غائله ی آذربایجان و نقش ِ میر جعفر پیشه وری


 

غائله ی آذربایجان و نقش ِ میر جعفر پیشه وری

قسمت چهارم

*« نظر به اینکه من همه قوای خود را در این چند ساله مصروف امور کشور کرده و ناتوان شده ام، حس می کنم که اینک وقت آن رسیده است که یک قوه و بنیه جوانتری به کارهای کشور که مراقبت دائم لازم دارد، بپردازد و اسباب سعادت و رفاه ملت را فراهم آورد. بنابراین امور سلطنت را به ولیعهد و جانشین خود تفویض کردم واز کار کناره نمودم و از امروز که روز 25 شهریور
1320 است، عموم ملت از کشوری و لشکری، ولیعهد و جانشین مرا به سلطنت بشناسند و آنچه نسبت به من از پیروی مصالح کشور می کردند، نسبت به ایشان بکنند ».

** اما بد نیست بدانیم که فرقه دموکرات آذربایجان بدون در نظر گرفتن قانون اساسی در آن خطه، تشکیل دولت می دهد، هر چند که در قانون اساسی مشروطه، انجمن ایالتی و ولایتی پیش بینی شده بود. انجمن ایالتی و ولایتی در قانون اساسی ، حکم شورای منتخب استان و شهر را داشت که یک نهاد مدنی است، مثل شورای شهر و ده و … نه اینکه دولت تشکیل دهند و نخست وزیر تعین کنند. ارتش درست کنند و دادگستری مستقل داشته باشند. معلوم نیست طبق کدام دیدگاه و برداشت به این نتیجه رسیده اند.

*** حال با این توضیحات دیگر تردیدی باقی نمی ماند که استالین قصد داشته است بوسیله فرقه های دموکرات آذربایجان و کردستان، افسران شورشی و متمّرد حزب توده در خراسان و همچنین با همدستی و همکاری حزب توده در سراسر ایران و با کمک سازمان نظامی حزب در ارتش ایران و کمک لجستگی ِ ارتش سرخ شوروی که در شروع جنگ جهانی دوم در صفحات شمالی کشور جا خوش کرده بودند و حاضر نبودند به تعهدات خودشان یعنی خروج از ایران، گردن بنهند، می خواستند از این موقیعت بدست آمده، مقاصد شوم خودشان را که یکبار در سال 1300 آزمایش کرده بودند، برای بار دوم به آزمایش بگذارند و از این طریق ایران را ایرانستان کنند.

حال سری به کتاب « خاطرات سیاسی » آقای دکتر کریم سنجابی می زنیم و ببینیم که در این باره چه می گویند، ایشان در همان سال 1325 از طرف احمد قوام نخست وزیر مأموریت پیدا می کنند که سفری به آذربایجان بروند و با آقای پیشه وری برای حل اختلاف به گفتگو بنشیند. او در این باره می گوید:

« بعد ما پیش پیشه وری رفتیم و با او صحبت کردیم. بنده مخصوصأ یادم است به ایشان گفتم. آقا شما چرا کاری نمی کنید که همه ملت ایران مثل آذربایجان از شما استقبال کنند و همه شما را رهبر خودشان بدانند. شما این آزادی و اصلاحات دموکراسی را که می خواهید، چرا فقظ برای آذربایجان می خواهید؟ برای همه ایران بخواهید که مردم از این توّهم در باره شما خلا ص بشوند و شما در داخل مملکت نیرو بگیرید. قوام السلطنه مخصوصأ به ما تأکید کرد که در باره ارتش آذربایجان با پیشه وری صحبت کنیم، چون اختلافشان بیشتر بر سر این بود که قوام السلطنه می گفت باید ارتش آذربایجان ضمیمه ارتش ایران بشود و حکومت ملّی آذربایجان ارتشی نداشته باشد ولی پیشه وری با این نظر مخالفت می کرد. در آنجا بنده باز با ایشان در افتادم و گفتم: این نظر نخست وزیر یک نظر درستی است و اگر شما روی این امر سماجت کنید، سوء ظن مردم به شما زیادتر خواهد شد ».

احمد کسروی نویسنده تاریخ مشروطیت وتاریخ 18 ساله ی آذربایجان که بوسیله تاریک اندیشان ایدئولوژیک ( فدائیان اسلام ) درسالن دادگاه با کارد وخنجر ِ « مکتب رهائی بخش » ، تکه پاره شد، می نویسد:

« جای پرده پوشی نیست که آن خیزشی که در آذربایجان رخ داده موافق سیاست شوروی بوده و با نظر آن دولت انجام گرفته. دلیلش گذشته از همه چیز، تحسین و تصویبی است که رادیو مسکو و روزنامه های شوروی در باره آن خیزش می نمایند. آنگاه چنانکه دیدیم از قوای دولت جلو گرفتند و به آذربایجان راه ندادند. نتیجه کارها تا به اینجا رسیده: دموکراتها با اسلحه قیام کرده، آذربایجان را از ایران جدا ساخته اند، دولت خواسته اقدامی کند و روسها جلو گرفته اند .دراین قضیه خطای بزرگ در آن است که به سیاست بیگانه دخالت داده شده. این دخالت دادن خطر را بزرگتر گردانیده. دموکراتها درخواستهاشان بجا یا بیخا، چرا آن نکردند که صبر کنند تا آرتشهای بیگانه از این کشور بیرون روند و آنگاه هر کاری که می خواهند بکنند؟ ».

لازم است بدانیم که نوشته بالا در اردیبهشت ماه سال 1324 از خامه قلم احمد کسروی چکیده است. در حالی که امروز 64 سال پس از آن تاریخ و افشاء شدن اسنادی چند در این باره، باز چشمان فرو می بندیم و گوشهارا سیمان می گیریم که مبادا الماس حقیقت موانع را بدرد و درونگاه ایدئولوژیک ما را روشن گرداند. چون سالها است که در تاریکی زندگی کرده ایم و با نوربه مبارزه برخواسته ایم وسعی کرده ایم روز روشن را شب ظلمانی و واقعیتها را وارونه جلوه دهیم و به این خاطر است که پیشه وری را حتی امروز هم یک فرد ملّی گرا و حکومتش را ملّی می دانیم. اکنون به اظهار نظر دکتر نصرالله جهانشاه لو که هم اکنون در سنین کهولت زندگی بسر می برد و در تاریخ مورد بحث یعنی سالهای 1324 و 1325 نماینده حزب توده در فرقه دموکرات آذربایجان بوده است، در گفتکوئی که در تلویزیون ماهواره ای پارس در لس آنجلس پخش شد، گوش فرا دهیم.

او گفت « …در 21 آذرماه با پیشه وری جهت کسب تکلیف به نزد سرهنگ قلی اف می رویم. قلی اف در جواب پیشه وری، کوتاه و خشن می گوید » سنی گیترن، سنه دییرگت » یعنی کسی که شما را آورد به شما می گوید بروید »

حال بیائیم بگوئیم که حکومت پیشه وری، یک حکومت ملّی بوده است. اکنون کتاب آذربایجان، نوشته دکتر عنایت الله رضا را ورق می زنیم و قسمتی از آن را با هم می خوانیم. بعد از مرگ پیشه وری در سال 1327، ادامه دهنده گان راه او در سال 1329 تلگرافی به میر جعفر باقر اف، رهبر آذربایجان شوروی مخابره می کنند که متن آن چنین است « پدر عزیز و مهربان، میر جعفر باقر اف! خلق آذربایجان جنوبی که جزء لاینفک آذربایجان شمالی است، مانند همه خلقهای جهان، چشم امید خود را به خلق بزرگ شوروی و دولت شوروی دوخته است ». همچنین در جلسه فعّالان فرقه دموکرات آذربایجان به مناسبت پنجمین سالگرد تأسیس فرقه مذکور قطعنامه ای بتصویب رسید که در آن چنین آمده است: « از کمیته مرکزی فرقه خواستاریم که در مقابل توجّه و کمکهایی که برادران هم خون ما بویژه رهبر حزب کمونیست آذربایجان رفیق میر جعفر باقراف پس از مهاجرت به میهن خود آذربایجان شمالی نسبت به ما مبذول داشته اند سپاسگزاری کند ». حال یک تلگراف دیگر را با هم بخوانیم . « رهبر عزیز و پدر مهربان رفیق میر جعفر باقراف! از تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان که رهبری پیکار مقدس خلق آذربایجان در راه آزادی ملّی و نجات قسمت جنوبی سرزمین زاد و بومی وطن عزیز ما آذربایجان را که سالها است در زیر پنجه های سیاه شووینیستهای فارس دست و پا می زنند، بر عهده دارد، سه سال تمام می گذرد…سومین سال تأسیس این فرقه مبارز را به کلیه علاقه مندان خلق آذربایجان و به شما که رهبرعزیز و پدر مهربان هستید شادباش می گوئیم. عده ای از اعضای فرقه، حکومت ملّی و سازمان فدائی ها… به قسمت شمالی و آزاد وطن خود مهاجرت کرده اند». همانطور که ملاحظه می کنید اینگار » شوونیستهای فارس» سرزمین آنطرف آمودریا و سیردریا یعنی ترکستان فعلی و تورانیان قبلی را از کره زمین جدا کردند ودرمحل فعلی یعنی آذربایجان که حداقل در زمان ساسانیان بزرگترین آتشکده آذر گشسب در آنجا بوده و باقی مانده و بنایش هنوزهم خودنمایی می کند و یکی از آثار تاریخی ذیقیمت ایرانیان بشمار می رود، چپانده اند. در حالی که به روایتی خواستگاه آشو زرتشت در آن دیار است. بگذریم، همین ترکیه که قسمتی از آسیای صغیر فعلی است، تا قبل از هجوم ترکان سلجوقی اساساً در تاریخ جهان وجود نداشته است و به گواهی تاریخ از زمان مأمون خلیفه عباسی پای ترکان به سرزمین اهورائی ایران باز شد. همچنین به گواهی تاریخ همین آسیای صغیر فعلی در زمان هخامنشیان، اشکانیان وساسانیان محل نزاع و جنگ بین ایرانیان و یونانیان وسپس رومیان (بیزانس) بوده واساساً ترک زبانانی در آن خطه وجود نداشته و مردم آذربایجان به زبان و لهجه آذری که از مشتقات زبان پهلوی است سخن می گفتند. با مشاهده این اسناد آیا جای تردیدی باقی می ماند که بگوییم حکومت فرقه ملّی بوده است؟ مگر اینکه صفرخان بگوید حکومت ملّی ویا انقلابی، چون طی 32 سال زندان و به عنوان فدایی فرقه هنوز نفهمیده است که سیاست را با سین می نویسند یا با صاد. میدانیم صفرخان در جریان جدائی طلبی فرقه دموکرات آذربایجان دستگیر شده و به زندان افتاد. و راستی صفرخان کیست؟ صفرخان هم یکی از همین فدایی های فرقه دموکرات آذربایجان بود. این فرد در سال 1300 در روستای ششوان بدنیا آمد و طبق گفته خودش پیش ملاّ باجی قرآن را ختم کرده بود و اساسأ مدرسه ای در آن روستا نبود که او و امثال او بتوانند درس بخوانند. تا اینکه به همّت رضاشاه طبق گفته خودش در عجب شیرمدرسه ای درست شد و صفرخان توانست 6 کلاس درس بخواند. حال همین صفرخان در سن 21 سالگی یعنی در سال 1321 مبارزه خودش را بر علیه فئودالها شروع می کند. یعنی صفرخانی با 6 کلاس سواد و با سن 21 سال، کمیته درست می کند و از کشاورزان نا راضی نام نویسی می کند. و با سلاحهایی که در جریان جنگ جهانی دوم به دست مردم افتاده بود و همچنین سلاح هایی که از مرز شمالی کشور یعنی آذربایجان شوروی می آمد، مسلح شدند و به قول خودش قیام کردند. یعنی درست زمانی که جهان در آتش جنگ جهانی می سوخت، و ایران بوسیله انگلیس و شوروی اشغال شده بود ودر تمامی صفحات شمالی کشور ارتش سرخ جولان می داد و در جنوب انگلیسیها یکّه تازی می کردند و شاه جوان هنوز اولین سالگرد پادشاهیش را نگذرانده بود. در همین اوضاع صفرخان ها یاغی شده وبازیچه اجانب قرار می گیرند و امنیّت شهر و روستا را در آن ناحیه به هم می زنند تا راه ورود رهبر خودشان را که پس از ملاقات با میر جعفر باقراف و صلا حدید و کمک مادی و معنوی شوروی و با دستانی پرعازم آذربایجان بود، هموار کنند. حال امروز کسانی و یا جریاناتی هستند که می خواهند اورا سمبل مقاومت، انقلابی و…..در تاریخ جا بزنند و بیچاره تاریخ، که بایستی همواره از طرف جاهلان مورد تعرض قرار بگیرد. آیا شاهسته تر نیست، قبل از اینکه القاب از کیسه خلیفه ببخشیم، از خودمان سئوال کنیم که صفرخان چه چیزی را به ما آموخته است و یا چه چیزی داشته به ما بیاموزد؟ آیا هرگونه یاغی گری را بایستی حرکت انقلابی و ملّی ارزیابی کرد؟ اگر چنین است پس بایستی تمامی راهزنان دوران رضاشاهی و محمدرضاشاهی انقلابی و ملّی باشند. یعنی یاغی گریها و راهزنی ها و حتی آدمخواریهای افراد و یا ایلاتی مثل اسماعیل آقا کرد معروف به سمیتقو، شیخ السلطنه، قشقائیها، ایلات در لرستان، ترکمن ها در گرگان، دوست محمّدخان در بلوچستان و شیخ خزعل در خوزستان را بایستی در زرورق طلائی تحویل تاریخ داد. ولی تاریخ گواهی می دهد که اینان گرازانی بودند که هرجا نظم، آبادی و سرسبزی می دیدند، می خواستند خراب و به ویرانه تبدیل کنند چون مخالف نظم و نظام بودند، چون وحشی بودند. و ذات عناصر وحوش هم ضد اهلیت است، یعنی ضد آبادی و آبادانی. و از اینکه آنهارا به گرازان تشبیه کردم، به این دلیل است که گرازان ذاتاً وحشی هستند و وقتی که وارد مزرعه ای سرسبز می شوند، اول چپاول می کنند، یعنی می خورند و خاک تو سرشان می کنند و بعد توی مزرعه » غلت » می زنند و هر آنچه که نمی توانند بخورند، خراب می کنند. این است ویژه گی گرازان در طبیعت سبزو یاغیان و راهزنان در اجتماع انسانی. حال برای روشن شدن میزان آگاهی و سواد امثال صفرخان که فدائی فرقه دموکرات آذربایجان بودند به مصاحبه » بزرگ علوی » با یکی از همین فدائیان و همرزم ضفرخان که مسلسلی دردست داشت و یک کلت آمریکایی به کمر بسته بود، رجوع می کنیم. لازم به توضیح است که این مصاحبه در سال 1325 انجام شده است.

« سئوال: شما کجایی هستید و اسمتان چیست؟

جواب: اسم من عبدالله است و از اهل سراب هستم.

سئوال: چند سال داری و چکاره هستی؟

جواب: بیست سال دارم و مأمور کمیته فرقه دموکرات و فدائی هستم. سئوال: برای چه تفنگ بدست گرفته ای؟ جواب: بنا به دستور فرقه دموکرات.

سئوال: آیا علت این را می دانید که چرا فرقه به شما دستور برداشتن سلاح را داده است؟

جواب: بلی.

سئوال: ممکن است به ما بگوئید؟ جواب: در راه آزادی. سئوال: حال که پادگان تسلیم شده است، مگر آزادی به دست نیاورده اید که هنوزسلاح در دست دارید؟

جواب: نه هنوز.

سئوال: چطور شما هنوز آزادی را بدست نیاورده اید؟

جواب: عبدالله رویش را به من که گفته طرفین را ترجمه می کردم نموده، گفت: به این بگوئید آزادی وقتی گرفته خواهد شد که ما با تفنگهای خود به قزوین، به تهران شما، حتی دورتر تا هندوستان برویم.

ملاحظه می کنید اینها افراد فدائی بودند که دنبال سلطان محمود غزنوی ( بخوان پیشه وری و «پدر هر دو آذربایجان، میرجعفر باقر اف» ) می گشتند که حتی هندوستان را هم آزاد کنند، تا «ترکهایی» را که » سالها است در زیر پنجه های سیاه شووینیستهای هندوان دست و پا می زنند، رها سازند». حال برای آگاهی بیشتر از دانایی صفرخان شما را به صحبت های او با آقای ناصر کاخساز توجّه می دهم. وقتی که در دیدار با آقای ناصر کاخساز صحبت به مبارزه کشیده می شود، آقای ناصر کاخساز می گوید که باید امروز در راه کسب دموکراسی مبارزه کرد. صفرخان در جواب می گوید،« پس یعنی ما عقب نشینی کردیم و بجای اینکه به طرف کمونیسم برویم، برگشتیم عقب و می گوییم دموکراسی. » یعنی با این صحبتهایش می خواهد بگوید که هنوز آن ذات وحشی گری و یاغی گری در من عجین است و می جوشد. و این ذات ویرانگر با دموکراسی همخوانی ندارد، چون دموکراسی مربوط به یک محیط آزاد و چند صدایی و عقاید مختلف است. پس ما بایستی مثل گراز این محیط آزاد و آباد را بهم بریزیم و یک جامعه استالینیستی و یا توتالیتر و ایدئولوژیک درست کنیم. در فرهنگ صفرخانها دموکراسی یعنی عقب گرد و اینجا است که امروز افرادی که با گرایش فکری « تنها سوسیالیسم موجود » پرورش یافتند و به غلط زیر علم دموکراسی خواهی سینه می زنند و دامن چاک می کنند، آرمان شهرشان یک جامعه توتالیتر و تک صدایی از نوع » دیکتاتوری پرولتاریا » است. مگر اینکه پس از فروریزی دیوار برلین، شکافی در ذهن منجمد شده برلینی آنها ایجاد شده باشد و نسیم آزادی و دموکراسی خواهی از شکاف ایجاد شده بدرون ذهن انباشته از کینه و خشم کور بوزد و عناصر پلیدی و زشتی را بزادید و جای آن دوستی، عشق، مهر ، وفا، صفا و عشق به وطن را بنشاند. حال بیائیم به آقای صفر قهرمانیان بگوئیم، صفرخان و بزرگش داریم و در مقابل رضاخان را خوار. هر چند هردو پسوند خان دارند، ولی این کجا و آن کجا؟ یکی یاغی ناآگاه، جدائی طلب و دیگری ملّی، متّجدد، آبادگر و استقلال طلب. و از اینکه شرحی بر حال و احوال صفرخان نوشتم، به این دلیل است که خواستم نقدی بر نوشته ای که در آن صفرخان را در کنار حیدرخان و کوچک خان بزرگ جلوه داده بود و در مقابل رضاخان را قلدر و خوارنمایانده بود، کرده باشم. و نسبت به فهم و آگاهی ای که از تاریخ کسب کردم، هر کدام را در جای واقعی خودشان بنشانم. و این را هم بگویم و این قسمت از نوشته ام را به پایان ببرم و آن این است که دادن القاب به شخصیت ها دلبخواهی نیست. بلکه تاریخ نسبت به عملکرد افراد و شخصیت ها به آنها القاب اعطاء می کند و سعی کنیم در بررسی تاریخی، برخوردهای احساسی، عاطفی، کلیشه ای، گروهی وفرقه ای را کنار بگذاریم و آنچه را که این شخصیت ها در پیش برد منافع ملت ایران و اثر گذاری مثبت جهت آگاهی، رفاه و پیشرفت مردم خلق کردند، القاب متناسب با کارکرد تاریخی آنها مفتخرشان کنیم. مثلأ در تاریخ اجازه نداریم به شیخ خزعل و یا اسماعیل آقا سمیتقوی آدمخواربگوئیم ملّی و انقلابی و مردمی. فکر می کنم تا اینجا و با این توضیحات و با اسناد ارائه شده دیگر شبهه ای باقی نمانده باشد و ابهامی که تا کنون موجب عدم شناخت واقعی در مورد پیشه وری وحکومت استالین ساخته شده اش باقی بوده، برطرف شده باشد. ولی با همه این احوال برای زدودن توّهمات باقی مانده و آئینه ای کردن موضوع، توجه همگی را به اسنادی که جدیدأ در هفته نامه کیهان شماره های 1040 و 1041 چاپ شده است، جلب می کنم. در این اسناد که از آرشیو حزب کمونیست شوروی بیرون داده شده، اشاره شده است که فرقه دموکرات آذربایجان و فرقه دموکرات کردستان و حتی برنامه هایشان به دستور استالین و حزب کمونیست شوروی تشکیل و تدوین شده است که خواست آنها علاوه بر جدا کردن صفحات شمالی کشور ایران، حفاری و استخراج نفت بوده است و به همین منظور کمیته هایی از حفاری گرفته تا کمیته های دیگر با رساندن وسایل مورد نیازتشکیل دادند که این پروژه ها را انجام دهند (1). بنا بر این، بار دیگر همچنانکه در صفحات بالا اشاره کرده ام. بایستی برای یک موضوع تاریخی و ابراز نظر در مورد آن، به تاریخ رجوع نمود و بیطرفانه و منصفانه به آن نگاه کرد و در این نگاه بایستی دیدگاه کلیشه شده ایدئولوژیک که در دیوار تنگ ذهنی زندانی است و راه به بیرون ندارد، منظور نگردد بلکه بایستی ابتدا آن دیوار را شکست و چشمان را شست و طوری دیگری دید.

ادامه دارد

نویسنده: احمد پناهنده

متن کامل این اثر تحقیقی را می توانید در وبلاگ زیر دنبال کنید
http://www.apanahan.blogspot.com

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: