غائله ی آذربایجان و نقش میر جعفر پیشه وری


 

غائله ی آذربایجان و نقش میر جعفر پیشه وری

قسمت پنجم

* دکتر نصرالله جهانشاه لو که هم اکنون در سنین کهولت زندگی بسر می برد و در تاریخ مورد بحث یعنی سالهای 1324 و 1325 نماینده حزب توده در فرقه دموکرات آذربایجان بوده است، در گفتکوئی که در تلویزیون ماهواره ای پارس در لس آنجلس پخش شد، گوش فرا دهیم. او گفت « …در 21 آذرماه با پیشه وری جهت کسب تکلیف به نزد سرهنگ قلی اف می رویم. قلی اف در جواب پیشه وری، کوتاه و خشن می گوید » سنی گیترن، سنه دییرگت » یعنی کسی که شما را آورد به شما می گوید بروید »

** . اکنون کتاب آذربایجان، نوشته دکتر عنایت الله رضا را ورق می زنیم و قسمتی از آن را با هم می خوانیم. بعد از مرگ پیشه وری در سال 1327، ادامه دهنده گان راه او در سال 1329 تلگرافی به میر جعفر باقر اف، رهبر آذربایجان شوروی مخابره می کنند که متن آن چنین است « پدر عزیز و مهربان، میر جعفر باقر اف! خلق آذربایجان جنوبی که جزء لاینفک آذربایجان شمالی است، مانند همه خلقهای جهان، چشم امید خود را به خلق بزرگ شوروی و دولت شوروی دوخته است ». همچنین در جلسه فعّالان فرقه دموکرات آذربایجان به مناسبت پنجمین سالگرد تأسیس فرقه مذکور قطعنامه ای بتصویب رسید که در آن چنین آمده است: « از کمیته مرکزی فرقه خواستاریم که در مقابل توجّه و کمکهایی که برادران هم خون ما بویژه رهبر حزب کمونیست آذربایجان رفیق میر جعفر باقراف پس از مهاجرت به میهن خود آذربایجان شمالی نسبت به ما مبذول داشته اند سپاسگزاری کند ». حال یک تلگراف دیگر را با هم بخوانیم . « رهبر عزیز و پدر مهربان رفیق میر جعفر باقراف! از تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان که رهبری پیکار مقدس خلق آذربایجان در راه آزادی ملّی و نجات قسمت جنوبی سرزمین زاد و بومی وطن عزیز ما آذربایجان را که سالها است در زیر پنجه های سیاه شووینیستهای فارس دست و پا می زنند، بر عهده دارد، سه سال تمام می گذرد…سومین سال تأسیس این فرقه مبارز را به کلیه علاقه مندان خلق آذربایجان و به شما که رهبرعزیز و پدر مهربان هستید شادباش می گوئیم. عده ای از اعضای فرقه، حکومت ملّی و سازمان فدائی ها… به قسمت شمالی و آزاد وطن خود مهاجرت کرده اند».

و امّا کلمه ملّی در حکومت استالین ساخته پیشه وری!

با توضیحاتی که در بالا داده شد، درکنار دو حکومت باصطلاح ملّی ِ فرقه های دموکرات آذربایجان و کردستان، قیام ملّی» افسران توده ای » در خراسان، قیام ملّی شیخ محمد خیابانی، قیام» ملّی» محمدتقی خان پسیان، حکومت «ملّی» گیلان خودنمایی می کنند. حال اگر کمی جلوتر بیائیم، درسال 1332 صحبت از حکومت ملّی دکتر محمد مصدق بود. با دیدن این حاکمیت ملل، برایم این سئوال مطرح می شود، مگر ما چند ملت در ایران داریم؟ در حالی که تا آنجا از تاریخ آموختم، کشور ایران از یک ملت یکپارچه با اقوام مختلف ِ زبانی و حتی فرهنگی تشکیل شده است که از هزاران سال به این سو در کنار یکدیگر با صلح و آرامش زندگی می کردند و می کنند. بنا براین نه ملّتی بنام گیلان داریم و نه آذربایجان و کردستان و…اگر چنین باشد، پس نبایستی گفت ملت ایران، بلکه باید گفت ملل ایران. به عبارت دیگر، دکتر محمد مصدق برای ملل ایران جهت مللی کردن نفت مبارزه می کرده است و حکومت او، حکومت ملل ایران بوده است نه حکومت ملّی. ملاحظه می کنید که اطلاق ملّی گرائی به هر کس و نا کسی که در گوشه و کنار مملکت علم جدائی را بلند کرده بودند، چقدر غیر منصفانه است. و با این تلقی از رخدادهای تاریخی، میزان دانش و آگاهی تاریخی خود را در معرض تماشا می گذاریم. بین خودمان جدائی و نفاق می پراکنیم و با این عمل نفرت و کینه می کاریم و بعد طوفان درو می کنیم. و این ادبیات شوم تفرقه را در بین اقوام ایرانی گسترش می دهیم که نسبت به یکدیگر بیگانه بمانیم. در حالی که تمامی اقوام داخل مرز ایران، ایرانی هستند که چند هزار سال است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و مطمئن باشیم، قومی بنام قوم ترک در میان اقوام ایرانی وجود نداشته است. و اگر امروز در قسمتی از کشور ایران، مردم به زبان ترکی صحبت می کنند، دلیلش این نیست که از نژاد ترک هستند و از آغاز تاریخ ایران در آن منطقه زندگی می کرده اند، بلکه در دوره های نه چندان دور بدلیل هجوم اقوام بیگانه ِ ترک زبان به آن نواحی و ماندگاری آنها در طول زمان، زبان آن ناحیه را بتدریج ترکی کردند. و اگر خوب به شاهنامه نگاه کنیم، می بینیم ایرانیان باستان و پادشاهان کیانی همواره با تورانیان در حال جنگ بودند. و تورانیان همان ترکانی هستند که آن سوی آمودریا ( جیحون ) و سیر دریا ( سیحون ) بنام ترکستان فعلی معروف هستند که شامل مغولستان، تاتارستان و سرتاسرچین و ما چین را شامل می شود. بنا براین بیهوده است که امروز بگوئیم، مناطق آذربایجان از نژاد ترک هستند، خیر آنها ایرانی- آذری با زبان ترکی شده هستند. و اگر خوب به تاریخ نگاه کنیم، در زمان ساسانیان بزرگترین آتشکده ایرانیان بنام آذرگشسب در آذربایجان بوده است و نام دانشگاه آن آذر آبادگان نام دارد. اضافه بر این دلایل نام آذربایجان یک نام فارسی است، زیرا آذر به معنای آتش است. از اینها گذشته، کلیت ایران از چند هزار سال به اینسو از جانب سه قوم آریائی- ایرانی در فاصله های مختلف اداره می شدند که نخستین آنها، قوم ماد بوده است که در صفحات شمالی کشور سکنا گزیدند و ما گیلانیها، مازندرانیها، آذربایجانیها و کردها جزء اقوام ماد هستیم که پایتخت آنها شهر هکمتانه ( همدان ) بوده است و بنیانگذار آن دیوکس یا دیاکوبوده و آخرین پادشاهش آژی دهاک است که پدربزرگ مادری کورش هخامنشی است. پس از آن قوم پارس است که سردودمان آنها هخامنش، پدر کورش است که در جنوب و جنوب شرقی یعنی صفحات فارس، خوزستان و….حکومت می کردند و بنیانگذار پادشاهی آنها و بطور کلی ایران، کورش کبیر است که پایتخت آنها شوش و پاسارگاد بوده و آخرین پادشاه آنها دایوش سوم است. این سلسله و پادشاهی بوسیله حمله اسکندر مقدونی برچیده می شود و قرنها سلوکیان برایران حکومت می کنند که از بیگانگان بودند. تا اینکه قوم پار ت که در صفحات شرق کشور یعنی خراسان بزرگ ساکن بودند، سلوکیان را از کشور ایران بیرون می رانند و سلسله اشکانیان را به وجود می آورند که سردودمان آنها ارد ( ارشک ) است و پس از آن ساسان بنیانگذار ساسانیان بر قوم پارت چیره می شود و سلسله ساسانیان را در ایران برپا می کنند که تا قرن هفتم میلادی دوام داشته و آخرین پادشاه آنها یزدگرد سوّم بوده که در حمله تازیان به ایران بدست آسیابانی در مرو کشته می شود و پس از آن تازیان کشور ایران را به اشغال خود در می آورند. با این توضیحات، از دیدگاه تاریخ مشخص می شود که کشور ایران از هزاران سال قبل از یک کشور واحد تشکیل شده بود که در آن اقوام مختلف علی رغم زبان و لهجه ها و بعضأ فرهنگ گوناگون در کنار هم زندگی می کرده اند. حال برای روشن شدن، اینکه قوم ایرانی- آذری ناحیه آذربایجان ترک نژاد نیستند و امروز پان ترکیستها به غلط آن نواحی را ترک نژاد می دانند می توانیم به کتاب محقّقانه آقای دکتر عنایت الله رضا، تحت نام « آذربایجان از کهن ترین ایام تا امروز » رجوع کنیم. همین قدر کافی است که بدانیم، برای اولین بار پس از شکست ساسانیان از تازیان یعنی حدود چهار قرن بعد یک سلاله غیر ایرانی بنام سلجوقیان حدود ایران را تقریبأ به وسعت عهد ساسانیان گسترش داد. اما همین سلسله پس از شکست از خوارزمشاهیان، تنها به آسیای صغیر و روم بسنده کردند و سلسله سلاجقه روم را تشکیل دادند که تا آغاز امپراتوری عثمانی برقرار بود. پس از خوارزمشاهیان، قبایل صحرا نشین مغولان بر ایران تاختند و اوایل قرن سیزدهم آذربایجان را به تصّرف خودشان در آوردند و هلا کوخان مغول شهر مراغه از استان آذربایجان غربی را پایتخت خود قرار داده است. پس از مغولان ایلخانان بر آذربایجان فرمان راندند که آخرین شاه آنها ابوسعید بود. مدتی تیمور برایران از جمله آذربایجان فرمان راند و متعاقب آن دو طایفه قراقویونلو و آق قویونلو که از ترکمانان غز بودند بر آذربایجان فرمان راندند. یعنی پس از آمیختگی غزان با ترکان در آذربایجان و قفقاز و نیز سلاجقه روم در آسیای صغیر، آنها توانستند قرنها در آن نواحی ( آذربایجان ) و آسیای صغیر ( ترکیه فعلی ) حکومت کنند و بتدریج زبان آن نواحی را ترکی کنند، زیرا ثروت و قدرت، هردو در دست ترکان متمرکز شده بود. در روزگار صفویان نیز زمینه برای چیرگی بیشتر زبان ترکی بر آذری فراهم آمد و هنگامی که شاه اسماعیل صفوی به سلطنت رسید، قبایلی از ترکان در خدمت او بودند از جمله ایلهای استاجلو، شاملو، تکلو، ورساق، روملو، ذوالقدر، افشارو قاجار. کسروی در این باره می گوید « کار صفویان همه در دست ترکان می بوده و در دربارشان چه در تبریز و چه در قزوین و چه در اسپهان به زبان ترکی سخن می گفتند و لقبها و نامها بیشتر ترکی بود، همچون قارداش، یولداش، سرداش، عمواغلی، قاپوچی، ایشیک باشی، ایچ آغاسی، اسماعیل قلی، طهماسبقلی، ایل بیگی، ایلخانی، بیگلربیگی و…حال همه این دوران طولانی حکومت و اقامت ترکان در منطقه آذربایجان را در کنار لشکرکشی های متوالی عثمانیان جهت اشغال و ضمیمه کردن آذربایجان به خاک خودشان که نداشته اند، قرار دهیم. آنوقت خواهیم فهمید، طی این قرون چه بر سر زبان آذری آمده است.
نتیجه گیری:
هر چند وارد شدن در قلمرو زبان شناسی و تاریخ آن، نه کار من است و نه در توان من، بلکه این کار از عهده یک تیم بسیار کارآمد زبان شناسان و تاریخ دانان بر می آید. اما برای اشاره لازم بود که بطور کوتاه، زمینه شکل گیری زبان ترکی را در منطقه آذربایجان یادآوری کنم، چون پیشه وری معتقد بود که زبان اصلی و همیشگی آذربایجان ترکی بوده است درحالی که با توضیحات بالا مشخص می شود چنین نبوده و زبان ترکی طی حضور چند قرنیِ ترکان مهاجم در آن خطه، بر مردم آن سامان تحمیل شده است. مثل حضور طولانی عربها درسرزمین های تاریخی فراعنه مصر، روم شرقی یا بیزانس ( سوریه فعلی )، آشوریان و بابلیان ( عراق فعلی )، شمال افریقا مثل مراکش، حبشه نجاشی، سودان، لیبی و سرزمین تاریخی یهودا، داود، یعقوب، موسی که سرزمین مهد تمدن بشری است، توانسته زبان عربی را به آن سرزمینها تحمیل کند. همانطوریکه در بالا اشاره شد، اگر مبداء ورود ترکان را در خطه آذربایجان، ترکیه فعلی و آن نواحی پیرامون را از قرن یازده بدانیم، یعنی از زمان هجوم سلجوقیان تا پایان دوران قاجاریه یعنی ابتدای قرن بیستم، ترکان در مجموع نهصد سال بر آن نواحی حاکم بودند در حالی که کل حاکمیت عربها در سراسر ایران حدود ششصد سال بوده است که دویست سال آن همراه ترکان بوده است. حال برای اینکه نشان داده شود که مردم آن نواحی، قبل از هجوم ترکان به لهجه آذری و یا زبان پهلوی- آذری صحبت می کردند، سری به تاریخ می زنیم تا ببینیم اقوام ما در آن نواحی چگونه صحبت می کردند. برای این کار هماطور که در بالا اشاره کردم از کتاب محققانه دکتر عنایت الله رضا وام می گیرم. 1- ناصر خسرو علوی قبادیانی در سفری که به تبریز داشت ( قرن 438 هجری ) می گوید « قطران تبریزی را دیدم. شعری نیک می گفت، اما زبان فارسی نیکو نمی داشت، پیش من آمد، دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که اورا مشکل بود از من پرسید، با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود برمن خواند». ملاحظه می کنیم که قطران تبریزی در قرن یازده بزبان فارسی شعر می گفته است و طبیعی است نمی توانسته مثل ناصرخسرو به زبان فارسی شعر بگوید. چون قطران به زبان و لهجه پهلوی- آذری صحبت می کرده، در حالی که زبان ناصر خسرو دری بوده است. 2- حمدالله مستوفی که در سده های هفتم و هشتم هجری برابر با قرن سیزدهم و چهاردهم می زیسته، در رابطه با زبان مردم مراغه از شهرهای استان آذربایجان غربی چنین می گوید « زبانشان مغیر است، یعنی پهلوی دگرگون یافته است ». 3- همام تبریزی شاعر شهیر آذربایجان که در قرن دوازده و سیزده میزیسته است، شعرهایی به زبان پهلوی- آذری دارد که نمونه هایی از آن آورده می شود.
وهار و ول و دیم یار خوش بی روی یاران مه ول بی مه وهاران
ترجمه بهار و گل با روی یار خوش است بی یاران نه گل باشد و نه بهاران
یا به مهرت هم بشی خوش گیانم از دست لوانت لاو جمن دیل و گیان بست
ترجمه به مهر تو جانم نیز از دست رفت فریب لبان تو از من دل و جان ببرد

فراموش نکنیم که آذربایجان میان دو استان شمالی کشور ایران بنامهای استان گیلان و استان کردستان محاط است و طبیعی است که از لهجه ها و گویش های یکدیگر تاثیر بپذیرند. مثلأ در شعر بالا در بیت اول واژه « دیم» بسیار جلب نظر می کند. این واژه در گویش گیلکی به معنای «چهره»، «روی» و «صورت» است. ویا در بیت دوّم واژه «گیان» در خور توجه است، هنوز در گویش کردی واژه جان به صورت « گیان » تلفظ می شود. 4- عزالدین عادل بن یوسف تبریزی که در قرون چهارده و پانزده می زیسته است، شعرهایی به گویش پهلوی- آذری دارد که نمونه آن چنین است.
سحرگاهان که دیلم تاوه گیری جه آهم هفت چرخ آلاوه گیری
ترجمه: سحرگاهان که دلم می گیرد از آهم هفت چرخ الو و آتش می گیرد
همانطوری که ملاحظه می کنیم در اشعار بالا کمترین اثری از واژه ترکی دیده نمی شود بلکه به واژه های دلپذیری برخورد می کنیم که هنوز در زبان فارسی مورد استفاده قرار می گیرد، مثل « آلاوه » که در گویش های عامیانه فارسی یعنی الو یا شعله و یا شراره های آتش است. وبه گویش خودمان در لنگرود کراراً مورد استفاده قرار می گیرد. بویژه موقعی که سیب زمینی را تازه برداشت می کنند، خوردن پخته آن لطف دلپذیری دارد، یعنی زمانی که سیب زمینی را پس از پست کندن لای دندان می گذاریم و آنرا دو نیم می کنیم، بخاری از جان سیب زمینی خارج می شود که گرمای آن در داخل دهان و تا درون حلق نفوذ می کند ودر بیرون دهان گرمایش را به لب و دماغ و صورت می فشاند، و اوج لذّت خوردن آن موقعی است که با ترانه و یا شعار دل انگیز فروشنده سیب زمینی هماهنگ شود که جارمی زند و هوار می کشد « الو کُنه سیب زمینی گرما گرمه سیب زمینی »، و چه شیرین منظریست که معشوق از راه رسد و عاشق دلباخته را در حال خوردن سیب زمینی ببیند. این را گفتم که از خشکی مطلب مورد بحث بکاهم و یک همنشینی میان گویشهای اقوام مختلف ایران ایجاد کنم. حال با این توضیحات می خواستم روشن گردانم که نام گذاشتن بر غائله استالین ساخته پیشه وری تحت عنوان « حکومت ملّی » توهین به تاریخ است و هم چنین توهین به یکپارچگی ایران در کلّیت خود. و همانطور که در بالا اشاره کرده ام، ایران کشوری است واحد که از اقوام مختلف با لهجه ها، زبان ها و حتی فرهنگ های گوناکون تشکیل شده است و در واقع یک ملت با موزائیک های رنگا رنگ، اما متقارن است. به عبارت دیگر حذف و یا برداشتن رنگی از تابلوی نقاّشی ایران، تقارن آن را به هم می ریزد و هارمونی دلنوازو چشم خوش گوار را از چشم دل و جان تاریخ بر می گیرد. با جان و دل در اینجا فریاد می زنم، چنین مباد و چنین روزی ناید و عقیم باد چنین ایده و خواستی!
a_panahan@yahoo.de
(1) این مقاله زمانی نوشته شده بود که هنوز کتاب آقای » جمیل حسنلی » منتشر نشده بود. امروز اما هموطنانم می توانند با رجوع کردن به این کتاب به حقایق و درستی این مقاله پی ببرند.
نویسنده: احمد پناهنده

متن کامل این مقاله ی تحقیقی را می توانید در وبلاگ زیر بخوانید
http://www.apanahan.wordpress.com

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: