انتظارات ِ غیر واقعی از شاهزاده رضا پهلوی


طرح دو موضوع و نقدی بر آنها

 

1

این روزها هرگاه کسی که دلش به هر دلیلی تنگ می شود و یا چون نمی تواند شرایط سیاسی روز را تحلیل و فهم و هضم کند، درون غیر منسجم و افکار پریشان خودش را بر سر و روی شاهزاده رضا پهلوی تکرگ می بارد.

نمونه ی این حملات غیر اخلاقی و صد البته از روی جهل و نادانی و بیرون دادن عقده های واپسمانده و غیر انسانی درونی شان بر سر و روی شاهزاده رضا پهلوی هنگامی است که ایشان از جایگاه سنبل بی بدیل ایران و ایرانی و وارث 2500 اندی سال تاریخ پادشاهی در ایران، حمله ی ناجوانمردانه، ضد انسانی و ضد ایرانی دولت و ارتش عراق علیه اعضای سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف را بطور شفاف محکوم کرده اند، بدون اینکه در این موضع گیری انسانی و ایرانی، عملکرد رهبری سازمان را در عرصه های تاکتیک و استراتژیک، در نظر بگیرند.

بلکه آنچه برای شاهزاده در جایگاه وارث پادشاهی و شخصیت بی همتای فرا سازمانی و حزبی اهمیت داشت و دارد این است که بدور از هر گونه گرایش جانبدارانه، از حقوق انسانی بویژه ایرانی و منافع و مصالح ایران در چهارچوب ارضی و آبی اش دفاع بکنند.

و شگفتا در این میان، بسیاری از کسانی که مخالفت خودشان را علیه این موضع انسانی شاهزاده رضا پهلوی ابراز داشتند، خودشان را هوادار نظام پادشاهی و در راسش هوادار شاهزاده رضا پهلوی می پندارند.

از نظر اینها گویی شاهزاده رضا پهلوی عضو حزب یا لیدر حزبی است و باید در موضع گیریهایشان سود و زیان حربی اش را مد نظر قرار دهند.

اما نمی دانند و یا به این درک نرسیده اند که شاهزاده رضا پهلوی شخصیتی است فرا حزبی و فرا ایدئولوژی که چشم بیدار و نگهبان و حافظ ایران در تمامیتش و سمبل اتحاد همه ی ایرانیان در سراسر گیتی است.

اگر امروز ایشان کشتار وحشیانه و ضد انسانی دولت و ارتش عراق، علیه ی اعضای بی دفاع و محصور شده ی  سازمان مجاهدین در اردوگاه اشرف را محکوم می کنند، در واقع از شرافت ایرانی که امروز به هر دلیلی اسیر خودخواهی های رهبرانشان واقع شده اند، دفاع می کنند.

فراموش نکنیم که اعضای سازمان مجاهدین بیش از اینکه مجاهد باشند و یا هر نامی که دوست دارند بر خود نهند، ایرانی هستند. و ما ایرانیان بطور عام و شاهزاده بطور خاص برای حفظ کرامت انسانی ی ایرانیان باید نگذاریم کوچکترین تجاوزی به مال و جان و حتا ایده و نگاه هر ایرانی به آینده بشود.

و شادا که شاهزاده رضا پهلوی اولین شخصیتی بودند که با درایت تمام عیار این حمله ی ناجوانمردانه و بربر منشانه ی دولت و ارتش عراق، به حریم و جان ایرانیان در اردوگاه اشرف را به موقع محکوم کردند.

و در پرتو این موضع گیری درخشان شاهزاده بوده است که سیل اطلاعیه ها و بیانیه های ِ محکومیت دولت و ارتش عراق توسط سازمانها، احزاب و شخصتیهای سیاسی و فرهنگی و حمایت از جان ایرانیان در اردوگاه اشرف در سراسر جهان انتشار یافت، دولت و ارتش عراق را رسوا کرد و در وجدانهای بشریت، این حرکت ضد انسانی به عنوان جنایت علیه بشریت تثبیت شد.

و مطمئن باشیم که اگر شاهزاده رضا پهلوی در این باره پیشقدم نمی شدند این انعکاس محکومیت دولت و ارتش عراق اینگونه فرا گیر نمی توانست باز تاب داشته باشد.

معنی اش این است که در سرفصل ها و تند پیچ های اجتماعی و سیاسی، همه ی نگاه ها به طرف شاهزاده رضا پهلوی دوخته می شود که سود و زیان ایران و ایرانی را چگونه تشخیص می دهند. و این خود دستاورد بسیار بزرگی است که نیروهای مخالف نظام پادشاهی در این بزنگاه ها خودشان را با شاهزاده هماهنگ می کنند.

بنا براین از کسانی که خود را هواداران نظام پادشاهی و شاهزاده رضا پهلوی می پندارند، انتظار این بود که این موضع شاهزاده را حمایت می کردند نه اینکه کینه های درون خودشان علیه سازمان مجاهدین را از شاهزاده طلب می کردند تا ایشان را در حد قد و قامت خودشان پایین بکشند و مثل خودشان ایرانیان را به خودی و غیر خودی تقسیم کنند.

معنی اش این است که اگر هوادار نظام پادشاهی هستیم بایستی از این پس هر جا که خون ایرانی بر زمین ریخته می شود و یا به حقوقش تجاوز می شود همگام و همراه با شاهزاده از کرامت انسانی و ایرانی دفاع کنیم.

یعنی بهتر است در این گونه مواقع عقده های درونی و یا خواسته های غیر انسانی و غیر اخلاقی خود را از شاهزاده مطالبه نکنیم و اگر حرفی برای گفتن داریم با نام خود و بطور مستقل در معرض نگاه عمومی بگذاریم.

پیشاپیش بگویم که مبادا رهبری مجاهدین چنین بپندارند که اینگونه حمایت ها در واقع حمایت از نگاه و عملکرد بغایت ضد انسانی و ضد ایرانی ها آنها است. خیر

اینگونه موضع گیری در واقع حمایت از کرامت انسانی و ایرانی، حقوق ضایع شده ی ایرانیان در اردودگاه اشرف است که بی سلاح و بی پناه اینچنین مورد هجوم بربر منشانه دولت و ارتش عراق قرار می گیرند اما رهبری سازمان هیچ راه حلی برای خروج از دامگاه مرگ و نجات جان این انسانهای ایرانی جستجو نمی کند.

 

***

2

مورد دیگر این است که تازگی کسانی پیدا شدند و به عبارتی خوابنما شدند که می پندارند، از بطن مادر ناسیونالیست متولد شدند و امروز ناسیونالیست واقعی خودشان هستند.

اما اگر پرونده شان را ورق بزنیم و تماسها و نشست و برخاست ها و فالوده خوردنهای آنها را با نیروهای ضد چهارچوب ارضی و به عبارت دیگر با سازمانهای ضد ایران و ایرانی مورد توجه قرار بدهیم، متوجه می شویم که این کسان از چند کیلومتری بوی ضد ایرانی و ضد چهار چوب ارضی و آبی ایران می دهند.

حال چنین کسان هر بار برای تضیف اعتماد ملت ایران به نظام پادشاهی و شخص شاهزاده رضا پهلوی، تراوشات مغز علیل و نگاه پریشان خویش را قلمی می کنند تا از این طریق توجه عده ای چون خودشان را جلب کنند.

این قلم در یک نوشته ای تحت عنوان » نقد یک نگاه پریشان » ماهیت اینگونه افراد را به خوبی بر روی ملت ایران پنجره گشوده بود اما این کسان با حمایت ظاهری از ایرانگرای بزرگ، داریوش همایون، در واقع مخالف و ضد نگاه ایشان به آینده ی ایران سعی کردند با حمله و هجوم به اعضای حزب مشروطه ایران پایه های استراتژیک و باورشان را به آینده ی پادشاهی سست کنند که هر بار با پاسخ و گوشمالی داریوش همایون در متمدنانه کلام و ادبیاتی روبرو شدند.

بهانه چه بود؟

بهانه آنها این بود که شاهزاده رضا پهلوی با حزب دموکرات کردستان و یا کردهای بخش شمال آمریکا نشست و برخاست می کنند و چون آنها یک ایران یکپارچه را نمی پذیرند پس شاهزاده به شکلی به چهار چوب ارضی ایران اهمیت نمی دهد و از هم اکنون به آنها برای جلب شان برای اتحاد، باج می دهند.

و یا تازگی شاهزاده را متهم می کنند که از کنگره ی سبز حمایت کرده اند و بعد نتیجه می گیرند چنین حمایتی از کنگره،  جنبش سبز راه امید موسوی و کروبی را تضعیف می کند.

نگاه و اتهامی بسیار سخیف که فقط می تواند از اذهان بیمار و علیل سیاسی، چون این کسان تراوش کند.

گویی شاهزاده رضا پهلوی عضو حزب و یا سازمان سیاسی است که در برخورد با نیروهای ایران و ایرانی سود و زیان حزبی یا سازمانی اش را بیش از هر موضوعی مورد توجه قرار می دهد.

ای کاش می دانستند که شاهزاده رضا پهلوی به عنوان شخصیتی فرا سازمانی، فرا حزبی و ایدئولوژی، امروز و حتا فردا سمبل اتحاد همه ی نیروها با هر گرایشی در چهارچوب ارضی ایران هستند و خواهند بود و هر جا که لازم باشد برای نزدیک کردن این نیروها با گرایشات مختلف، نشست و برخاست می کنند و هر جا هم اگر لازم ببینند از اتحاد گروه ها جهت زمین زدن حکومت اسلامی حمایت می کنند. عملی که از آغاز مبارزه شان تا کنون بدون کوچکترین  درنگی انجام دادند و می دهند.

بهتر است این کسان به جای حمله و هجوم دیوانه وار و جاهلانه به شاهزاده رضا پهلوی به اطراف خودشان بنگرند تا بفهمند که دوستان امروزی شان فقط توده ای ها هستند و باز تو ده ای.

گواه این سخنم بزرگداشت داریوش همایون است که این کسان برای مشروعیت بخشیدن به خودشان زیر نام داریوش همایون انجام دادند و یک قلم همه ی افراد شرکت کننده و سخنرانانش با کوچکترین استثناها همه شان توده ای متصل یا توده ای منفصل و یا توده ای صفت بودند.

حال این کسان بر شاهزاده ایراد می گیرند که چرا با فلان گروه نشسته است و یا از فلان اتحاد حمایت کرده است.

و دریغ و دردا اگراین کسان از کمترین شعوری برخوردار بودند که می دانم برخوردار نیستند باید حداقل از مکتب داریوش همایون عزیز می آموختند که آینده ی ایران را در گرو نظام پادشاهی و شخص شاهزاده رضا پهلوی می دیدند نه تضعیف کردن آن و شخص شاهزاده.

و خوشا که تاریخ برای این کسان قضاوت خودش را کرده است که  در این بیت چنین کسانی را جار با صدای رسا می زند.

ذات بد نیکو نگردد آنکه بنیادش بد است

و یا در ضرب المثل عامیانه گفته می شود » دم سگ را صد سال توی یک غالب گذاشتند تا راست گردد. اما وقتی بعد از صد سال بیرونش آوردند دیدند باز حلقه شده است و یا راست نیست.»

در اینجا بیش از این قلمم را را برای این کسان خسته نمی کنم چون ارزشی از نظر نگاه امروزی و این قلم ندارند.

 

a_panahan@yahoo.de

 

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: