چرا پادشاهی؟


چرا پادشاهی؟

مطلب کوتاه ِ دیروزم تحت عنوان » راه حل ِ امروز و فردای ایران » انتقاداتی را همراه داشت که ایتدا سعی می کنم در حد فهم و سواد خود پاسخی به دوستان منتقد بدهم و بعد بپردازم که چرا باور دارم تنها راه نجات امروز و فردای ایران، گره خوردن به حلقه ی نظام پادشاهی است که مادران و پدران ِ نسل های جدید از روی جهل و نادانی با برکشیدن جنازه ی متعفن و عقب مانده ی اسلامیون، این روزهای سیاه و تیره و تار و غمبار را برای نسل جدید رقم زدند؟
خانم غلامی نژاد ارجمند در انتقادی نوشتند»

» خوبه تجربه سلطنت را در کشور داشتیم ونتیجه اش را هم دیدیم بازگشت به عقب رانمی خواهیم تجربه بدرادوباره تجربه کردن خطاست».

پرسش من از خانم غلامی نژاد این است که به من و ما پاسخ دهند، تجربه ی بدشان در نظام گذشته چی بوده است؟
آیا از اینکه حقوق زنانی چون خودشان با مردان مساوی بود، تجربه ی بدشان است؟
آیا زنانی که می تواستند در نظام پادشاهی، بر کرسی قضاوت بنشینند و قضاوت کنند، تجربه بدشان است؟
آیا از اینکه ملت ایران و بویژه زنان از آزادی پوشش برخوردار بودند و قانون جلوی تعرض به زنان را می گرفت، تجربه ی بدشان است؟
آیا از اینکه قوانین مربوط به خانواده و رابطه ی زن و شوهر با قوانین جهان مدرن همطراز بود و حتا نسبت به آنها نسبتن برتری داشت، تجربه ی بدشان است؟
و ده ها آیای دیگر
پرسش این است که چه نتایج بدی را در نظام پادشاهی تجربه کردید، که امروز به نشانه ی اعتراض می گویید:
» نتیجه اش را هم دیدیم».
اگر منظور شما این است که حکومت اسلامی نتیجه ی عملکرد ِ نظام پادشاهی بوده است.
باید با صراحت بگوییم که این نتیجه گیری و یا نظر و نگاه، از جانب کسانی صادر شده است که وقتی دیدند آخوندها در دستشان تُف نکردند، سیاست فرار به جلو را پیشه ی خود کردند و استقبال جاهلانه ی خودشان، از خمینی و اسلام ناب محمدی ِ اثناعشری را به حساب عملکرد نظام پادشاهی نوشتند.
بر این اندیشه هستم که شما در سنی هستید که غائله ی منتهی به بهمن ِ سیاه را در سال 57 دیده باشید که چگونه روشنفکران ِ تاریک اندیش ما با همه ی گروه ها و احزاب و دسته بندی ها همراه با ملیون به غایت ضد ملی ِ مصدقی، تصویر ِ جنایتکار تاریخ بشری، خمینی را در ماه دیدند و افسار گسیخته ملت با شرافت ایران را زیر پایش قربانی کردند؟
حتمن به خاطر می آورید که چگونه برای به دست آوردن تکه استخوانی، مجیز خمینی را می گفتند؟
اگر یادتان رفت من چند نمونه اش را یاد آوری می کنم.
– کریم سنجابی رهبر ملیون ِ ضد ملی مصدقی از اولین کسانی بود که به پیشباز خمینی ضد ایران و ایرانی در فرودگاه مهر آباد شتافت تا بتواند اولین وزیر امور خارجه ی اسلامیون شود.
– نیروهای چب موجود آن زمان از قبایل چریکها، مجاهدین، حزب توده برای متلاشی کردن ارتش ملی ایران و کشتار امیران و پایوران از یکدیگر سبقت می گرفتند تا هر چه بیشتر دشنه آدم کشی حکومت اسلامی را تیز تر کنند.
– علی اصغر حاج سید جوادی عربده می کسید که بیشتر بکشید و تیغ انقلاب باید تیز تر شود و خائنان را بیشر کشت.
نمونه ها بسیار زیاد است اما همین سه نمونه کفایت می کند که راستی ها را از نا راستی ها جدا کنیم.
نمونه تاریخی در اثبات نظرم:
در ششم بهمن ماه سال 41 خورشیدی وقتی پادشاه ایران شش اصل رفرم ارضی یا انقلاب شاه و ملت را اعلام کرد و آزادی زنان را در حق انتخاب کردن و انتخاب شدن، به رسمیت شناخت.
همین خمینی جانی در 15 خرداد سال 42 اوباش و عمله های جاهل و نادان و ضد زن را به خیابانها کشاند تا ضمن تخریب و کشتن پاسبانهای حافظ امنیت اجتماعی، بگوید زنان در شمار انسان کامل نیستند که حق رای داشته باشند.
وقتی که اسدالله اعلم به کمک ارتش ملی به فرماندهی اویسی این حرکت ضد زنان و ضد پیشرفت اجتماعی را گوش پیچاند.
همه نیرو های سیاسی موجود آن زمان و بویژه ملیون ضد ملی ِ مصدقی و حتا مصدق پشت رجاله های اسلامی ضد زنان سینه زدند و حرکت دولت و ارتش ملی را محکوم کردند.
حالا با این توضیحات و فاکت های تاریخی به من پاسخ دهید که چه کسانی مسبب به قدرت رسیدن آخوندهای ضد ایرانی در ایران شدند؟
حال می پردازم به انتقاد آقای رضا هاشمی گرامی که نوشتند:
» یک گام به پیش و صد گام به پس «.
حتمن منظورشان این است که من اگر یک قدم جلو می گذارم. بلافاصله صد قدم به عقب بر می گردم.
به نظر می رسد که این تئوری لنین را که می گوید » دو گام به پس و یک گام به پیش » اینجا به شکل کلیشه ای مطرح کرده است.
اما بهتر است که ما از شرایط ایران حرف بزنیم و تحلیل واقعی از آن بیرون بکشیم.
در هنگامه ی منتهی به بهمن ماه سیاه ِ سال 57، روشنفکران ِ تاریک اندیش با خود زنی جاهلانه ملت ایران و کشور ایران را، قرنها به عقب بردند. تا قوانین ارتجاعی دوران جاهیلیت عرب را به استقبال بشتابند.
حال اگر امروز ایرانیان غیرتمندی برای سربلندی ایران و ایرانی این راه عقب رفته را به نقطه ی آغازش طی ِ طریق کنند تا مسیر پیشرفت بر آنها هموار گردد، صد گام به عقب معنی می دهد؟
اگر چنین است آن گام هایی که شما و معرف این نگاه شما شتابان به سمت عقب بر می دارید و ایران و ایرانی را به مرز متلاشی شدن می رسانید، اسمش را چه باید گذاشت؟
یادمان باشد وقتی در باتلاق می افتیم و یا در جاهی
همه تلاش ما این باید باشد که به نقطه ای که از آنجا سقوط کردیم، برسیم تا راه راست و درست، در دیدرس قرار بگیرد.
اما اگر تلاش کنیم بیشتر در تعفن ِ باتلاق و یا چاه ویل فرو برویم، نه نگاه و عمل خردمندانه ای است و نه برای زندگی خود و دیگران احترام و اهمیتی قایل شدیم.
با این نگاه است که به این باور رسیدم که امروز تنها راه نجات ملت ایران و کشور ایران، پیوند خوردن به حلقه ی پاره شده ی ایران تاریخی، نظام پادشاهی است.
یعنی برگشت ترقی خواهانه از عقب ماندگی و عقب افتادگی به نقطه ای که ما را از ساقه مان ببریده اند.
یعنی وصل دوباره به حلقه استوار و نگهدارنده ایران، نظام پادشاهی.
در غیر این صورت چاره ای نداریم که هر چه بیشتر در گنداب ِ مرداب اسلامیون فرو برویم و مرگ و نیستی خودمان را داوطلبانه به استقبال بشتابیم.
در نوشته دیگر توضیح خواهم داد که چرا باید نظام پادشاهی را استقبال کرد و از این ننگ تاریخی رها شد؟

احمد پناهنده

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: