردند تا ما باورمان می شد که این کسان ایرانی هستند.

هرچند می دانم این کسان شناسنامه ی ایرانی دارند اما از هر دشمن ِ مرز بومان ایرانزمین، خاک کشور، فرهنگ و تاریخ و تمدن ایران و سربلندی ایرانیان را دشمن تر هستند.

به عبارت دیگر باید گفت اگر سلمان فارسی ها ایرانی بودند و هستند این کسان هم می توانند به خود ببالند که ایرانی هستند.

حال بگذارید بدون هیچ پرده پوشی اعتراف کنم که بسیار افسوس می خورم تا همین جا وقتم را برای این کسان تلف نمودم  و قلمم را با نامشان آلوده کردم اما خوشحال و خوشنود هستم که برای روشن کردن ملت ایران و همچنین برای ثبت در تاریخ بی پروا موضوعات تاگفته را گفتم. باشد که تاریخ قضاوت خود را در این مورد برای ملت ایران گزارش کند.

همچنین مایل هستم برای رفع هر گونه سوء تفاهمی اینجا اعلام کنم که این قلم هیچگاه نمی پذیرد کسی را به خاطر عقیده اش سرکوب، زندانی و یا اعدام کند اما پرسش بزرگی که مطرح است این است که:

برای کسانی که خود می خواهند زندان و نابودی زندگی را بر ملت ایران تحمیل کنند، چه موضعی باید گرفت؟

پاسخ را در این باره به عهده ی مخاطبین و وجدانهای بیدار این نوسته می گذارم.

a_panahan@yahoo.de

www.apanahan.blogspot.com

 

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: