چرا پادشاهی؟ قسمت دوم


چرا پادشاهی؟
قسمت دوم

در پاراگراف پایانی ِ قسمت اول نتیجه گیری کرده بودم که:

«. . . به این باور رسیدم که امروز تنها راه نجات ملت ایران و کشور ایران، پیوند خوردن به حلقه ی پاره شده ی ایران تاریخی، نظام پادشاهی است.
یعنی برگشت ترقی خواهانه از عقب ماندگی و عقب افتادگی به نقطه ای که ما را از ساقه مان ببریده اند.
یعنی وصل دوباره به حلقه استوار و نگهدارنده ایران، نظام پادشاهی.
در غیر این صورت چاره ای نداریم که هر چه بیشتر در گنداب ِ مرداب اسلامیون فرو برویم و مرگ و نیستی خودمان را داوطلبانه به استقبال بشتابیم.»

چرا به این باور رسیدم؟

با اینکه بهترین دوران زندگی ام را تا هنگامه ی بهمن سیاه سال 57 در نظام پادشاهی، در ایران گذراندم و از خرمن پیشرفت و امنیت اجتماعی در بهار جوانی ام، عشق و شادی و سرمستی، درو می کردم و روزگار به کام ما جوانان تازه به دوران رسیده بود و برق امید و آینده ای روشن ما را در آغوش باز می کرد، برای ادامه تحصیل در 9 مهرماه سال 57 به آلمان رفتم.
اما کمتر از چهار ماه از وردم به آلمان نمی گذشت که ایری سیاه، آسمان آفتابی و لاجوردی ایران را فرا گرفت و طوفان ِ غم و مرگ و ویرانی و عقب گرایی در جای جای وطن، شادی و خنده و صفا و عشق را از لبها و قلب ها ربود و جایش گریه و ناله و فقر و بی آیندگی را در جان و جهان ِ جوان ِ ایرانی در چشم و دلشان نشاند و هر روزشان را تاریک تر از روز قبلش رقم زد.
و من در این زمانه ی درد، جوانی بودم خام که گنداب عنقلاب مرا با خود به کویر مرگ پرتاب کرد.
تا به خود بجنبم و بیدار شوم 10 سال گذشته بود و دوباره با طاقت و رنج و شکنجی اندازه ناگرفتنی با جسم و روح خسته و زخمی به نقطه آغاز رسیدم.
و سپس با خواندن تاریخ و آنچه بر ما گذشت، به این نتیجه رسیدم که ملت ما تاریخ خودش را نخوانده و نمی داند.
از این جهت است که روشنفکران تاریک اندیش ما با خود زنی تاریخی تصویر خمینی ضد ایران و ایرانی را در ماه دیدند و ملت نا آگاه و شریف ایران را به قربانگاه اسلام سیاسی و جانی بردند.
و این در حالی بود که همین روشنفکران تاریک اندیش با فرصت مساوی که برای همه ی شهروندان ایرانی فراهم شده بود، وارد بهترین دانشگاه ِ بدون هزینه تحصیلی و با بهترین امکانات رفاهی و غذایی شده بودند.
بسیاری هم با بورس دولتی در سراسر دانشگاههای جهان درس می خواندند و به جای تحصیل در راه پیشرفت ایران در مدار بالا بلند ِ بالندگی، در ایران سلاح آدمکشی و ویرانی ِ شالوده اجتماعی و کشور ایران را به تقلید از جانورانی چون چه گوآرا، فیدل کاسترو، هوشی مین، عرفات و جرج حبش و عنقلابیون دیگر آمر یکای لاتین و فلسطین را به دست گرفتند تا با کشتن پاسبانهای امنیت اجتماعی، زندگی خودشان را تلف کنند.
و آنهائیکه در خارج از ایران بسر می بردند، به جای تحصیل برای شکوفایی فردای بهتر، درس تخریب آموختند تا با هماهنگی ِ روشنفکران ِ تاریک اندیش در داخل ایران، در ماتحت خمینی و آخوندها فرو بروند و این روزها را برای ملت شریف ایران رقم بزنند.
در اینجا بود که با خواندن تاریخ به این نتیجه رسیدم که حرکت منتهی به غائله ی بهمن سیاه 57 یک خود زنی ویرانساز بود.
و برای جلوگیری و عبور از این مرگ و کشتار و ویرانی و عقب گرایی ِ عقب ماندگان تاریخ ایران و بشریت باید به همان نقطه ای که ما را از ساقه و ریشه مان جدا کرده بودند، پیوند بخوریم.
و چون تجربه شیرین عبور از کویر مرگ، به نقطه ی آغازینم که طوفان عنقلاب بهمن سیاه مرا با خود به آن سو پرتاب کرده بود، را داشتم.
دل به تاریخ زدم و با خواندن ورق ورق از تاریخ ایران، به این نگاه رسیدم که هیچ نظامی مترقی تر، ایرانگرا تر، پاسخگو تر، با فرهنگ تر، با ظرفیت تر و نگهدارنده ی تمامیت ارضی و ابی ایران از نظام پادشاهی در ایران نیست و نمی تواند باشد.
زیرا ایران با بافت موزائیکی قومی و رنگارنگی فرهنگ و زبان و گویش های قومی، فقط می تواند با نظام پادشاهی اداره شود.
و هر زمان به هر دلیلی که ایران و ملت ایران را از نظام پادشاهی جدا کردند، جز بدبختی و نکبت و عقب ماندگی و مرگ و نیستی و ویرانی نصیب ایران و ایرانی نگشت.
نمونه تاریخی آن حمله ی اعراب بیابانگرد و راهزانان اسلامی بود که سبب شد بعد از سقوط ساسانیان، 200 سال سکوت و ایرانی کشی و هرج و مرج و ویرانی ببار آورد.
تا اینکه با تاسیس اولین حکومت های پادشاهی طاهریان در خراسان و سپس صفاریان و سامانیان در سیستان و خراسان و و و در چهارچوب نظام پادشاهی، ایران زخم خورده، به اصل خویشتن ایرانی و نظام پادشاهی خود پیوند جانانه خورد و ایران را از سقوط بیشتر و متلاشی شدن رهایی بخشید.
هرچند ایران پادشاهی بعد از سقوط ساسانیان با نوسانات بسیار اما با دیوانسالاری بسیار قوی و محکم ایرانیان جلو آمد.
اما با پادشاهان پهلوی و ایرانی ِ رضا شاه بزرگ و محمد رضا شاه دموکرات و ایرانساز به اوج قله پیشرفت رسید که نقطه عطف آن در جشن 2500 ساله ی شاهنشاهی بود که عظمت و پیشرفتش به جهانیان معرفی شد و چشمان هر ناظر بی غرض و با غرض را در عظمت و شکوهش خیره کرد.
البته این همه پیشرفت و ترقی و رفاه و شکوهمندی، روسنفکران ِ تاریک اندیش از تیره و تبار توده ای های کمونیست ضد ایرانی ِ نماز گزار به سمت کرملین،میلیون به غایت ضد ملی مصدقی و حتا مصدق السلطنه، چریکهای آدم کش و تروریست و مجاهدین ضد ایرانی و عرب پرست را خوش نیامد و با داس و چکش و اسلحه بر ویرانی ایران و کشتار ایرانی با جانی تاریخ بسیری خمینی ضد وطن همکاسه شدند و این روزها را برای ملت شریف ایران رقم زدند.

ادامه این مقاله در قسمت بعدی پی گرفته می شود

احمد پناهنده

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: