پاسخ به دو ابهام یا گِله در مورد سحابی ها


1

دوستی در کامنتی از نوشته و نظرم ایراد گرفته بود که چرا می گویم سحابی از هر بیگانه ای پست تر است و باور داشت که سحابی ها پست نیستند بلکه احمق هستند.

جمله ی این قلم چنین فرموله شده بود:

» معنی اش این است که چنین آدمی یا آدم هایی وقتی برای بالا بردن فرهنگ ِ بیگانگی بر فراز فرهنگ ایرانی، حاضر است ایران را زیر پای اسلام قربانی کندو کما اینکه در تمامی ِ فعالیت سیاسی و ایدئولوژی اش کرد، از نظر من از هر بیگانه ای پست تر و بی مقدارتر هست و هستند.»

در این باره مایل هستم تسریع کنم و دوباره بگویم که سحابی ها از نظر این قلم با این نگاهشان به ایران در تمامیتش و همچنین کارنامه ی سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیکشان از هر بیگانه ای پست تر و بی مقدار تر هستند.

زیرا چنین افرادی آگاهانه در این راه آرام آرام در تخریب ایران می کوشند و جای آن فرهنگ منحط اسلامی را جایگزین می کنند.

وگرنه اگر این کسان که به حق ناکسان تاریخ ایران هستند، از موضع روشنفکری، اسلام منحط و عقب گرا را در زرورق ترقی خواهی نمی پیچیدند و به خورد عوام الناس نمیداند، سالها و شاید قرن ها هرگز اسلام نمی توانست جایگاه امروزی را در ایران پیدا کند.

فراموش نکنیم که در نظام گذشته با همه ی کاستی ها، اسلام به تدریج به سمت خانه ها و مسجد رحعت داده شده بود.

اما شرایط انقلابی گری ِ کر و کور ِ جوانان بی خرد دهه ی سی خورشیدی به بعد، افرادی چون سحابی ها را شرایطی فراهم کرد که متاع بی ارزش اسلام را در زرورق ترقیخواهی، گران بفروشند و دیو خفته ی آخوندی در قم و مشهد و و و را بیدار کنند تا با کشیدن شکل مار، مردم نا آگاه را همراه با روشنفکران ِ تاریک اندیش بفریبند.

پس با این توضیحات ِ بدیهی، اینکه ساده اندیشانه به اینگونه افراد بگوییم احمق. در واقع به واژه یا اصطلاح احمق جفا کرده ایم.

زیرا احمق به کسانی نسبت داده می شود که از روی نا آگاهی مرتکب خطا می شوند و یا باز از روی نا آگاهی و حس عامیانه هر بار در تندپیچی چشمان خود را می بندند و می گویند انشاالله گربه است.

اما سحابی ها، یزدی ها، سروش ها، گنجی ها، مهاجرانی ها و همه ی کسان در این قبیله ی ضد ملی و وطنی افراد نا آگاه هستند؟

به باور من با شناختی که از آنها دارم و تنم در یک سر فصلی به تن این موجودات خورده است، می گویم نه.

سی و سه سال کارنامه ی این کسان باید هر وجدان خفته تاریخی را بیدار کرده باشد که این کسان ادامه تاریخی و حقیقی همان پدران ایدئولوژیک خود هستند که آمده اند تمامی کشورهای با فرهنگی چون ایران را از ریشه بخشکانند و ملت های کشورهایی چون ایران را به امت فرو بکشند.

آمدند با جنگ و خونریزی و ایجاد ترس و رعب همین اسلام و همین مذهب را بر ایرانیان تحمیل کنند.

و دریغا که هر گاه ملت ایران بیدار می شوند و همین اسلام و مذهب شیعه ی سُفله پرور را به گوشه ای در انزوا می فرستند، همین کسان با ژست ترقی خواهی و کپی برداری از دانش اجتماعی جوامع باز و آزادیخواه، به چهره ی اسلام رنگ مظلومیت نقش می زنند و لباس صلح دوستی و انسان دوستی بر تنش می کنند.

ماهیتی که هیچ سنخیتی با ذات ویرانگر و انسان کش اسلام در تمامیتش ندارد.

بنا براین می شود نتیجه گرفت که این کسان نه احمق بلکه جفاکار هستند و عملکرد شان نه احمقانه بلکه جفا کارانه و بعضن خیانت کارانه است. به عبارت دیگر این کسان در مقایسه با بیگانگان که چشم طمع به خاک ما دوخته اند، پست تر و بی مقدارتر هستند.

زیر بیگانه در یک خصومت مرزی یا مداخله داخلی و یا به قصد اشغال تکه ای از نیا خاکمان به ما و کشور ما حمله می کند و بعد از کشته شدن و کشته دادن و اشغال سر زمینی و سپس شکست خوردن به سر زمین خود می گریزد.

اما این کسان از درون ایران و با شناسنامه ی ایرانی چون سلمان پارسی ها ایران را به تدریج زیر پای اسلام قربانی می کنند.

و چنین ست که صفت پست و بی مقدار برازنده ی این کسان است نه خیلی ساده اندیشانه به آنها بگوییم احمق.

2

بعضی از دوستان در اینگونه بحث ها از روی عدم آگاهی و یا ساده نگری وقتی که از پاسخ به مخالفت منطقی من با اسلام و مذهب شیعه و سرآمدانشان در می مانند و یا کم می آورند، یقه ی پادشاه فقید ایران و شاهزاده رضا پهلوی را می گیرند که مثلن چرا با اسلام و اسلامیون مثل من برخورد نمی کنند.

البته می دانم که این دوستان از روی نا آگاهی مایل هستند موقعیت و شخصیت پادشاه و شاهزاده را به سطح عوام و افراد سیاسی احزاب یا سازمانها پایین بکشند که البته خطایی است بسیار بزرگ که دلالت بر درک نکردن جایگاه و موقعیت بالا بلند پادشاه و شاهزاده را دارد.

من و یا من نوعی اگر از جایگاه خودمان به عنوان شهروندان ایرانی آنچه را که از نگاه و نظرمان مخالف تشخیص می دهیم، طبق تعریف قوانین حقوق بشری این حق برایمان محفوظ است با صراحت و بدون هیچ گونه تعقیبی صدایم را بلند نماییم و افشاگری کنیم. البته به شرطی که تهمت و یا پرونده سازی بدون مدرک نکنیم.

اما پادشاه فقید و امروز شاهزاده رضا پهلوی در جایگاه من و من ِ نوعی نیستند که بخواهند خودشان را در این منازعات وارد کنند بلکه ایشان در جایگاه فرا سازمانی و حزبی ایستاده بودند و امروز هستند.

معنی اش این است که همه ی افراد ملت ایران با هر عقیده و مرامی از نظر ایشان یکسان است و هیچ فرقی بین آنها نمی توانند قائل بشوند.

و اگر پادشاه فقید در دیروز و شاهزاده رضا پهلوی در امروز به عقیده و مرام اسلامیون چون عقیده و مرام سایر ادیان یکسان می نگریستند و می نگرند به این دلیل است که ایشان سمبل اتحاد و همبستگی همه آحاد ملت ایران و چشم بیدار چهار چوب ارضی آبی ایران هستند.

یعنی ایشان نمی توانند مثل من و ما با اینگونه مسائل با صراحت و جانبدارانه برخورد کنند.

به عبارت دیگر ایشان مبرا از مداخله ی سیاسی هستند و همیشه سعی می کنند به پیوند و اتحاد ملت ایران در چهار چوب ارضی صدمه ای وارد نیاید.

معنی اش این است که اگر چنین نکنند جایگاه خودشان را به عنوان سمبل و چشم بیدار ملت ایران از دست می دهند و به سطح عموم نزول می کنند، که دور باد از ما که چنین انتظاری را از ایشان داشته باشیم.

نتیجه اینکه قیاس کردن افرادی چون من و ما با جایگاه پادشاه فقید و امروز شاهزاده رضا پهلوی یک قیاس مع الفارق است و نشان از عدم آگاهی از جایگاه ایشان به عنوان پادشاه را دارد.

احمد پناهنده

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: