در قانون ِ هیچ کشوری در جهان – تروریست – اگر زندانی شود، زندانی سیاسی محسوب نمی شود


در قانون ِ هیچ کشوری در جهان – تروریست – اگر زندانی شود، زندانی سیاسی محسوب نمی شود

بعضی ها عمد دارند بی هیچ مطالعه و دانشی، احساسات و علقه های درونشان را قانون کنند
اما تاریخ و علم به چنین آدم هایی بی اعتنا رد شده و می شود و فرصتی را برایشان ایجاد می کند تا در پرتو قاونگرایی و انسانیت و احترام به کرامت انسانی، از بیماری جهل و نادانی شفا پیدا کنند.
بسیار خنده دار و مضحک است که بخواهیم برای اثبات نظرمان به طناب پوسیده ای چنگ بزنیم که جز سقوط چشم اندازی ندارد و بیش از همه خودمان را رسوای عام و خاص می کنیم.
وقتی ما به دو نفر تروریست نشاندار از حلقه تروریستی چریکها و همدست اخوندهای جانی در کشتار جوانان ایران در همه مدت حکومت اسلامی دخیل می بندیم، در واقع با زبان الکن خودمان می گوییم که ما هم از همان جنس هستیم.
با صراحت می گویم که چریکهای فدایی خلق، مجاهدین خلق و نیروهایی از این دست که دست به اسلحه بردند و پاسبان کشتند، در عالی ترین شکل می شود به آنها گفت قاتلین مردم و مامورین نظم اجتماعی
و فرقی هم با چاقو کشان سر گذر ندارند که برای باج خواهی شکم دیگران را با کارد می درند.
از این جهت وقتی قانون آنها را دستگیر می کند و به دست عدالت می سپارد، تحت عنوان جانی و جنایتکار و تروریست زندانی می شوند نه زندانی سیاسی
با این نگاه همه ی مجاهدین و چریکهای فدایی و گروه های تروریستی از این دست، جانیانی بودند که زندگی دیگران و خودشان را تلف کردند که هیچ
بل شیرازه ی امنیت اجتماعی را به هم زدند و این روزها را برای ملت شریف ایران و نسل های جدید، آفریدند.

احمد پناهنده

تصویر همراه این مطلب:
ناصر و ارژنگ شایگان شام اسبی معروف به دانه و جوانه را نشان می دهد که به دست حمید اشرف کشته شدند

این عکس پس از درگیری مامورین امنیتی با چریکهای تررویست در خانه ای در تهران از جنازه کشته شده ی دو کودک گرفته شده است. زیرا قانون چریکهای تروریست این بود که کسی زنده به دست مامورین امنیتی نیافتد. از این جهت بود که حمید اشرف در فرار از چنگ مامورین امنیتی ضمن سوزاندن مدارک و اثرات چریکی این دو کودک را می کشد تا به حساب خود به گردن ماموران امنیتی بیاندازد.
سندی دیگر در اثبات این این نوشته ام به قرار زیر است:
حمید اشرف اما چنان که از یادداشت‌های به جا مانده و خاطرات برمی‌آید تحت هیچ شرایطی از آنچه آرمان و شیوهٔ زندگی چریکی می‌خواند، کوتاه نمی‌آید. شیرین معاضد یکی از چهره‌های مشهوری که در طول زندگی کوتاهش در چند عملیات پی در پی حمید اشرف را همراهی کرده بود، در یادداشت‌های به جا مانده‌اش از اول مرداد ۵۱ می‌نویسد، از روزی که محمد صفاری آشتیانی پیش از رسیدن به خانه‌ تیمی با پلیس درگیر می‌شود. او و اشرف از مهلکه جان به در می‌برند، اما هر دو زخمی و تیرخورده. معاضد می‌نویسد: «از آنجا که تجربه‌ای از تیر خوردن نداشتم، تصور کردم که دیگر قادر به راه رفتن نیستم، در این هنگام رفیق مجروح (حمید اشرف) هم خودش را به من رساند و به تصور اینکه دیگر نمی‌توانم حرکت کنم، در حالی که گلنگدن مسلسل را می‌کشید، خود را آماده می‌کرد که در صورت لزوم وظیفه چریکی‌اش را انجام دهد و نگذارد زنده به دست دشمن اسیر شوم. گرچه خود نیز مسلح بودم و در صورتی که قادر به فرار نبودم چنین وظیفه‌ای را انجام می‌دادم. در این موقع رفیق از من پرسید: با مسلسل بزنمت یا می‌تونی فرار کنی؟».

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: