عاقبت ِ اجرای بی تنازل ِ قانون اساسی


واقعن دردناک است حال و احوال کسانی چون موسوی و کروبی و خاتمی و رفسنجانی که امروز تیغ برهنه ی اسلام رحمانی گلویشان را فرو می رود اما لب به شکایت باز نمی کنند که هیچ حتا از ملت ایران استمداد نمی طلبند، زیزا از این می ترسند که مبادا ملت ایران از اسلام و حکومت اسلامی در تمامیتش عبور کنند.

سالها و شاید قرن ها این کسان و اجداد تاریخیشان در گوش مردمان نادان و خرافت زده چون مگس های مزاحم وز وز کردند که حسین هاشمی زیر بار زور نرفت و بر یزید خروج کرد و جانش را در این کارزار با همه ی هستی و خانواده اش بداد.

هر چند چنین تعبیری از حسین هاشمی یک دروغ مسلم است. زیرا او مثل این کسان حاکم امروزی یک عنصر تمامیت خواه چون پدرش بود و همینکه بوی کباب به حکومت رسیدن را  در پیام پسر عمویش مسلم در کوفه شنید که مردم همه آماده اند تا او را خلیفه کنند، با پای برهنه، سراسیمه و با ولع عشق به قدرت با همه کسان و خویشانش به طمع به دست گرفتن حکومت به سمت کوفه حرکت کرد اما دیری نپایید که آن همه ی مردمان در پیام مسلم چون برف در آفتاب تموز ِ عراق آب شد و سرانجام در نبرد آخرین حسین ماند و حوضش.

با این همه چون خلافت را از زندگی و خانواده اش بیشتر دوست می داشت. رفت و گردن زده شد و بسیار بسیار اسفا که این گردن زدنش دکانی شد برای این کسان امروزی و پدران تاریخی دیروزشان که هر ساله و یا متناسب با شرایط چون مگسان در گوش بی خردان و جاهلان و خرافت زدگان وز وز کنند که حسین زیر بار زور نرفت.

تا جایی که نادان رفیقی بنام خسرو گلسرخی از طایفه ی چپ کمونیستی او را بزرگترین شهید خاورمیانه لقب داد و درس آزادگی را در مکتب مولایش حسین آموخت و آنگاه به چاه دیگری بنام کمونیسم فرو رفت.

بسیار خوب اگر چنین بود که نبود پرسیدنی است پس چرا شمایان امروز بر یزید زمان خروج نمی کنید تا از زیر بار زور جانوران اسلامی به سلامت عبور کنید؟

مگر نمی پندارید خامنه ای یزید زمان است؟

مگر شعار مرگ بر دیکتاتور را که همین خامنه ای باشد، سر نمی دهید؟

پس چگونه است که می خواهید دوباره با شعار » الله اکبر » به جنگ خامنه ای بروید؟

چگونه است که هربار بی پروا سخن از اسلام رحمانی می رانید و اجرای بی تنازل همین قانون اساسی حکومت اسلامی را خواستار می شوید؟

آیا نمی اندیشید که شعار الله اکبر، همین اسلام خامنه ای و بی خردان خرافت زده ی تاریخ را تقویت می کند و همین شرایط را بر ملت ایران تحمیل می کند؟

آیا نمی دانید که اجرای بی تنازل قانون اساسی یعنی همین بی قانونی و جنایت بی پایان اسلامیون حاکم است؟

آیا به این درک نرسیده اید که تا زمانی که اسلام در هر شکلش حاکم باشد همین بلا و جفا و ایرانی کُشی و ویرانی ایران در جای جای میهن جاری می شود؟

از چه می ترسید؟

از جان خود یا نابودی اسلام و یا سقوط همین نظام ایرانی کُش اسلامی؟

به نظر می رسد که هم از جان خود می ترسید و هم بیشتر از جان خود از نابودی اسلام و سقوط همین نظام جانی اسلامی واهمه دارید.

وگرنه اینقدر قامت خم نمی کردید تا بر سرتان بکوبند و روز روشن در جلوی دوربین به دخترتان و یا زنتان بگویند فاحشه.

آنوقت شما به جای اسمتداد از ملت ایران برای جارو کردن این حکومت جانی ِ اسلامی آنان را از هر گونه حرکتی باز می دارید که مبادا از اسلامتان عبور کنند و فردا شما را در ترازوی قضاوت به محاکمه بکشانند.

سد درودا به یزید و پدرش بادا که نه به حسن و نه به حسین عقیده تی شما بی حرمتی کرد و نه آنها را در خانه زندانی کرد و نه به زن و دخترشان گفت فاحشه.

بلکه گفت در چهارچوب قوانین آنروز اگر خلافت یا حکومت ما را قبول ندارید لااقل به آن التزام بدهید که مبادا صدمه ای به شما و خانواده تان برسد.

حسن عقیده تی شما التزام داد و زن بارگی را پیشه ی خود کرد و عاقبت در افراط از ماتحت ترکید و مُرد و حسین شما راه جنگ را برگزید و دکانی باز کرد تا شماها بتوانید برگرده خرافات زدگان تاریخ بنشینید و از آنها سواری بگیرید.

امروز پرسش این است که شما کدامین راه را راهنمای حرکت خودتان در مقابل یزید زمان به قول خودتان انتخاب کردید؟

به نظر می رسد با این کردار تا امروزی تان، شماها از حسن عقیده تی تان حسن تر هستید و بیشماران امتیاز را به جانیان دادید تا شاید بگذارند زندگی در خفت را در همین نظام ضد انسانی اسلامی به ازای نابودی ایران و ایرانی ادامه دهید.

اما نه اینکه همین زندگی خفت بار را بر شما روا نداشتند بلکه گام به گام چنگال در گلویتان فرو بردند و عنقریب است که جنازه ی شما را در ناکجا آباد خاک کنند.

اما دریغ و دردا که هنوز شما می گویید اجرای بی تنازل قانون اساسی و حاکم شدن اسلام رحمانی.

یا یکی از شماها برای نزدیکی به رهبر و نرم کردن دلش، جنبش شکوهمند 25 بهمن را حرام اعلام می کند اما همزمان اوباش اسلامی به دخترش حمله می برند و به او می گویند » جنده » و سپس شعار مرگ بر هاشمی سر می دهند.

و یا شیخک بی مقدار دیگری از همین طیف شما بی پروا اظهار لحیه می کند که مردم دموکراسی نمی خواهند و آن حرکت 25 خرداد غلط بود و می رفت نظام اسلامی را واژگون کند. بعد پرسش می کند که آیا ما می خواهیم نظام ما سرنگون شود؟

اما با همه ی این خوش خدمتی به درگاه ولی فقیه هنوز ایشان به جانش ایمن نیست.

اینجاست که باید با صدای رسا در گوشتان فریاد کرد که:

چنین نپندارید که ما انحصار طلبی شماها را در داخل ایران و عمله های شما را در خارج از کشور فراموش کردیم و آنجا که حمایت بی دریغ ملت ایران را برای رهایی از این حکومت پشت خودتان احساس می کردید، به غلط چنین می پنداشتید که ملت ایران شیفته ی اسلام رحمانی ست و سپس دوباره چرخه ی خودی و غیر خودی را فعال کردید تا بار دیگر طینت تمامیت خواهی تان را به نمایش بگذارید.

اما هیهات که ندانستید ملت ایران را در سر سودای دیگری است و می خواهند از این فرصت تاریخی به دست آمده بهره بجویند و  از اسلام با هر رنگ و بویش عبور کنند و آن را در چاه های جمکران تاریخ مدفون نمایند.

و چنین بود که ملت ایران امروز شما را با همان اسلام رحمانی و اجرای بی تنازل قانون اساسی تان در مقابل جانیان اسلامی و یا بهتر بگوییم رافت اسلامی تنها گذاشتند تا به آرامی در چاه جمکران فروتر روید تا به دیدار امام ناپیدایتان نایل شوید.

و شگفتا که امروز این حافظان حکومت اسلامی در خارج از کشور چس ناله ها بلند کردند که چرا در مقابل زندانی شدن رهبرانشان سکوت کردیم.

گویا یادشان رفته است که در سال گذشته همین جماعت، نیروهای مخالف خارج از کشور را عددی حساب نمی کردند که هیچ حتا می گفتند نباید پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان را در راهپیمایی ها حمل کنند.

اما امروز دست گدایی به سوی همین نیروهای مخالف حکومت اسلامی دراز می کنند و از آنها برای نجات اسلام رحمانی و اجرای بی تنازل قانون اساسی استمداد می طلبند.

و جای بسی خوشحالی است که امروز ملت ایران هم در داخل و هم در خارچ به نیرنگ این کسان آشنا شدند و می روند بدون این کسان به رهبری حقیقی و ایرانی خودشان که میراث دار تاریخ پادشاهی ایران زمین است، گره بخورند تا در یک کارزاز جانانه و شکوهمند از تمامیت اسلام ظمانی و رحمانی عبور کنند.

با این توصیف از شرح و حال رقت بار این داعیان اسلام رحمانی و اجرای بی تنازل قانون اساسی، آیا گزافه است که بگوییم:

سی سال تجاوز به تمامی ِ نوامیس ِ تاریخی، فرهنگی، تمدنی و حتا خصوصی ترین عرصه ها ی زندگی ِ ملت ایران در همه سویش وجدانهای خفته و مسخ شده ی ایرانیان را تکانی داد و عنصر ناسیونالیسم را در آنها بیدار کرد.

زیرا در این سالیان ِ لگد کوب شدن ِ هر آنچه را که از نیاکان ِ نیک سرشت ِ خود به ارث برده بودند و مایه ی فخر و بزرگی ایرانیان در عرصه های تاریخ و فرهنگ و تمدن بشمار می رفت، در حالی که شراب ِ خون از پیاله ی چشمان باران می باریدند، نگاهشان را به عقبه ی تاریخ دوختند و خویشتن خویش ِ ایرانی را جستجو کردند.

دردا که شراب خون می چکد از پیاله ی چشم

آنجا که شکستیم همه ی ابریق عشق به خشم

از این پس بود که با رها شدن آن نیروی عظیم ناسیونالیسم که طی ِ قرن ها همواره نگهبان و نگهدار ایران در برابر بیگانان و بیگانه پرستان بوده است، چون پُتگی بر سر متجاوزین به تاریخ، فرهنگ، تمدن ِ ایران و انسان ایرانی باریدن گرفت و با فریاد جانم فدای ایران و جمهوری ایرانی ( بخوان نظام پادشاهی ) از حلقوم ِ زخمی ِ ملت ایران آواز شد.

پس باید این ناسیونالیسم در ازدحام بیگانه پرستی و مسخ شدگی و ماه گرفتگی آغازین ِ توده های عظیم مردم، برای این روزها به انتظار می نشست و با قلبی از مهر به ایران در تمامیتش بذر ِ کلام عِرق ِ وطن را دانه دانه در دلها می کاشت و با اشک ِ چشمان آن را آبیاری می کرد تا  چون دشتستانی سبز به وسعت ایران در چشمان عاشقان جنگل برویاند.

و چنین بود که آن دانه دانه های بدر ِ کلام ِ گوهرین، چون گردن بند ِ جواهر نشان در قلب هر ایرانی گردن آویز شد و نام معطر ایران را بر بام هر خانه ای به صدا در آورد تا هشداری باشد که بیگانه پرستان را در همه رنگش پریشان کند.

و این آغاز ِ پایان حکومت بیگانه پرستان و حامیان ِ بیگانه پرست تر از خود بود که جرقه اش در هنگامه ی » انتخابات » زده شد و می رود تا به شعله تبدیل شود و دودمان هر ضد ایرانی و ایران را خاکستر کند.

فراموش نکنیم که در درازنای تاریخ ِ پر شکوه، غرور انگیز و در عین حال خونبار ایران این عنصر ناسیونالیسم ایرانی بوده است که در مقابل بیگانگان و بیگانه صفتان، از ایران در تمامیت ِ تاریخی، فرهنگی و تمدنی اش دفاع کرد و بیگانگان ِ متجاوز را از خاک اهورایی ایرانزمین بیرون انداخت.

وگرنه سلمان فارسی های ِ وطنی همیشه و همواره در جبهه ی دشمن در دل ِ خاک و جگر و جان ایران و ایرانی خنجر فرو کرده اند و می کنند.

www.apanahan.blogspot.com

www.apanahan.wordpress.com

a_panahan@yahoo.de

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: