چرا پادشاهی؟ قسمت سوم


چرا پادشاهی؟
قسمت سوم

در پاراگراف ِ پایانی ِ قسمت دوم آمده بود:

» هرچند ایران پادشاهی بعد از سقوط ساسانیان با نوسانات بسیار ولی با دیوانسالاری بسیار قوی و محکم ایرانیان جلو آمد.
اما با پادشاهان پهلوی و ایرانساز رضا شاه بزرگ و محمد رضا شاه دموکرات به اوج قله پیشرفت رسید که نقطه عطف آن در جشن 2500 ساله ی شاهنشاهی بود که عظمت و پیشرفتش به جهانیان معرفی شد و چشمان هر ناظر بی غرض و با غرض را در عظمت و شکوهش خیره کرد.
البته این همه پیشرفت و ترقی و رفاه و شکوهمندی، روسنفکران ِ تاریک اندیش از تیره و تبار توده ای های کمونیست ضد ایرانی ِ نماز گزار به سمت کرملین،میلیون به غایت ضد ملی مصدقی و حتا مصدق السلطنه، چریکهای آدم کش و تروریست و مجاهدین ضد ایرانی و عرب پرست را خوش نیامد و با داس و چکش و اسلحه بر ویرانی ایران و کشتار ایرانی با جانی تاریخ بسیری خمینی ضد وطن همکاسه شدند و این روزها را برای ملت شریف ایران رقم زدند.»

کافی است بعد از روزهای شوم ِ بهمن سیاه در سال 57، ورق ورق تاریخمان را مرور کنیم.
آنچه که در نگاه هر ایرانی بی غرض و بی مرض نقش می بندد، جز ویرانی و کشتار و ناله و گریه و عقب ماندگی و عقب افتادگی و کشتن هر نوع آزادی اجتماعی و فردی و خصوصی نیست.
و این در حالی است که ملت ایران در نظام پادشاهی هیچ کمبودی نداشتند و از همه ی آزادی های اجتماعی، فردی و خصوصی و رفاه و پیشرفت و احترام به کرامت و فضیلت انسانی برخوردار بودند.
و آنانیکه که مورد تعقیب قانون قرار می گرفتند، کسانی بودند که با اسلحه انسان کشی، پاسبانان امنیت اجتماعی را ترور می کردند و یا در بر هم زدن نظم و شیرازه ی اجتماعی در ویرانی ایران کوشا بودند.
طبیعی است که در همه کشورهای جهان حکم کسانی که دست به اسلحه می برند و جان انسان را و بویژه مامورین نظم اجتماعی دولت را می گیرند، اگر در قانونشان حکم اعدام آمده باشد، اعدام می شوند، وگرنه به حبس های طولاتی محکم می شوند تا تربیت اجتماعی و انسانی پیدا کنند.
ظرفیت و ایراندوستی نظام پادشاهی به قدری اندازه ناگرفتنی بود که حتا تروریست ها و توده ای هایی که مورد عفو قرار می گرفتند، بالافاصله در در دوایر دولتی و نهادهای مدنی، اقتصادی و فرهنگی جذب می شدند تا بتوانند با این فرصت ایجاد شده، به کشورشان خدمت کنند.
و این در حالی است که در هیچ جای جهان چنین ظرفیتی که پذیرش تروریست ها و جیره بگیران اجنبی را در برداشت، سابقه نداشت. اما نظام پادشاهی پهلوی و بویژه در دوران پادشاهی محمد رضا شاه این امکان برایشان ایجاد شد تا بتوانند گذشته ی ناشاد خودشان را با خدمت به ایران و ایرانی، قدری جبران کنند.
حال بنگرید امروز را
با اینکه همه ی روشنفکران ِ تاریک اندیش و میلیون بغایت ضد ملی مصدقی، گروه ها و سازمانهای تروریستی چون فدائیان و مجاهدین و بیگانه پرستانی چون توده ایها، در به قدرت رساندن موجودات ِ متعفن ِ نشت کرده در اعماق تاریخ بشریت، شریک و چوب زیر بغلشان بودند، از هیچ امتیاز شهرودی برخوردار نیستند که هیچ حتا نمی توانند در ایران زندگی کنند.
البته نباید چنین بپنداریم که اگر آخوندهای اسلام سیاسی به قدرت نمی رسیندند و قدرت در دست گروه ها و احزاب بالا متمرکز می شد، حال و احوال ایرانی و ایران بهتر از امروز می شد.
خیر
اگر گروه های تروریستی چون فدائیان و مجاهدین و یا توده ایها ی ضد وطن به قدرت می رسیند، همین می کردند که بر سرشان و بر سر ایرانی و ایران آمده است.
زیرا تجربه تاریخی کشورهای الگوی آنها نشان می دهد که در مقایسه با عقب مانده ترین کشورهای دنیا، از سیستمی ضد انسانی تر برخوردار بودند و هستند.
و این در حالی است که این گروه ها هنوز به قدرت نرسیده در گروه اندکشان کشتار و سلب آزادی تمام عیار و حتا سر بریدن عاطفه های انسانی کردند و می کنند.
که هیچ حتا تا امروز با همین موجودات متعفن حاکم از یک سفره، خون ایرانی را می نوشند.
میلیون به غایت ضد ملی مصدقی هم در همان مقطع سال 32 و بعد نشان دادند که حاضرند با پست ترین و ضد ایرانی ترین گروه ها همدست بشوند، اما یک ایران سربلند پادشاهی را چشمان دیدن نداشته باشند.
پس بی جهت نیست که تا امروز دستشان در دست موجودات متعفن حاکم است و در همه ی کشتارها و ویرانی ها و عقب ماندگی های ایران و ایرانی با موجودات متعفن اسلامی حاکم شریکند.

دلیل سقوط ایران و این نیروها در چیست؟

در یک کلام وقتی یکی از ستونها و حلقه های ِ استوار و نگهدارنده ایران در تمامیت ِ فرهنگی، تاریخی، تمدنی، ارضی و آبی اش در اثر جهل و حماقت اکثریت ِ تحتانی جامعه همراه با روشنفکران ِ تاریک اندیش و گروه ها و احزاب ضد ایرانی، شکسته می شود و یا از حلقه های به هم پیوسته ی نگهدارنده ایران و ایرانی پاره می شود، تعادل اجتماعی در همه سویش به هم می خورد و یک سر درگمی و بی راهه رفتن در مسیر متلاشی شدن ایران و ایرانی شتاب می گیرد.
و این شتاب زمانی بیشتر سرعت می گیرد که گروه ها و احزاب به جای حمایت از نظام پادشاهی و عقب گرد از گذشته ناشادشان که صد البته به نفع خود و تمامیت ایران است، به حمایت از پست ترین قشر ویرانساز و هلاک کننده ی ایران و ایرانی و حتا خودشان بر می خیزند.
اسم این عمل بغایت ارتجاعی و بی خردانه شان را من خودزنی و حماقت تاریخی می نامم.

راه حل چیست؟

به باور این قلم این نیروهای مورد بحث تا پایان مرگ تاریخی شان، همین مسیر نابودی خود و ایران و ایرانی را پی می گیرند.
بنا براین حرفی با آنها ندارد تا در بیماری ضد ایران و ایرانی شان تلف شوند.
اما سخن من بیشتر با روحانیان اخلاق گرا و پاسبان دین است که باید نگذارند این سقوط تدریجی ایران و ایرانی با اسلامیون سیاسی همراه با گروه ها و احزاب ضد وطن و ایرانی ادمه پیدا کند.
زیرا بر آنها روشن است که ایران کشوری است با اقوام مختلف و فرهنگ و زبان و گویش های رنگارنگ.
و رکن اصلی نگهدارنده آنها و کشور، نظام پادشاهی عرفی و سکولار با حمایت روحانیون اخلاق گرا و پاسبان دین است.
زیرا در نظام پادشاهی مشروطه- پادشاه- رئیس کشور و ملت و دین است.
و با مبرا بودن پادشاه از مسئولیت اجرایی، از این توانمندی قانونی برخوردار است که حافظ قانون اساسی مشروطه و چشم بینای چهار چوب ارضی و آبی کشور و حامی دینداران پاسبان دین باشد.
از این جهت است که کشور ایران در طول تاریخ موجودیت خود با حمایت دین از شاهنشاه با نظام شاهنشاهی و سپس پادشاهی اداره می شده است.
و در این نظام بوده است که هر نهادی در جایش قرار گرفته بود،تعریف می شد و از احترام برخوردار بود.
اما امروز با قدرت گرفتن اسلام سیاسی، هم ایران را در تمامیتش ناتوان کرد و هم دین را از حیثیت و باورمندان به دین، تهی کرد که آینده اش تیره و تار است.
یادمان باشد که وقتی سردار سپه و رضا شاه بعدی بعد از سقوط قارجارها در ایران، به طرف جمهوری خواهی میل کرد، مدرّس با اینکه در آن زمان در اقلیت بود، خطر نابودی ایران و دین را حس کرد و یک تنه اقشار تحتانی جامعه را بسیج کرد تا پادشاهی را به ایران برگرداند.
و چنین بود که سردار سپه با دور اندیشی بی همتا و برای نجات ایران و ایرانی بر خواسته مردم دینی و تحتانی جامعه به رهبری مدرس گردن نهاد و پادشاهی پهلوی را با حمایت اکثریت نمایندگان ملت تاسیس کرد.
و دین در جای خودش قرار گرفت و از احترام ملت ایران برخوردار بود.
اما امروز بازی خطرناکی که آخوندهای سیاسی با دین می کنند، عاقبت تاریکی برای دین رقم می زنند.
بنابراین جا دارد روحانیون اخلاقگرا و پاسبان دین به حمایت از نظام پادشاهی برخیزند و یک کشور مقتدر ایرانی را در جهان باز سازی کنند که سزاوار تاریخ و فرهنگ پر شکوه شاهنشاهی اش باشد.
در پایان به گروه ها و احزابی که هنوز ذره ای ایراندوستی در وجودشان زنده است، پیام می فرستیم که برای ماندگاری خودشان بهتر است از پهلوی ستیزی و پادشاهی ستیزی دست بردارند و در تلاش خودشان به بازگشت ِ ایران پادشاهی در جهت شکوفایی ایران در همه سویش کوشا باشند.
زیرا نظام پادشاهی در ذات خودش هم پادشاهی است و هم با سیستم جمهور ملت ایران اداره می شود.
پادشاهی است. زیرا پادشاه طبق قوانین مشروطه ی پادشاهی از مسئولیت مبرا است و طبق قانون، حافظ قانون اساسی و چشم بیدار چهارچوب ارضی و آبی ایران و همچنین سمبل اتحاد و آشتی بین اقوام گوناگون و احزاب و گروه ها در ایران است.
زیرا پادشاه به گروه خاصی تعلق ندارد. بلکه در تمامیت ایران، الگو و سمبل ایرانیت است.
از طرف دیگر در نظام پادشاهی، جمهور مردم حکومت می کند. زبرا احزاب با شرکت در انتخابات، نماینده به مجلس می فرستد و هر حزبی که نمایندگانش بیشتر باشد، می تواند دولت تشکیل دهد و با تائید و امضای پادشاه کشور، مسئولیت اجرایی اش را در چهارچوب قوانین اساسی انجام دهد.
فراموش نکنیم امروز شاهزاده رضا پهلوی، ادامه ی نظام پادشاهی، در راس منشوری، سخنگوی ملت ایران است که از حمایت روز افزون ملت ایران برخوردار شده است. بطوریکه کشورهای جهان امروز نگاهشان بیشتر به همین منشور شورای ملی ایران و شاهزاده رضا پهلوی است که ملت ایران را نمایندگی می کند.
پس بی هیچ درنگی فقط برای نجات ایران و ایرانی به حمایت از شاهزاده رضا پهلوی و منشورش برخیزیم تا ایران را از متلاشی شدن نجات دهیم.
هرچند صحبت در این باره زیاد است اما مقاله ام را در اینجا به پایان می رسانم

احمد پناهنده

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: