پیام ِ نوروز ِ دلفروز ِ پیروز


عکس از وبلاگ میرا !

بهار شیراز

در آغاز این جُستار با هم یک رقص و آواز گیلکی – تالشی را در گوش و دیده ی ِ جانمان صفایی می دهیم. سپس جُستار را در کمال شادمانی می خوانیم و در آخر ترانه ی بسیار زیبای گل مریم را با صدای بی همتای بانو گیتی و بازخوانی شده ی آن را با صدای دلنشین شیلا در دل و جانمان جوان می کنیم.

http://www.youtube.com/watch?v=TFaPJW9LD1c&feature=related

بهار با همه ی تراوت و زیبایی اش، پنجره ها را  دروازه گشود و چهرها را با نسیم ِ شبنمگونش، بوسه ی لطیف ِ برگ ِ سبز ِ نوبرانه زد.

دلها چه بی قرار، آواز ِ روزهای ِ خوش ِ جوانی را که با تَبَر ِ تیره گی پرستان گردن زده شد، در تپش عاطفه ی سبز بهار،  زمزمه کنان آه می کشند و جارو شدن شب ِ یخبندان ِ تاریکی ِ فرود آمده در جای جای ِ جان و جهان ِ سرای ِ جانان، سرزمین ایران را در انتظار نشستند.

هر بار که زمستان جنازه اش را بر تن طبیعت سنگین می کند در دلم نطفه ی بهار جوانه می زند که هر روز با تپش قلبم  جان می گیرد و در بلوغش گل می دهد و گلاب می باراند.

و چه پیروز مندانه یخبندان ِ تیره گی را در گرمای خود آب می کند و نور و روشنایی را خورشید می تاباند.

این رمز جاودانگی ِ پیروزی نور و روشنایی و بهار ِ سبز ِ دلربا بر زمستان ِ تیره کی ِ سیاه ِ بی نوا، ما را چنین هشدار ِ بیدار کننده می دهد که شب و مُردگی را در مقابل روز و زندگی اصالتی نیست و آنچه که ماندگار و تداوم زندگی و زیبایی است، نور و روشنایی و بهار، و جوانه های سبز ِ عاطفه های رنگین است.

زایش بهار و رویش زندگی ِ سبز، همیشه این راز را بر ما می گشاید که در پهنه ی اجتماعی می توانیم بر هر تیره گی و مرگ سالاری را که چادر شب بر تن و جان ایران کشیده است با یاری یکدیگر از جای جای ِ جان ِ جامعه جارو کنیم و آفتاب ِ زندگی ِ بهاری را در هر سرایی جاری و در هر مکانی ساری نماییم و جشن بگیریم.

امروز ملت بزرگ و سزاوار ِ سالاری ایران با همه ی هستی خود حس می کنند و می بینند که چگونه زمستانپرستان از آمدن بهار ِ زندگی بخش بیمناکند و با تَبَر جهالت نطفه های سبزش را سر می برند.

اما نطفه ی بهار ِ اجتماعی با همه ی تیغ و درفش ِ تاریکیپرستان در دل تک تک ملت ایران جوانه می زند و برگ می دهد تا در بهار آزادی، سراسر ایران را جنگلی از تراوت زندگی بخش بپوشاند.

و چنین است پیام نوروز ِ دلفروز ِ پیروز که باور به زندگی ِ سبز را دلها رشد می دهد.

گواه این گفته را می توانم چنین تفسیر کنم که تا چند سال پیش وقتی که قلم در خون زدم و جشن های سالار ِ زندگی بخش نیاکانمان را از زیر خروارها، خرافات و خاک بیرون کشیدم، بسیارانی بر من خرده می گرفتند که یعنی چه،

این ها مربوط به گذشته است و گذشته هم هیچ وقت بر نمی گردد.

تازه واگویی این اعیاد و جشنها توهین به حافظه ی تاریخ است.

اما من می گفتم:

» و چه عبث گفتار، زشت پندار و قبیح کرداری است که کسانی پیدا می شوند که تکرار و واگویی ِ این اعیاد و جشنها را توهین به حافظه تاریخ برداشت می کنند اما نمی دانند که هر عید باز گشتی است به اصل ِ خویش اما نه در جا زدن در گذشته بلکه در مداری والاتر و بالا بلندتر و نزدیک شدن به منتهای ِ انتهای ی یگانگی ِ خویشتن.

از این دیدگاه هر عیدی و یا جشنی نه اینکه تکرار نیست بلکه همواره یک پدیده نویی است جهت ِ تازه شدن و تازه تر گردیدن.

و این رمزی است که نیاکانمان بر ما گشودند و در گذرگاه تاریخ آنجا که همه ی تمدنها و فرهنگ ها به تندبادی، نابود و از خود بیگانه شدند اما ما ایرانیان با تمدن و فرهنگ ِ گوهر آفرینمان در طول تاریخ با چنین پشتوانه ای ماندگار ماندیم و ماندگارتر بر پا خواهیم ماند.»

امروز بسی بسیار خوشحالم که حقانیت گفته هایم بر بالا بلند ِ اندیشه ی هر اندیشمندی نقش بسته و امروز بسیارانی برای معرفی این اعیاد و جشن ها از هم سبقت می گیرند.

و چه بیهوده این نا ایرانیان به ظاهر ایرانی تلاش می کنند تا این جشن های سالار و شادی آور را در حافظه ی مردم کمرنگ و بی رنگ کنند و به جایش مراسم های عزاداری و گریه و زاری را جانشین نمایند.

اما نمی دانند که نسل جوان امروز در جستجوی خویشتن ِ خویش است که با این فرهنگ ناله و عزا، هیچ تناسبی ندارد.

آری امروز جوانان برومند ملت ایران در پی آن هستند که خود را بشناسند و مایلند بدانند که چه بودند و چرا به امروز رسیدند.

به همین خاطر است که امروز از این جشنها و شادیها برای جارو کردن مراسم عزا و مرگ، بهره می گیرند و در هر کوی و گذر به شادمانی می پردازند.

و چنین است که ارتجاعمردی از قبیله ی جهل، فریاد می زند که به جای نوروز، عید غدیر را جشن بگیریم.

زیرا می داند که نوروز از هر کهنگی بیزار است و می رود حتی ذهنهای آلوده به خرافات را پالایش کند و تاریکی و تیره گی را از تن  و جان ِ ایران ِ خرافات زده بشوید.

بی گفتگو امروز مردم ایران با دور شدن از فرهنگ ارتجاعی حاکم بر ایران به فرهنگ ِ غرور آفرین و سالار ِ نیاکانشان نزدیک می شوند و دیر نیست که با به زیر کشیدن این جرثومه های تیره گی ِ حاکم بر سریر ِ دارا، هر روزشان را نوروز رقم بزنند و فرهنگ سفله پروری عزا و گریه را به همان صحرای بی فرهنگ پرتاب کنند.

و امروز هر ایرانی باید به خود ببالد که توانسته است در این سالهای ستم و هجوم به فرهنگ سالار نیاکانمان، با گوشت و پوست و استخوان خود آن را به جهانیان بشناساند و سبب شود که ریاست جمهوری کشورهای مدرنی چون آمریکا و اسرائیل و امروز کنگره ی آمریکا و سازمان ملل برای این عید بزرگ ایرانی و طبیعت پیام شادی بخش بفرستند و در کاکل جهان نامش و مراسمش را ثبت کنند.

باشد که روزی برسد و ملت سزاوار بزرگی ایران این جشن ها را بدور از داغ و درفش، در سراسر ایران و جهان برگزارکنند و آنها را در سینه تاریخ ِ جهانی حک و ثبت نمایند.

به امید آن روز

نوروز ِ دلفروز پیروز بر همه مردم جهان خجسته باد

http://www.youtube.com/watch?v=o6TiD4HajsA&feature=related

http://www.apanahan.blogspot.com

a_panahan@yahoo.de

 

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: