Monthly Archives: ژانویه 2011

مردی که با نام و خاک ِ ایران جاودانه شد


خبر بسیار سنگین و هضمش سنگین تر بود. تازه از مسافرت برگشته بودم که تلفن به صدا در آمد. دوستی در آنسوی تلفن خبر داد که همکلاسی و همبازی جوانی ام بار سفر بسته و به ابدیت پیوسه است. در حال و هوای خاطرات آن روزهای شور و بی پروایی ِ جوانی بودم و یادها […]

انقلاب ِ سپید ِ شاه وُ ملت خجسته باد


ششم بهمن ماه سال هزار و سیصد و چهل و یک ِ خورشیدی، در تاریخ ِ جهشوار ِ ایران، از دنیای کهنگی و عقب ماندگی به جهان ِ نو و مدرن، جایگاه ِ ویژه ای دارد. از پس این روز و رویداد است که جامعه ی کهنه ی ایران فرو می ریزد و بر خاکروبه […]

ای تبهکاران ِ تاریخ


برای همه ی ایرانیانی که بی رحمانه بوسیله ی آخوندان پلید گردن زده می شوند. ای تبهکاران تاریخ بس کنید اعدام را بنگرید حال پریشان مادری گمنام را گر نمی بینید سرشک ِ کودکان از بی کسی بشنوید اشک ِ یتیمان، خونچکان در جام را ناله ها آید ز هر کوی وُ ز هر کاشانه […]

فرجام ِ اسلام ِ سیاسی در ایران


مقدمه بر این باورم که فراهم شدن پایه های قدرت برای تیم احمدی نژادها در رأس حکومت ِ جهل و جنون ِ اسلامی در واقع بالا کشیدن پس مانده های متعفن ِ همین حکومت و غرق شدن ِ تمامیت حکومت اسلامی و اسلامیون در همه ی طیف هایش در چاه بی انتهای لجن و مدفوع […]

یک رباعی برای 26 دی ماه


روز 26 دی ماه در تاریخ ایران روزی شور انگیز و در عین حال غم انگیز است. شور انگیز است. چون جشن بهمنگان است غم انگیز است. زیرا پادشاه ایران در این روز با چشم گریان کشور را به دلیل ناسپاسی ما ترک کرد به همین مناسبت رباعی زیر را تقدیم همه ملت ایران می […]

بهمنگان ِ شادمان شاد باد


نه نه قرار نیست، ایرانیان حتی در زمستان ِ سیاه و سرد، افسرده وُ ماتم زده سر در گریبان فرو ببرند و بر خود بپیچند و زاری کنند. نه نه ماتم و مصیبت و شیون و ناله با نیاکانمان، میانه ای نداشته است و با آنها بیگانه بودند بیگانه، اما یگانه با شادی وُ سرور […]

مادرم گریه نکن


تقدیم به مادر ِ سرفراز و سوگوار علیاحضرت فرح پهلوی شهبانوی ایرانزمین و همدردی با خاندان ِ داغدارشان مادرم گریه نکن مادرم گریه نکن ما همه فرزند توییم چون فرحناز وُ رضا مونس وُ دلبند توییم دل قوی دار در این عرصه ی بیداد تمنا مادر گر رسد زخم به تو ما همه زخم بند توییم گر زما […]

همدردی با خانواده ی بزرگ ِ پهلوی


هر جا که تو دیده ای گلی یاد آر مرا در دیده ی تو شکُفت سُنبلی یاد آر مرا فریاد ِ گلوی ِ باغ را باور کن آنجا که رسد صدای ِ بلبلی یاد آر مرا آه چه سوزی این جگرم را می تراشد و درونم را اشک می باراند آه چه دردی مرا چون […]

هفده ی دی، روز ِ رهایی ِ خورشید ِ زیبایی از اسارت ِ دیو ِ سیاهی


تی چا د َره، ویگیر، هوا بَدی تَه (1) ( چادرت را بردار و سر وُ تنت را با هوای تازه نفس بکش) تی مو، بیرون فوکون، صفا بَدی تَه ( موهایت را چون آبشار بر شانه ات افشان کن و صفایی به سر و چهره ات بده) چِقدر، حیفه، تی قِشِنگی، بِه بون، بند […]