شانزده آذر با کربلا سالاران بیگانه است


شانزده آذر با کربلا سالاران بیگانه است

به همه ی آن کسان و ناکسانی که می خواهند در این شرایط ِ شکوهمند جنبش مردمی ملت ایران علیه حکومت اسلامی کربلای 16 آذر راه بیاندازند و عاشورا وار بر سر و سینه ی بی مقدار خود بکوبند و از این طریق مثل همیشه با حکومت اسلامی همدردی کنند، لازم است گفته شود که 16 آذر سالها است که با کربلا و کربلائیان بیگانه است زیرا ملت ایران در طی این 35 سال حکومت اسلامی به قدر کافی
بیدار شدند و فهمیدند آنانیکه برای این روزها عزا می گرفتند وُ می گیرند، بیشتر برای فرار از پاسخگویی پرونده ی سراسر ننگینشان است که برای حاکم کردن همین حکومت اسلامی ِ جهل و جنون، چهار نعل به زیر » درخت سیب » شتافتند و ارتجاعمرد زمان را بر روی شانه های بی مقدارشان سوار کردند و جنازه اش را بر بستر زندگی ملت ایران در همه ی عرصه ها انداختند.
بنا براین 16 آذر با طینت کربلایی و عاشورایی این کسان و ناکسان بیگانه است و می رود چون روز قدس سابق، 13 آبان، 18 تیر ، 22 خرداد و عاشورای سال 88 در سراسر ایران پای بر گلوگاه همین حکومت اسلامی بگذارد که این کسان و ناکسان سرنوشت خودشان را با آنها گره زده اند.
آری
این سالها و همچنین این روزها مقالاتی را در باره ی همین رویداد در سایت های مختلف دیدم که با خواندنشان نسبت به نویسندگان ِ آنها دچار یأس شدم. زیرا بایستی اعتراف کنم که در اینگونه مقالات، درسی و یا اندیشه ای نیافتم، که نشان از بلوغ ِ فکری باشد، بلکه بر عکس در این مقالات تا بخواهی مشتی شعار و حرف و حدیث ِ کلیشه ای یافت می شود که پیوند ِ ارگانیک با شعارهای باصطلاح انقلابیون دهه ی 30 تا 50 ی خورشیدی را با خود حمل می کند که جملگی فرهنگنامه ی نیروهای ِ » چپ ِ » آن سالیان را تشکیل می داد. زیرا انتظار می رفت که این نیروها و نویسندگان ِ چنین مقالاتی، پس از شوک ِ » انقلاب شکوهمند اسلامی » از خواب سُکر آور و مرگ پرور که در آن خو گرفته بودند و با دیدن و لمس کردن جنایات ِ به طول و عرض تاریخ ِ حکومت اسلامی که همگی ِ این نیروها در ارتکابش در حد ِ وزن و قامت خود شریک هستند، بیدار شوند و از این بیداری، وجدانهای ِ آنها هشیار گردد. زیرا در آن آشفته بازار ِ سالهای ِ انقلابی گری ِ کور وُ کر که ریشه در جنگ سرد داشت و حرکت و بلوایشان جزء بر هم زدن شیرازه و شالوده ی جامعه ی سالار ِ مدنی در زمینه ی اجتماعی و حاکم کردن نیروهای ِ متمایل به کشور ِ » خرس ِ » بدخیم و یا به تخت نشاندن ِ از گور گریختگان تاریخ نداشت، به جا بود امروز اندکی اندیشه می کردند و خردمندانه مسائل ِ روز را ارزیابی می نمودند.
امروز اما پیگیری آن حرکات در همان شکل و قواره و فریاد کشیدن ِ بی مالیات، نفعش در جیب چه کسانی می رود؟ فراموش نکنیم که حکومت اسلامی امروز با حکم رانی ننگینش از این فریادها و ناله های دشمن شادکن به نحو احسن استفاده می کند و خود رهبری این فریادها را به عهده می گیرد و به خود مشروعیت می دهد. باور کنید حکومت اسلامی منتظر چنین کربلاهایی است تا بتواند فریادها را از سر ِ خود وا کند و بر سر وُ پیکر ِ ما فرو ریزد. امروز عمده کردن تضاد ِ آن شرایطی که گذشت، جزء تفرقه و جدایی و وا گرایی بین نیروهای مخالف ِ حکومت اسلامی و شاد کردن دایناسورهای حاکم، ثمر ِ دیگری ندارد. زیرا باید بدانیم که 16 آذر ِ آن سالها هنوز چند و چونش بر همگان روشن نیست بلکه با تبلیغات کور وُ کر کننده ی نیروهایی که به سمت کرملین نماز می خواندند و اشک پرولتری می ریختند، دامن زده شد. بدون اینکه واقعیت امر را به من و تو ما و شما توضیح داده باشند. امروز نوحه خواندن و ناله سردادن برای واقعه ی 16 آذر ِ گذشته مشکلی از مشکلات بی شمار مبتلا به جامعه ی ایران را حل نمی کند. هر چند یادآوری آن روز جهت آموختن و درس گرفتن از گذشته لازم است ولی عاشورائی کردن این روز جهت فرار از پاسخ گوئی تمامی احزاب، گروهها، شخصیتها و روشنفکران نسبت به عملکرد ِ نا شادشان در رابطه با به قدرت رساندن حکومت ِ سیاه ِ آخوندی می تواند معنی دهد که با قصد وُ غرض و برای مشروعیت بخشیدن به مشروعیت نداشته ی خودشان، به گذشته چنگ می اندازند. در حالی که تاریخ، گذشته ی ناشادی را از آنها برای نسل پس از « انقلاب شکوهمند اسلامی » گزارش کرده است.
زیزا همگی می دانیم که در این 35 سال حاکمیت سیاه ِ واپس گرایان، جنایاتی به تمامی طول و عرض تاریخ ایران بوقوع پیوسته و هر روز از سال را می شود بزرگ کرد و بر فرق این رژیم پوسیده کوبید. 16 آذر سال 1332 مربوط به تاریخ است و در ذهن ِ جوان ِ ما رنگ ِ امروزی ندارد. آنچه که نسل جوان دنبال آن است، 18 تیر و 22 خرداد است که خود با پوست و گوشت آن را لمس کرده و هزینه اش را پرداخته است. امروز برجسته کردن اتفاقاتی که به تاریخ پیوسته است و پشت آن سینه زدن، نوحه خواندن، دامن چاک دادن و عاشورائی کردن ِ آن هیچ خدمتی در جهت مبارزه با این سیستم ستمگر که بر جان و مال و ناموس و ثروت ملّی ما حاکم و سوار است، نمی کند. بلکه بر عکس چه بسا می تواند خدمتی به همین رژیم برساند.
باید بدانیم که ملت ایران در شرایط کنونی در یک مبارزه ی تاریخ ساز با رژیم ولایت فقیه بسر می برد. بنا براین انرژیها و خواست ِ قلبی و ذهنی همه ی نیروهای سیاسی که ادعای ِ مبارزه با این رژیم را دارند بایستی در جهت برجسته کردن ِ هر چه بیشتر ِ داغ و درفش و ظلم و جنایت ِ این رژیم بکار گرفته شود و از هرز رفتن انرژیها و مبارزات مردم در جهت به » ترکستان » ختم شدن جلو گیری کنند. معنی اش این است که باید 16 آذر و رویدادهایی از این دست را مثل روز قدس ِ سابق و 13 آبان و یا ۲۲ خرداد با تمامی جان و توان علیه ی تمامیت حکومت اسلامی بکار بگیریم و با شعارهای ایرانی که تاریخ و فرهنگ و شهریاری ایرانشهر ِ ما را حکایت کند با صدای رسا چون باران در همه ی نیا خاکمان عشق و عِرق به ایران ببارانیم.
و باید بدانیم که رویداد ِ 16 آذر ِ گذشته مثل وقایع تاریخی دیگر به تاریخ پیوسته و هر ایرانی می تواند به تاریخ رجوع کند و همه جانبه به آن رویداد نگاه کند. اما نسل جوان امروز با رژیم حکومت اسلامی درگیر است و این رژیم در مقابل خواست ِ دانشجویان 18 تیر، 22 خرداد و روزهای پس از آن را آفرید. معنی اش این است که نگذاریم شخصیت ها، گروه ها و احزاب ِ همکار و همدست حکومت اسلامی با عمده کردن رویداد های تاریخی که هیچ کمکی به جنبش امروز ِ ما علیه ِ حکومت اسلامی نمی کند ما را وارد گودال و یا باتلاقی کنند که هر چه بیشتر در چاه جمکران ِ این حکومت فرو برویم بلکه باید 16 آذر را چون روز قدس سابق، 13 آبان، 18 تیر و 22 خرداد هر چه برجسته تر بر علیه ِ حکومت اسلامی بکار بگیریم و نگذاریم که آخوندهای حاکم همراه با جیره خواران ِ درونی و بیرونی شان با چنین فریادهای ِ دشمن شاد کن از این رویداد علیه جنبش سراسری استفاده کنند و انرژی و جان و توان ما را برای بقای خودشان بکار بگیرند. باید در مقابل هر حرکت تفرقه ساز ِ این ناکسان ِ تاریخ ایران که در تمامی ِ جنایات ِ حکومت اسلامی شریک هستند از آنها بخواهیم به جای برجسته کردن رویدادهایی که به تاریخ پیوسته است، بهتر است که کارنامه ی سیاه گذشته ی انقلابی خودشان را که با آن ملت با فرهنگ ایران را به خاک سیاه نشاندند، بر مردم بگشایند نه اینکه با برجسته کردن 16 آذر گذشته سفید نمایی کنند و عملکرد ِ انقلای شان را که سراسر ویرانگر بوده است، حق طلبانه ارزیابی کنند.
کیست که نداند از هنگام رویداد ِ انقلاب بلشویکی در سال 1917 ، ماشین تبلیغاتی کمونیسم در جهت بر هم زدن سیستم دموکراسی خواهی و ملّی- بورژوائی در جهان از جمله در ایران براه افتاد و دشمنی با کشورهای سرمایه داری ِ غربی مثل آمریکا و انگلیس و . . . تحت نام مبارزه با امپریالیسم جهانی برجسته شد. معنی اش این بود که هر حکومتی در هر نقطه از جهان اگر غیر از به اصطلاح حکومت شورائی بلشویکی می اندیشید، نوکر امپریالیسم ارزیابی می شد و مبارزه با آن جزء واجبات نیروهای چپ و لوچ به شمار می رفت.
بر طبق این نظریه بود که سازمانها و احزاب دنباله روی لنین وسپس استالین هر حرکت پیش برنده و راه گشای ملّی- اجتماعی را برچسب دنباله روی از امپریالیسم قلمداد کردند و بعد به خودشان حق می دادند جهت ِ تخریب شالوده ی حاکمیت و شیرازه ی ثبات ِ ملّی- اجتماعی و امنیت داخلی، به هر ترفندی حتا آدمکشی دست بزنند و در مقابل، عکس العمل حاکمیت را بر نتابند و آنرا عملکردی زشت و سیاه در اذهان نا آگاه جلوه دهند. 16 آذر آن سالهای دور را نبایستی انتزاعی و مجرد از رویدادهای پیش از خود تجزیه و تحلیل کرد، بویژه پس از جنگ جهانی دوم و شروع یک جنگ جهانی دیگر تحت عنوان جنگ سرد، کشور ایران در یک نابسامانی و عدم ثبات ِ اجتماعی و امنیّت داخلی بسر می برد. در این شرایط حساس تاریخی، عقل و خرد حکم می کرد، تا از شرایط باز سیاسی- اجتماعی ِ ایجاد شده، در جهت ثبات و پایداری ایران و دموکراسی و همگرایی حرکت کنیم.
ولی هیهات! دنباله رونده گان پیغمبر ِ کرملین نشین، نه اینکه دل در گرو ثبات اجتماعی ایران و حفظ چهارچوب ارضی و آبی ِ آن نداشتند، بلکه می کوشیدند از فرصت بدست آمده و حمایت مادی و معنوی کشور ِ شوراها، ایران را ایرانستان کنند.
و آیا تصادفی است، رویدادهایی که پس از شهریور 1320 تا مرحله 16 آذر 1332 در ایران اتفاق افتاد، عامدن چشم پوشیدند؟
آیا باید غائله آذربایجان بوسیله پیشه وری، غائله کردستان توسط قاضی محمّد، قیام افسران حزب توده در خراسان به رهبری سرگرد اسکندانی، کشتن احمد کسروی در صحن دادگاه، به قتل رساندن رزم آرا و هژیر توسط فدائیان اسلام، سوء قصد به جان محمدرضا شاه در بهمن 1327 بوسیله محمد بخارائی از فدائیان اسلام، تظاهرات و آشوب های خیابانی بوسیله حزب توده جهت اخذ امتیاز نفت ِ شمال ایران برای شوروی ها با حمایت استالین، کفتارادزه و ارتش سرخ در صفحات ِ شمالی کشور، حمله ی هیستریک ِ حزب توده به محمد رضاشاه و دکتر محمّد مصدق ومنتسب کردن آنها به نوکری برای امپریالیسم آمریکا و انگ فئودال ِ مرتجع به مصدق چسباندن، پائین کشیدن مجسمه های رضاشاه و . . . در اوج مبارزات جنبش ملّی برای نفت و پس از آن آشوب در جهت بر هم زدن نظم عمومی پس از 28 امرداد 1332 را نادیده گرفت و فقط به یک رویداد چسبید و ارتباط آن را با سایر رویدادهای اشاره شده در بالا چشم پوشی نمود و آنرا برجسته کرد و از این طریق خاک در چشمان مردم پاشید؟
چرا نبایستی عملکرد نیروهای دخیل درِ آن روزها را مورد بررسی قرار داد؟ در شگفتم از اینکه افراد و نیروهایی که خود هیچ اعتقادی به آزادی سیاسی، دموکراسی، آزادی اجتماعی و در مجموع جامعه مدنی نداشته و ندارند، امروز شیون آزادی خواهی و دموکراسی را بلند کردند ودر پشت این خواستهای جامعه ی آزاد و مدنی مخفی می شوند، در حالی که آنچه در مرام و مسلکشان نیست همین آزادی و دموکراسی است. واضح تر بگویم، تمامی نیروها و افراد به اصطلاح چپ در واقع لوچ آن زمان و این زمان، از حزب توده گرفته تا فدائی، مجاهد، راه کارگر، طوفان، سیل، زلزله و . . . هیچگونه اعتقادی به آزادی و دموکراسی نداشته و ندارند. چرا که خود در یکی از این سازمانها بودم و به عینه دیدم که آزادی و دموکراسی از نظر آنها چیست؟ و حزب توده که آرمان شهر آنها کشور شوراها بوده، دیده ایم که چه برسر آزادی و دموکراسی آورده اند. واضح تر از واضح تر بگویم، در کانون ِ مرامنامه ، اساسنامه و کارکرد تشکیلاتی- ایدئولوژیک همه ی نیروهای چپ، چه از نوع مذهبی و چه از نوع مارکسیستی ( کمونیستی ) یک اصل برجسته است و آن هم « سانترالیسم دموکراتیک » است. یعنی سانترالیسم و یا مرکزیت بر دمکراسی حق تقدم دارد، یعنی در تضاد ِ دموکراسی با مرکزیت، دموکراسی فدا می شود. یعنی مرکزیت و رهبری انتخابی نیست بلکه بر عکس انتصابی از طریق باند بازی و یارگیری است و دراین سازمانها و احزاب، پیشوا، رئیس، دبیر اول و یا رهبر عقیدتی در هر شرایطی می تواند دموکراسی را فدای امیال و خودخواهی های خود بکند و این یعنی استالین، کیم سونگ ایل، فیدل کاسترو، عرفات، صدام، رجوی، کیانوری، فرخ نگهدار و رهبران توتالیتر دیگر. حال بیائیم گوش فلک را با فغان وناله های آزادی و دموکراسی کر کنیم. مقوله هایی که آن را بیگانه هستیم و اساسن ارزشی برایشان قایل نیستیم.
قبول ندارید؟
به روابط سازمانی و حزبی نیروهایی که ایدئولوژیک فکر می کنند، بنگرید و یا امروز تمامی ِ سازمانها و احزاب ریز و درشت حی و حاضر را بنگرید، کره شمالی را نگاه کنید، کوبا را بنگرید، چین و روسیه را بنگرید. از مرحوم شوروی و آلبانی و یوگسلاوی سخن نمی گویم چون گناه دارد و پشت سر مرده حرف زدن طبق قانون اسلام ( مقوله های ایدئولوژیک را لازم می بینم با قوانین ایدئولوژیک مزیّن کنم تا آهنگ آن در یک ارکستر ِ تک صدائی به هم نریزد ) کفّاره دارد. بنا براین هیچ جای شگفتی نیست که آن شعار دیروزی « اتحاد؛ مبارزه؛ پیروزی » عاقبتش به کجا رسیده است. جامعه ای که می رفت در خانواده جهانی پیشرفته ادغام شود و مردم سرفراز ایران از احترام و عزّت جهانی برخوردار شوند. امّا در یک حرکت کور و شوم ِ « انقلاب شکوهمند اسلامی 57 » آن را با همان شعار بالا به قهر تاریخ سقوط دادند. و راستی چه کسی و یا کسانی در این رخداد ِ سیاه ِ تاریخ مقصّر هستند؟
به گواهی تاریخ، ملت ایران تا مرحله « انقلاب شکوهمند ِ اسلامی ِ بهمن » از رفاه نسبی و آزادی اجتماعی ِ سرشاری برخوردار بودند و کشور در جاده پیشرفت اقتصادی و اجتماعی، رشد و شتابی شگفت انگیز داشت. در چهره و رخسار ایرانیان برق امید موج می زد، زنان در همه عرصه های اجتماعی خودنمائی می کردند. نام ایران بر تارک ِ جهان ِ نوین، الماسی بود که درخشش همه چشم ها را خیره کرده بود. ولی تاریک اندیشان ِ ایدئولوژیک چه از نوع مذهبی و چه از نوع مارکسیستی ( کمونیستی ) چون پیشرفت اجتماعی در دنیای مدرن با ذات آنها سازگاری نداشت، بر آن شدند که دست دردست هم، افکار نا آگاه اجتماعی را کدر کنند و سپس مرگ ونیستی را نصیب آنها و تاریخ ایران گردانند و چنین هم کردند. و راستی شرم آور نیست که می بینیم ایران سربلند در دست مشتی واپسگرا دربند و اسیر است؟ و شرم آورتر نیست که مشتی دیگر از نوع کمونیستی و » ملیون » ِ مصدقی در جهت بقای این رژیم توتالیتر از مال و جان و ثروت ملّی کشور مایه می گذارند؟ و شرم آورتر از شرم آورتر نیست که موجودی بیمار، عقب افتاده، تیر خلاص زن و فناتیک بنام محمود احمدی نژاد بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده است؟ و راستی گناه ملت ایران چه بود که می بایستی در پای نیّات شوم و مخرّب آنها قربانی شود؟
بس کنید روضه ی 28 مرداد و 16 آذر گذشته را. مشکل ما امروز عاشورای 28 مرداد و 16 آذر گذشته نیست که به سرو سینه بزنیم و با قمه سرمان را بشکافیم. مشکل ما امروز عبور از دام تنگ و ننگ ذهنی ای است که 1400 و اندی سال گرفتار آنیم. مشکل ما امروز پدیده ای بنام حکومت اسلامی است که از تاریکخانه ی تاریخ بوسیله شعار دهندگان « اتحاد؛ مبارزه؛ پیروزی » بیرون آمده و آسمان پر ستاره ی ایران را از ستاره گان تهی کرده و قلوب سرشار از شادی و عشق ملت ایران را تبدیل به کینه و نفرت کرده است. بنا براین برای برون رفت از این مشکلات بایستی 16 آذر ِ امسال را چون روز قدس ِ سابق، 13 آبان، 18 تیر و 22 خرداد هر چه بزرگتر و گسترده تر علیه حکومت اسلامی بکار بیگیریم و بر فرق این رژیم بکوبیم، نه اینکه عاشورا وار روضه 16 آذر گذشته را بخوانیم و با رژیم حکومت اسلامی همدردی کنیم. واضح تر بگویم، امروز سخن از 16 آذر گذشته بسان سالهای دهه ی چهل و پنجاه خورشیدی و بزرگ و عاشورایی کردن آن، بهره اش فقط در جیب همین رژیم سفّاک اسلامی می رود که 18 تیر و 22 خرداد را آفرید. هر چند به لحاظ تاریخی بایستی از رویداد 16 آذر ِ گذشته همه جانبه آموخت و پرونده ی سیاه و ویرانگر نیروه های سیاسی آن دوران را بی رحمانه گشود و بی رحمانه تر تیغ انتقاد را بر سر و رویشان کشید تا مردم و نسل جوان امروزی بفهمند چه جنایاتی این گروه ها و احزاب بر مردم ایران و مادران و پدران ِ همین جوانان ِ امروزی روا داشتند و کشور ایران را به این روز سیاه انداختند و هزاران خانواده ی ایرانی را اشک به چشمان آوردند.
آری آن روز نزدیک است اما نه امروز. زیرا هدف ِ امروز ِ همه ایرانیان باید با همه ی جان و توان، به زیر کشیدن حکومت اسلامی از قدرت باشد.

نویسنده: احمد پناهنده

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: