تولد و استقلال دانشگاه تهران خجسته باد


تولد و استقلال ِ دانشگاه تهران، فرخنده باد

دکتر احمد پناهنده

پیشگفتار
نقطه ی عطف ِ تاریخ ِ عقب ماندگی به تاریخ ِ نوین ِ ایران، روز سوّم اسفند ماه 1299 خورشیدی است که سرآغاز انقراض ِ حکومت ِ قبیله ای و ملوک الطوایفی قارجاریه و تولد سلسله ی مدرن ِ پهلوی در ایران را سبب شد. از این روز و تاریخ است که کشور ایران تکانی از رخوت و از خود بیگانگی که تمامی جان و جهان و خردش را فرا گرفته بود، به خود می دهد و پای در جاده ترقی و پیشرفت می گذارد. دیوارهای کهنه و پوسیده را فرو می ریزد و جای آن، شالوده های ِ بنای نوین را در عرصه های مختلف اجتماعی پایه گزاری می کند.
امنیت اجتماعی اولین اقدامی است که رضاشاه با تمامی ِ توش و توان، آن را در سراسر ایران زمین برقرار می کند و متجاسران و جدایی طلبان و بیگانه پرستان مکتب ِ » انترناسیونالیسم پرولتری ِ بهشت ِ برین زحمتکشان ِ » لنین و استالین را گوشمالی می دهد و آنها را به جایی که سزاوارشان بودند، پرتاب می کند.
از آن پس است که تحول اجتماعی بر چنین بستری مناسب، حرکت ِ نوین خود را آغاز می کند.
در کنار دهها پروژه سازندگی و مدرنیسم، تأسیس دانشگاه تهران، از درخشندگی ِ ویژه ای در تاریخ نوین ایران برخوردار است. این الماس نوآوری آنچنان، روشنگر ِ فضای تیره و تار ِ عرصه ی تعلیم و تربیت و علم و معرفت شد که دیگر مکتب خانه های قرون وسطایی را مکان ِ جلوه گری عنتر گونه نبود.
بر چنین دارالخرافه ها بود که در برابر روشنایی ِ خیره کنندهء مدارس ِ نوین و در کاکل آن دانشگاه تهران، ذوب شوند و فرو ریزند. از این پس است که پای زنان و مردان و جوانان ِ دختر و پسر به این محیط بیدار کننده ی خرد و میدان علم و معرفت باز می شود. بطوریکه تا امروز این فخر ِ گوهرین ِ ایرانزمین در دل و جان هر ایرانی آروزمند به سربلندی ایران، جایگاه شایسته، بایسته و ویژه ای دارد.
15 بهمن ماه، در تاریخ نوین ِ ایران، جایگاهی بس والا را به خود اختصاص داده است. زیرا در این روز ِ ارجمند، هم تأسیس و هم استقلال ِ دانشگاه تهران، در تاریخ ثبت و ضبط شد.
تولد دانشگاه تهران در 15 بهمن ماه 1313 جشن گرفته شد و در هشت سالگی یعنی 15 بهمن ماه 1321 از وزارت فرهنگ مستقل شد.
حال برای روشن شدن ِ این تاریخ برای جوانان ایران، از اینکه دانشگاه در ایران چگونه بنیاد یافت و در چه زمان و به چه کیقیتی استقلال پیدا کرد به خاطرات دو وزیر فرهنگ، یکی در زمان رضاشاه و دیگری در زمان محمدرضاشاه رجوع می کنیم تا ببینیم که بزرگمردان عرصه دانش و فرهنگ و ادب در این باره چه می گویند.

دانشگاه تهران چگونه بوجود آمد؟

باغ جلالیه (1)

در شمال غربی شهر تهران در سال 1312 صحرای شنزاری بود که از جنوب به خندق شهر تهران و از شمال به تپه های قریه ( امیرآباد ) تا ( فرح زاد ) منتهی می شد. در این دشت، تنها آبادی که به چشم می خورد باغ بسیار وسیعی بود که عمارت ِ مختصری در جنوب آن در دو طبقه ساخته شده و به درخت های کهنسال کاج احاطه می شد و در تمام آن باغ اشجار میوه بسیار کاشته شده بود.
قریب به 100 سال پیش، در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه در حدود 1300 هجری و قمری شاهزاده جلال الدوله فرزند ارشد سلطان میرزا ظل السلطان آن باغ را احداث کرده بود و از این جهت به » جلالیه » موسوم شد. این سرزمین مبارک مقدر بود که در اوایل قرن چهاردهم در عصر دودمان پهلوی، آبادترین و زیباترین محلات ِ پایتخت بلکه ایران بشود. در شمال آن سابقاً میدان معروف » جلالیه » برای رژه سوم اسفند برگزیده شد و اکنون پارک دلاویزی به نام » فرح » در آنجا ایجاد شده است. و بالاخره در همین سرزمین مبارک بود که دانشگاه تهران آفتاب وجود ِ مسعود ِ خود را در افق علم و دانش درخشان کرد.

شبی که دانشگاه متولد شد

در یکی از شب های فرخنده اواخر بهمن 1312 جلسه هیأت وزرا در حضور شاه در عمارتی که اکنون مقر کاخ ملکه پهلوی است، تشکیل شده بود. سخن از آبادی تهران و عظمت ابنیه و عمارات و قصور زیبای جدید در میان آمد. مرحوم فروغی ( ذکاء الملک ) رئیس الوزرا در این باب به شاهنشاه تبریک گفت. دیگر وزیران نیز هریک به تحسین و تمجید زبان گشوده بودند. نوبت به بنده نگارنده رسید که به سَمَت ِ کفیل ِ وزارت ِ معارف در آن میان حاضر بودم. گویا خداوند متعال به قلب من الهام کرد که عرض کردم در آبادی و عظمت پایتخت البته شکی نیست ولی نقصی که دارد این است که این شهر هنوز عمارت ِ مخصوص » اونیورسیته » ( دانشگاه ) ندارد و حیف است که این شهر نوین از همه بلاد بزرگ ِ عالم از این حیث عقب باشد. شاه بعد از اندک تأملی یک کلمه گفتند » بسیار خوب آن را بسازید «.
در جلسه بعد هیأت وزرا در آغاز به وزیر مالیه مرحوم علی اکبر داور، رو نموده و فرمودند در بودجه سال آینده مبلغ 250000 تومان به وزارت معارف اعتبار بدهید که به مصرف ساختمان مدرسه برسانند. چند روز بعد که بودجه سال نو تدوین و تنظیم شد و به تصویب رسید وزیر مالیه اضافه بر اعتبار مقرر ِ سال قبل، مبلغ مزبور را جهت ساختمان ِ مدارس در فصل مخصوص گنجانیده و قبل از نوروز 1313 به تصویب رسید و به وزارت معارف هم ابلاغ شد و من مأمور و مکلف شدم که ساختمان دانشگاه را آغاز نمایم.

انتخاب زمین

فروردین ماه 1313 بیشتر اوقات در صدد پیدا کردن زمینی برای پی ریزی و آغاز عمارت دانشگاه بودم و در گوشه و کنار به تجسس و تحقیق مشغول شدم. بالاخره باغ جلالیه را از هر جهت مناسب دیدم. از جمله زمین هایی که عرضه شد، در بهجت آباد بود که آن وقت در اطراف ِ باغ ِ معروف آن، عمارات و خانه هایی بنا شده بود. مهندس وزارت معارف موسیو آندره گدار آن را نپسندیده و کمی ِ عرصه و قلت ِ وسعت آن را خاطر نشان ساخت.
مالکین اراضی ِ بهجت آباد که از این جانب مأیوس شدند در نزد وزیر مالیه کوشش کرده و خاطر آن مرحوم را بر رجحان زمین خود جلب کردند. یکی از شب های فروردین ماه همان سال که پیشنهاد دو زمین جلالیه و بهجت آباد مطرح شد، مرحوم داور رجحان بهجت آباد را قویاً پشتیبانی می کرد و بالاخره اخذ رأی به عمل آمد و معلوم شد ایشان اکثریت داشتند و من بسیار دلشکسته و نومید گشتم. در این اثناء شاه به جلسه وزرا ورود فرمودند. پس از اندکی به رسم معمول از مرحوم فروغی نخست وزیر سئوال کردند ( چه می کردید ؟ ) مرحوم فروغی عرض کرد » صحبت انتخاب زمین برای دانشگاه بود و دو محل پیشنهاد شده، یکی بهجت آباد و دیگری جلالیه «.
شاه بعد از اندک تأملی فرمودند » باغ جلالیه را انتخاب کنید. بهجت آباد شایسته نیست. عرصه آن کم و اراضی آن سیل گیر است. من همه این نواحی را با اسب گردش کرده و دیده ام «. مطلب تمام شد و من مشغول به کار شدم…

تالار تشریح اولین ساختمان دانشگاه

فن تشریح که از ارکان ِ مهم ِ علم ِ طب است تا آن تاریخ به صورت نظری » تئوری » تدریس می شد. تعلیم عملی ِ آن بدون وجود محل مخصوص که بتوان اجساد اموات را عملاً تجزیه نمایند، ممکن نبود.
احساسات ِ عوام و خرافات ِ احترام به اجساد ِ اموات، مانع از اجرای این سبک عملی ِ تعلیم ِ تشریح بود. بنابراین در نظر گرفته شد که ساختمان دانشگاه از دانشکده پزشکی شروع شود و از آن هم شعبه تشریح عملی و تالار تشریح آغاز گردد. در اوایل اردیبهشت این ساختمان شروع شد و به کمال جدیت تعقیب می شد. نقشه محل نگهداری اجساد در طبقه زیرزمین و سالن های تشریح در دو طبقه و آمفی تئاتر ِ مخصوص ِ تعلیمات ِ نظری به مرحله اجرا گذارده شد و تا اواخر دی ماه 1313 خاتمه پذیرفت. وقتی که گزارش اتمام بنا به عرض شاهنشاه رسید از سرعت اتمام آن بنا ابراز تعجب کردند و قرار شد که یک روز ِ مخصوص به زمین دانشگاه تشریف آورده و تالار تشریح را معاینه فرمایند…

15 بهمن 1313

مقارن با گشایش تالار تشریح به نظر رسید که یک لوحه تاریخی از طلای خالص تهیه و در زیر بنای مرکز دانشگاه دفن شود. یعنی در روز سه شنبه پانزدهم بهمن در محلی که مرکز دانشگاه خواهد بود در زمین به دست شاه ودیعه گذاشته شود. این پیشنهاد به عرض رسید و شاهنشاه تصویب فرمودند ولی روز سیزدهم بهمن با تلفن به این جانب ابلاغ شد لوحه طلا را تغییر داده و از فلز ساده تهیه نمائید. زیرا دفن کردن مبلغی طلا در زیر خاک بر خلاف افتصاد است. این امر مبارک به فاصله 24 ساعت انجام شد. آن لوحه گویا هنوز در مخزن بانک ملی موجود باشد.
روز چهاردهم بهمن، باران ِ شدیدی در تهران شروع شد که تا نیمه شب اتصالاً می بارید. عصر آن روز اینجانب از فرط نگرانی که جهت تشریفات و پذیرایی از موکب شاهانه داشتم از آقای ادیب السلطنه حسن سمیعی رئیس تشریفات دربار با تلفن استعلام کردم که این باران سیل آسا اگر ادامه یابد آیا موکب همایونی فردا تشریف فرمای محل دانشگاه خواهند شد یا نه؟ به فاصله ده دقیقه جواب رسید که فرمودند » اگر سنگ هم از آسمان ببارد خواهم آمد » البته تکلیف معلوم بود. توکل به خدا کرده آماده پذیرایی شدم.
صبح سه شنبه… موکب شاهانه به تالار تشریف فرما شده و ساختمان آن را به دقت بازدید فرمودند…اعلیحضرت شاهنشاه پس از بازدید ِ قسمت های مختلف تالار ِ تشریح، نقشه تفصیلی ِ ساختمان ِ دانشگاه را که محل ِ هر یک از دانشکده ها را نشان می داد و در اتاق دفتر تالار گسترده شده بود، مورد توجه قرار داده و کفیل وزارت معارف به عرض رسانید که مطابق این نقشه، تالار تشریح جزء کوچکی از دانشکده طب است که آن دانشکده خود قسمتی از دانشگاه بزرگ می باشد که انشاالله روزی برسد که تمام ِ دانشگاه با فروع و شعب و منضمات، تماماً ساخته شود.

لوحه تاریخی

پس از ملاحظه و سرکشی تالار تشریح، شاهنشاه به فضای دانشگاه در جلو چادرپوش تشریف بردند. دورنمای وسیع باغ جلالیه که جایگاه آینده دانشگاه بود در مد ِ نظر گسترده و در زیر تابش آفتاب و هوای فرح انگیز جلوه و جذبه خاصی داشت…هم در آنجا بود که حفره مخصوصی برای دفن لوحه تاریخی حفر شده بود و محفظه سنگی منتظر آن لوحه بود. کفیل معارف…لوحه فلزی را که بر روی آن به خط نستعلیق زیبا عبارت ذیل نقر و کنده شده بود، تقدیم نمود. آهسته سئوال فرمودند از فلز است یا از طلا؟
عرض کردم که از » برنز تهیه شده است » عبارت منقور که به فارسی ناب انشاء شده بود، این است:
» هنگام شاهنشاهی پادشاه ایران رضاشاه پهلوی سردودمان پهلوی ساختمان دانشگاه تهران به فرمان او آغاز و این نوشته که به یادگار در دل سنگ جا گرفته به زمین سپرده شد. بهمن ماه 1313 خورشیدی »
اعلیحضرت شاهنشاه لوحه را از دست این بنده گرفته و آن را به دقت مطالعه کردند. آنگاه فرمودند » ایجاد دانشگاه کاری است که ملت ایران بایستی خیلی قبل از این شروع کرده باشد حال که شروع شده باید جدیت نمود که زودتر انجام گیرد .»
در میان حضار مرحوم مهدی قلی هدایت ( حاجی مخبرالسلطنه ) رئیس الوزراء سابق ایران که از لحاظ سن و قدمت خدمت مرتبه ارشدیت داشت، مرتجلا عرض کرد » ذات مقدس شاهانه چند سال قبل کلنگی به زمین زدند که اوضاع جسمی مردم این کشور را اصلاح می کرد ( اشاره او به کلنگی بود که اعلیحضرت شاهنشاه در 1307 برای ایجاد راه آهن در محل ایستگاه کنونی به زمین زدند ) امروز نیز بنایی را شروع می فرمایند که روح را پرورش می دهد. الحمدالله که نمردم و چنین روزی را دیدم…»
به نقل از خاطرات علی اصغر حکمت مبتکر دانشگاه تهران، وزیر معارف و اولین رئیس دانشگاه

***
ای کاش عمر بر ما وفا کند و زنده بمانیم که پس از به زیر کشیده شدن این اهریمنان ِ فرود آمده در جای جای ایران ِ جان و دانشگاه تهران از اریکه قدرت، شاهد آن روز باشیم که دانشگاه تهران، از چنگال ِ دیوسیرتان ِ خرافات گرا و جاهل پرست، رها شده و ما در صحن ِ مطهر و معطر آن، زمین ادب ببوسیم و زخمهای وارد شده در این سالیان را بر پیکر این پایگاه ِ علم و معرفت، التیام ببخشیم. آری:

عشق ِ تو عزیز ِ جان، مرا خواهد کُشت
در غربت ِ تنگ و تلخ، مرا خواهد کشت

ترسم که ترا نبینم وُ جان بَکَنَم
شوق ِتو، وصال ِ تو، مرا خواهد کُشت
حال که به اینجا رسیدیم. مایل هستیم کمی از استقلال دانشگاه صحبت کنیم و ببینیم که چگونه دانشگاه تهران از وزارت فرهنگ مستقل شد.

استقلال دانشگاه تهران (2)

» این مؤسسه بزرگ علمی از روز تأسیس یعنی از بهمن ماه 1313 شمسی تا روزی که من تصدی وزارت فرهنگ را عهده دار شدم ( 1321 شمسی )، در زمره یکی از ادارات آن وزارتخانه به شمار می رفت. دانشکده های آن مانند دبیرستانها و دبستانها سرو کارشان از هر حیث با ادارات مختلف آن وزارتخانه بود. رؤسای دانشکده ها و معلمان آنها را وزیر فرهنگ به دلخواه خود عزل و نصب می کرد. به همان سهولتی که رؤسای دبیرستانها و دبستانها و دبیران و آموزگاران را عزل و نصب می نمود. شورای دانشگاه هم اسمی بود بی مسمی و از همان منصوب شدگان وزیر فرهنگ تشکیل می یافت. به این صورت که وزیر آنها را به دفتر خود احضار می کرد و آنها رأی وزیر را در باره مسائل مختلف می شنیدند و نظرات او را مورد تحسین و تصویب قرار می دادند.
برای این که از ناتوانی و بیمناکی کارکنان آموزشی دانشگاه که مانند کارکنان اداری، مقامی متزلزل داشتند نمونه و مثالی داده شود، اینک از قول پروفسور چشم پزشک معروف که از استادان دیرین و ارجمند دانشگاه است، داستان زیر عیناً نقل می شود:
اعتماد السلطنه قراگزلو، وزیر فرهنگ، چشم درد داشت دعوت کرد که از او عیادت کنم. صبح زود به منزلش ( باغ بهاء الملک ) رفتم. در اتاق ِ انتظارش عده ای از استادان دانشگاه را دیدم که گوش تا گوش نشسته بودند. در اتاقی که دفترش بود مرا پذیرفت. پس از اینکه چشمش را معاینه کردم و دستور لازم را دادم و خواستم خارج شوم به او گفتم:
» جناب آقای وزیر گویا امروز در اینجا کمسیونی از استادان تشکیل می دهید؟ » گفت: » کمسیونی در کار نیست. آقایان بیشتر روزها، صبح اینجا می آیند که وقتی من از دفترم خارج می شوم به وزارتخانه بروم، خودی نشان داده سلامی کرده باشند تا فراموش نشوند…»….
این وضع ِ نابهنجار و مخالف شأن علم و مقام استادی دانشگاه را من از همان اول وزارت بر هم زدم. نخستین باری که حضور شاه بار یافتم نظر خود را در این زمینه و در باره دیگر مسائل فرهنگی شرح دادم. او را بی اندازه علاقه مند یافتم. او مرا مورد عنایت و محبت خاص قرار داد. سال اول سلطنتش بود، بیست و سه سال بیشتر نداشت. کسی را در برابر خود می دید با تجربه و اطلاعات بیشتر، ولی مانند خودش نسبتاً جوان و با حرارت و با شوق فراوان آماده خدمتگزاری به کشور…
پس از جلب موافقت شاه نسبت به استقلال دانشگاه، موضوع را در هیأت دولت مطرح ساختم. دولت در کاخ ابیض ( سفید ) تشکیل می شد، وزیران دور میز مستطیل بزرگی می نشستند. قوام السلطنه بالای میز بود و وزیران مشاورش، حکیم الملک ( ابراهیم حکیمی ) و مستشار الدوله ( صادق صادق ) در طرفین او قرار داشتند. یکی از همکاران ظریف و شوخ، این دو وزیر را به عنوان » خصیتین » قوام یاد می کرد. دولت پیشنهاد مرا دایر به اعطای رسمی استقلال به دانشگاه پس از توضیحاتی که دادم مورد تصویب قرار داد.
اندکی بعد در روز 15 بهمن ماه 1321 شمسی به مناسبت سالروز تأسیس دانشگاه، در حضور شاه و ملکه فوزیه جشن با شکوهی در سالن بزرگ دانشکده حقوق برپا گردید. ( ساختمان دانشکده ادبیات و سالن بزرگ فردوسی هنوز نیمه تمام بود) سالن پر از جمعیت بود. در قسمتی از سالن استادان دانشگاه با لباس رسمی استادی و در قسمتهای دیگر وزیران و نخبه ای از نمایندگان مجلس شورای ملی و رجال کشور نشسته بودند. آقای قوام السلطنه با کسب اجازه از شاه از جای برخاست و اطلاعیه ای را که من قبلاً با موافقت او و تصویب شاه تهیه کرده بودم، خواند.
خلاصه متن اعلامیه چنین بود:
» با تصویب اعلیحضرت شاهنشاه و با توجه به روح قانون اساسی، دانشگاه این مؤسسه بزرگ علمی از امروز از وزارت فرهنگ تفکیک می شود و از این پس مستقیماً و مستقلاً به اداره امر علمی و اداری خود می پردازد »
سالن، در قسمتی که استادان نشسته بودند پر از شور و شعف زائدالوصف گردید و کف زدن حضار مدتی به طول انجامید. آنگاه فروزانفر ( بدیع الزمان ) به نمایندگی از طرف قاطبه دانشگاهیان نطقی ایراد کرد و از اعلیحضرت و نخست وزیر سپاسگزاری کرد.
از آن پس هر سال در روز 15 بهمن، این جشن » تأسیس و استقلال دانشگاه » برپا گردید.
نقل از خاطرات دکتر علی اکبر سیاسی وزیر فرهنگ و رئیس دانشگاه تهران در زمان محمدرضاشاه
******
به این ترتیب 15 بهمن ماه، سالروز ِ دو تولد ِ شادی آفرین و غرور انگیز در تاریخ ایران نوین است.
تقدیر چنین بود که تأسیس دانشگاه تهران در زمان رضاشاه و به ابتکار وزیر معارفش علی اصغر حکمت صورت گیرد. اما استقلال دانشگاه تهران در زمان پسرش محمدرضاشاه و با پیگیری و ابتکار وزیر فرهنگش علی اکبر سیاسی.
افسوس و صد دریغ که قدر نشناختیم و ناسپاسی پیشه کردیم و این محیط ِ علم و معرفت را به عرصه خشم و جنون و خون و تخریب تبدیل کردیم و عاقبت آن را زیر پای عقب افتاده ترین فرد و قشر تاریخ سر بریدیم تا این رسوب کرده ها، در درز ولای دیواره های تاریخ، شلاق ِ خرافه پرستی را در جای جای جان ِ دانشگاه فرود آورند. و عاقبت ابله مردانی از طایفه جهل و جنون و خرافه را بر بالای ِ بام ی برج این علم کده بنشانند.
افسوس و هزاران دریغ که مکتب خانه ها و حوزه جهل و خرافه را بر تالار ِ رفیع دانش و علم امروزی ترجیح دادیم. و تمامی دست آوردهای شکوهمند ِ عرصه ی علم و معرفت را دو دستی تقدیم ِ شب پرستان ِ ماتم سالار سپردیم تا همه آنها را در مکتب ِ جمکرانی مستحیل کند و بعد در چاه ِ جادو و جنون و جهالت بریزد.
افسوس و صد افسوس و هزاران دریغ و درد که اجتماع ِ بی شکوه عصر تاریک اندیشی را بر جامعه ی با شکوه ِ عصر ِ پرواز وار ِ روشن اندیشی ترجیح دادیم و حجره های نمناک ِ تار ِ عنکبوت تنیده عصر ِ قبیله ایی روضه خوانان ِ صفویه و قاجاریه را بر جامعه باز ِ سرفراز عصر ِ نوین ِ مردان وزنان ِ سالار ِ دانش آموخته ی عصر پهلوی بی شرمانه برتری دادیم و عاقبت حوزه ی جهل پروری آخوندی را سیاه دلانه بر کاکل دانشگاه بیدار کننده ی خرد و معرفت و فضیلت انسانی نشاندیم.
وای بر ما که همیشه در پیشگاه تاریخ و نسل امروز و فردا روسیاهیم.
حال با این همه زخم خنجر بر گلوی دانش و معرفت و فضیلت و دانشگاه، وقت آن است که همگی بدور از هر نیرنگ و ریایی در برابر پیشگاه تاریخ زانو بزنیم و ضمن ملامت از عملکرد ناشادمان زمزمه کنیم که:
هر چند در این غربتسرا و در آن ماتم کده، دلمان از درد، پر است و جگرمان از جراحت خون.
اما با همه این درد ِ عمیق سالیان و جراحت ِ تاریخی، این روز را ارج نهیم و یادش را گرامی بداریم.
پس فریاد بزنیم و پایکوبی کنیم
و رقصان و خندان و شادمان باهم بگوییم که:
روز 15 بهمن، سالروز تأسیس و استقلال دانشگاه تهران، برملت ایران خجسته باد!
(1) بر گرفته از از کتاب خاطرات علی اصغر حکمت، وزیر معارف رضا شاه و مبتکر و اولین رئیس دانشگاه تهران.
(2) بر گرفته از خاطرات دکتر علی اکبر سیاسی
a_panahan@yahoo.de

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: