دروغهایی که ملت ایران را زمین زد


 

دروغهایی که ملت ایران را زمین زد

قسمت سوم

در همین آغاز مایل هستم تاکید کنم که مرا با اقوال کاری نیست، مستند حرف بزنید و بنویسید. همچنین سعی کنید بی هیچ فحاشی، احساسی برخورد نکنید و مستدل کلام شوید.

دروغ دیگر آن سالیان ِ تخریب ِ امنیت اجتماعی و برکشیدن همین آخوندهای بیگانه خو و ضد ایران و ایرانی، خود کشی تختی بود که آن را به دروغ به سازمان امنیت نسبت دادند.
در حالی که به گواهی اسناد و شهادت دوستاننش، تختی به دلیل افسردگی و اختلاف خانوادگی و نا توانی جنسی و همچنین عدم موفقیت او در ورزش کشتی در قیاس با همقطارانش در سالهای پایانی فعالیت ورزشی اش، خانه و کاشانه را رها کرد و در هتل آتلانتیک تهران با خوردن سم به زندگی اش پایان داد.
تختی هرچند در ورزش کشتی صاحب نام بود اما به دلیل جهل و بی سوادی در عرصه اجتماعی و سیاسی، خیلی زود بازیچه ی دست به اصطلاح ملیون قرار گرفت و از او برای امر پوپولیستی سیاست خودشان فقط حمالی کشیدند
بطوریکه او با توجه به نا همگون بودن شرایط ِ فرهنگی خانواده خود با خانواده همسرش وهمچنین به دلیل جهل در عرصه ی سیاسی، توان کشیدن بار مسئولیتی که بر دوشش گذاشته بودند، عاجز بود و راه رها شدن از مشکلات پیش رو را در خود کشی و رها شدن از زندگی رنجبارش دانست.
اما روشنفکران ِ تاریک اندیش زمانه و همه ی احزاب و گروه ها بی هیچ دلیل محکمه پسندی، این خودش کشی فردی را به سازمان امنیت ربط دادند و اذهان مردم ساده دل را تخریب و منحرف کردند تا در ماه به دنبال خمینی بگردند.
حال برای روشن شدن این موضوع به اسناد و دیدگاه ها محتلف رجوع می کنیم و قضاوت را در این باره به عهده ی وجدان بیدار می گذاریم.

عبدالله موجد در پاسخ به پرسشی در باره ی مرگ تختی می گوید.

با توجه به خصایص اخلاقی‌ای که از او سراغ داشتید، فکر می‌کردید او خودکشی کند؟
من فکر نمی‌کردم خودکشی کند، چون اصلا اینگونه انسانی نبود، هرچند در سال‌های آخر زندگی خود کمتر در مجامع دیده می‌شد و بیشتر در خودش بود. زمانی که به من خبر دادند خودکشی کرده است در حال درس‌دادن بودم و اصلا باور نکردم و برای همین با یکی از دوستانم تماس گرفتم که او خبر مرگش را تایید کرد. من خودم را همان زمان به پزشکی‌قانونی رساندم و دیدم که جنازه خود این پهلوان است. برعکس شایعاتی که آن زمان پیچید، هیچ آثار ضرب‌وشتم و کوفتگی در بدن او وجود نداشت و بدنش بسیار پاکیزه بود.

محمد علی فردین در این باره می گوید:
» تختی مدتی به مظفر بقایی و حسین مکی نزدیک شد . . . بعد به تدریج کشیده شد به سوی مصدق و جبهه ملی. آدم گمنامی نبود که مخفیانه کارش را انجام بدهد و کسی نفهمد و کارگزاران رژیم هم فهمیده بودند و می دانستند مصدقی است… تختی مقداری ناراحتی خانوادگی داشت . بعضی معاشرت ها را در محیط خانوادگی نمی پسندید… چیزهایی بود که در خون و گل او نبود و حدود سی سال داشت و دوره ی پهلوانی اش تمام شده بود و خیلی وقت بود که تصمیم داشت خودکشی کند… موقعی که رفتم و دیدم خودکشی کرده… در دفترچه ای نوشته بود که مرگ من به هیچ کس ارتباطی ندارد… آگاهی سیاسی زیادی نداشت اما دوست داشت غیر مستقیم در سیاست دخالت کند… به او اعتراض کردم که به بقایی و مصدق چه کار دارد؟
سوارش می شوند و کمرش می شکند… از جوانب مختلفی زیر فشار بود و ناراحتی های جاری زندگی را هم داشت که مخصوص خودش بود.»
سینمای فردین به روایت فردین، بهارلو، نشر قطره، ج 1

زری امیری مستخدم هتل آتلانتیک اولین کسی بود که جسد تختی را پیدا کرد. او دربارۀ حضور تختی در هتل به روزنامه «آیندگان» گفته بود: «روز یکشنبه که به سر کار آمدم در تمام هتل صحبت از میهمان جدیدی بنام غلامرضا تختی بود. من او را خوب می‌شناختم و از مبارزات او در مسابقات جهانی مطلع بودم و به همین جهت تمام روز را منتظر بودم تا شاید زنگ اطاق آقای تختی صدا کند و من برای انجام کاری احضار شوم. سرانجام ساعت ۶ بعدازظهر زنگ اطاق ۲۳ به صدا درآمد و من مشتاقانه به اطاق «جهان پهلوان» رفتم.» تختی اما آن قهرمان مردم‌دوستی که مستخدم هتل انتظار داشت نبود. عصبی بود و مرتب در اتاق به این سو و آن سو می‌رفت: «بدون اینکه به سلام من جواب دهد، آب خوردن خواست و من هم برایش آب خوردن بردم.»
زری امیری دربارۀ چگونگی کشف پیکر تختی به «آیندگان» گفته بود: «در ساعت ۸ بعدازظهر روز یکشنبه تختی به دفتر هتل مراجعه کرد و قلم و کاغذ خواست و سپس بدون صرف شام به اطاقش رفت و ظاهرا خوابید، ولی ساعت ۷ صبح که من طبق دستور خودش برایش صبحانه بردم با وضع غیرعادی مواجه شدم… صورت تختی باد کرده و کبود شده بود و از گوشه لبانش شیار باریکی از خون به روی متکا خشکیده بود، من بلافاصله وضع غیرعادی را به اطلاع مدیر هتل رسانیدم و چند دقیقه بعد آمبولانس و مامورین شهربانی و دادسرا به هتل آمدند و در حدود ساعت ۸ و ۳۰ جنازه مرحوم تختی از هتل خارج شد. . .»

اما تیتر سایر مطالب کیهان و اطلاعات:

تختی : « هیچکس مسئول مرگ من نیست.»

اطلاعات «تختی در نامه ای که از خود باقی گذارده کسی را مسوول مرگ خود ندانسته است.» «خودکشی تختی با خوردن سم صورت گرفته است.»«تختی از سه روز قبل در هتل آتلانتیک اطاق گرفته و در آنجا خودکشی کرد، وی نام خود را در دفتر هتل ثبت نکرده بود.» «یک سند تازه درباره خودکشی تختی»، «در یادداشت های تختی گفته شده بود: مادر و پدرم به من گفتند ما هیچ کدام از روز اول تو را دوست نداشتیم.» و «تختی: مادرزنم افکار مرا خراب و تحقیرم کرده. من این دردها را باید با خودم به گور ببرم.» آخرین عناوینی بود که در رابطه با مرگ تختی تا پیش از تشییع جنازه وی در صفحه اول اطلاعات چاپ شد.
اطلاعات همچنین در صفحه ۴ شماره ۱۹ دی ماه خود متن وصیتنامه تختی را چاپ کرد: «بسم الله الرحمن الرحیم. سپاس خدای را که برانگیخت بندگانش بر وصیت و درود بر پیغمبر و آل او(ص). خدای در قرآن کریم فرموده هر شخصی که شربت ناگوار مرگ را می چشد باید برای سفر دور و دراز تهیه توشه کند.
لذا توفیق ربانی شامل حال غلامرضا تختی فرزند رجب شماره شناسنامه ۵۰۰ از بخش ۵ تهران شده در حال صحت بدن و کمال عقل پس از احراز به وحدانیت خدا وصی شرعی و قائم مقام قانونی خود قرار داده برادر ابوینی آقای محمد مهدی تختی را که ثلث مالش را به مصرف دفن کفن و چهلم او برساند و مابقی این ثلث را به دو خواهر و یک برادرش بدهد و دو سوم مالش را طبق قانون بین وراث اش تقسیم کند.»

کیهان:
این روزنامه تمام صفحه اول شماره ۱۹ دی ماه خود را با تیترها و عکس هایی از تختی پر کرد و ترجیح داد بیشتر به زندگی خانوادگی او بپردازد.
«»یادداشت های تختی از تصمیم تا… مرگ»
«اختلافات خانوادگی تختی چه بود؟»
«همسر تختی: خانواده های ما به دو طبقه کاملا متمایز تعلق داشتند و این اختلافات طبقاتی با اختلاف فکری همراه بود»، «مادرزن تختی: در دعوا و مشاجرات آنها پای خودم را عقب کشیدم»، «خواهر تختی: آنها سلیقه شان با هم جور نبود. به دو دنیای جداگانه تعلق داشتند.»
کیهان همچنین تصویر آخرین دست نوشته تختی را چاپ کرد و زیر آن نوشت: «نامه تختی علت خودکشی او را روشن می کند.» متن نامه تختی در تصویر چاپ شده ناواقع است و نمی توان نوشته های آن را به طور کامل خواند اما در بخشی از آن آمده است:« … خودم باور نمی کنم که … زیر خاک هستم. چند قدمی مرگ… خیلی وحشتناک است. چاره چیست.».»

حال ببینیم روشنفکران تاریک اندیش و گروه های مخالف نظام پادشاهی چه می گویند؟

جلال آل احمد پس از مرگ تختی در یاداشت کوتاهی در این باره نوشت:
» از آن همه جماعت هیچکس حتی برای یک لحظه به احتمال خودکشی فکر نمی کرد.آخر جهان پهلوان باشی و در بودن خودت جبران کرده باشی نبودن های فردی و اجتماعی دیگران را و آن وقت خودکشی کنی ؟ این قهرمان که خاک «خانی آباد نو» را خورده بود هرگز به ناامیدی نمی اندیشید ؛ آخر امید یک ملت بود ، ملت ایران «

* عکس العمل گروه های انقلابی
گروه های سیاسی هم در زمان انقلاب که اخلاق اصلا برایشان معنی نداشت و از هر روش و شیوه برای رسیدن به هدف خود تلاش می کردند ، از محبوبیت تختی بین مردم سواستفاده می کردند و حداکثر ضربه را به دولت می زدند و دولت را عامل مرگ تختی می نامیدند .
سردمدار این سیاسون هم جلال آل احمد بود که هرشخصی در آن زمان در میگذشت در روزنامه ها و … دولت را عامل آن میدانست در حدی که مرگ پسر خمینی در عراق هم کار دولت دانست و وی را شهید نامید . این دروغ انقدر بزرگ بود که حتی خمینی هم واکنش نشان داد و این موضوع را تکذیب کرد . و تا زمان مرگش هم همیشه از کلمه وفات استفاده می کرد و هیچوقت دولت را مقصر ندانست .
و یا
در هفتم دی‌ماه ۱۳۵۵ حدود ۹ سال بعد از مرگ تختی، اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان ایرانی مقیم اروپا در بیانیه‌ای غلامرضا تختی را جنایت مستقیم حکومت شاه خواند.
خیلی از انقلابیون هم در کتاب های خاطرات خود این شایعه پراکنی ها را با با افتخار و با عنوان روش های مبارزه ی خود چاپ کردند
و یا
محسن رضایی
در کتاب خاطرات وی ذکر شده (حتی در مصاحبه های تلویزیونی هم گفتند) که برای مثال یک نفر به علت طبیعی می مرد بعد ما بلندش کرده و تشیع جنازه می کردیم و می گفتیم که شاه اینو کشته …
اما در نهایت پس از این همه اتهام به سوی دستگاه امنیتی رژیم سابق ایران در پی انقلاب ۱۳۵۷ که تمام از اسناد ساواک و سایر سازمانها به دست نیروی‌های انقلابی افتاد، هیچ مدرکی دال بر دست ‌داشتن ساواک و … در مرگ وی و یا قتل او پیدا ‌نشد.

در پایان اقرار به دروغگویی اسلامیون در همه رنگش و نیروها و احراب مخالف در همه طیفش را با هم بخوانیم:

اکبر گنجی:
ما دروغ می‌گفتیم، ما به دروغ می‌گفتیم حکومت شاه ۱۵۰ هزار زندانی سیاسی دارد و این دروغ بود، و امروز باید بابت این دروغ، یعنی خودمان و همه کسانی که این دروغ را گفته‌اند باید خودشان را نقد بکنند. ما به دروغ می‌گفتیم حکومت شاه صمد بهرنگی را کشت، ما به دروغ گفتیم حکومت شاه صادق هدایت را کشت،‌ ما به دروغ می‌گفتیم حکومت شاه دکتر شریعتی را کشت. همه‌ی این دروغها را گفته‌ایم، آگاهانه هم گفته‌ایم. اینها باید نقد بشود. کسی که با روش دروغ بخواهد پیروز بشود، بعد هم که به قدرت برسد دروغ می‌گوید،‌ برای نگهداشتن قدرت دروغهای وسیع‌تر و بزرگتر می‌گوید. این روشها باید نقد بشود. روش مهم است، روشها باید کاملا اخلاقی و کاملا انسانی باشد و ما روشهایمان اخلاقی نبوده. چیزی را که نشده، آگاهانه بیاییم دروغ بگوییم، بگوییم ما فعلا با این رژیم در حال مبارزه هستیم و می‌خواهیم خرابش کنیم،‌ با این بعدا دمکراسی نمی‌شود درست کرد، آزادی و حقوق بشر نمی‌شود درست کرد. این مبنای دیکتاتوری و پایه‌نهادن دیکتاتوری‌ست.»
(اکبر گنجی، ۹ بهمن ۱۳۸۵)

با این وجود پس از شورش کور و جنون 57 که بسیاری از اسناد ساواک به دست نیروی‌های انقلابی افتاد، هیچ مدرکی دال بر دست‌داشتن ساواک و یا کشتن وی یافت‌نشد.
احمد پناهنده

http://www.apanahan.blogspot.com
http://www.apanahan.wordpress.com

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: