سرگذشت ِ غم انگیز رعنا


 

سرگذشت ِ غم انگیز رعنا

رعنا نامی است از یادگار ِ عاشقانه ها ی ِ سبز ِ سرزمین گیلان که از دیروز ِ دور تا امروز ِ اکنون، زمزمه گر ِ لبان ِ پیران و جوانان است.
اما با همه ی این شناخته شدگی ِ نام رعنا در جای جای گیلان، کمتر کسی است که به درستی سرگذشت ِ غم انگیزش را بداند.
در این مختصر سعی می شود سرگذشتش را آنچنان که گذشت بر روی شما دروازه گشوده شود تا با خواندن این سرگذشت دردناک رعنا، از گوش دادن ِ ترانه اش بیشتر لذت بنوشید.
بی گمان سرگذشت دردناک و در عین حال شور انگیز رعنا، سرگذشتی است که سبب ساز ِ سوز ِ عاشقانه ی شاعرانی گشت که در قالب فولکلور، ترانه های دل انگیزی آفریدند که با صدای بی همتای استاد فریدون پور رضا- از حنجره – در دلهای زمانه نشست.
سر گذشتی که بیشتر در ترانه ها و صدا و آواها در گوشها به یادگار مانده است، بدون اینکه بدانند و بدانیم سر منشای این ترانه های غم انگیز اما پر شور و دل انگیز از کجا نطفه اش بسته شده است.
آری
رعنا دختر یکی از دامداران منطقه ی اشکورات ِ رودسر و در مرتعی بسیار سرسبز و زیبا که در تملک خانی بنام مخنار خان بود، سکونت داشت.
این مرتع زیبا و دلگشا در روستای لشکان ِ اشکور، کنار رودخانه ی پلو رود واقع شده است.
این روستا کدخدایی داشت بنام کربلایی عاشور که او فرزند ذکوری داشت بنام نوروز. و رعنا همسر پسر کد خدا عاشور بود.
در این سرگذشت، سرگالشی بود بنام هادی که هنگام ییلاق و قشلاق و یا کوچ، در خانه ی کدخدا کربلایی عاشور سکونت می کرد.
رعنا که زنی بسیار زیبا بود و در آن روستا و روستاهای اطراف نگاه همه ی مردان را به خود جلب کرده بود، سبب شد که رفت و آمد سر گالش هادی به خانه پدری رعنا، موجب شک اهالی مبنی بر روابط پنهان رعنا با سر گالش هادی را فراهم کند.
وقتی این چنین اخبار ویران کننده ای به گوش کدخدا کربلایی عاشور می رسد، او بدون تحقیق ماجرا با ذهنیتی کور و ناموسی با اقوام خود به سر گالش هادی هجوم می برند که تا دم مرگ او را مورد ضرب و شتم قرار می دهند.
ارباب سرگالش هادی وقتی از ماجرای زخمی شدن سر گالشش به دست کدخدا کربلایی عاشور با خبر می شود او را نزد خود می خواند و بعد از مداوا او را به گیلان می فرستد.
سرگالش هادی در گیلان با فردی بنام کرد آقا خان آشنا و دوست می شود.
و سپس همراه کرد آقاخان به روستای کلو رود اشکور می رود و در آنجا با دو نفر دیگر بنام های سلطان علی و علی آقا همراه و همدست می شوند تا انتقام کتک خوردن و مورد ضرب و شتم قرار گرفتن خود را از کدخدا کربلایی عاشور بگیرد.
اما کرد آقا خان و همراهانش دست به یک عمل غیر انسانی و ناجوانمردانه می زنند و مخفیانه در زمانی که اهالی روستا در خواب هستند، انبار گندم و علوفه های مردم لشکان را به آتش می کشند و سپس در غاری پنهان می شوند.
کدخدا کربلایی عاشور در برابر این عمل ناجوانمردانه و ضد انسانی سرگالش هادی و همراهانش و همچنین استیصال مردم، خلع سلاح می شود و با همیاری اربابان خود، شکایت به دولت می برد و عریضه به قوای دولتی می نویسد و خواستار دستگیری کرد آقا خان می شود.
در این هنگام نایب علی خان همراه قزاقان خود به رحیم آباد می آید و منطقه را تحت کنترل خود می گیرند.
سپس با همراهانش با سلاحهای گرم و سرد در روستایی بنام نیاسن نزدیک کلو رود مسقر می شوند و از چند طرف حلقه محاصره را بر کرد آقا خان تنگ می کنند و او را در حمله ای به قتل می رسانند.
بعد از کشته شدن کرد آقاخان، نایب علی، دلیل آمدن کرد آقاخان را به آن منطقه از کدخدا و بزرگان روستا و اهالی پرسش می کند که اهالی یک صدا سرگالش هادی را بانی آمدن او به این منتطقه معرفی می کنند.
نایب علی با همراهان برای دستگیری سر گالش هادی به روستای لشکان می رود. اما قبل از رسیدن مامورین چون اهالی روستا از سر گالش هادی بسیار دل چرکینی داشتند او را با دسیسه به خانه ی رعیتی می کشند و سپس با حمله به او، سرگالش هادی توسط کدخدا کربلایی عاشور و پسرش کشته می شود.
از این پس است که این سرگذشت غم انگیز رعنا در کلام شاعرانه ی شاعران منزل می کند و در گلوی خوانندگان ترانه می شود که تا امروز یکی از دل انگیز ترین ترانه های فولکلور گیلانزمین و در عین حال با بار غم انگیز دردناک سرنوشت رعنا شناخته شده است و زمزمه ی ِ زمانه ی بی قرار ِ لبان پیران و جوانان شده است.

تو که گونی مو ناخوشم رعنا
مختار خُانکه سرگالشم رعنا
بهار شونم ای لزر نیشم رعنا
سالی سد من روغن کشم رعنا
راه پلو رود سر به جیرای رعنا
قزاق بومای دست به تیرای رعنا
بزابو تی آقجان ِ چپیرای رعنا
تی آقجان گولی امشب میرای رعنا
اونه هفتم کی بگیرای رعنا
رعنا گلای رعنا، گل سُمبلای رعنا
آمده است که حاصل این سرگذشت عشقی غم انگیز رعنا با نوروز دختری است بنام صغری که در روستای امیر گوابر از دهستان ِ طول ِ لات در محلی بنام گوسپند گویه زندگی می کند.

در پایان این نوشته مایل هستم اضافه کنم که ازدواج رعنا با پسر کدخدا از روی عشق و علاقه نبوده است. بلکه به دلیل شرایط زمان ِ رعنا، رعنا قدرت انتخاب نداشت. بلکه این زور و قدرت پدر سالارانه و یا مرد سالارانه بود که سرنوشت دختر و یا حتا پسری را تعیین می کرد.
اما در همان زمانه ی درد، رعنا را دل در گروه سرگالش هادی بود و با همه ی تنگناهای شرایط سنتی و عقب مانده ی ناموسی ِ آن زمان، این دو دلداده در درونشان غوغای عشق را فریاد می کردند که این همه از چشم نا پاک و عقب ماندگان زن ستیز روستا و اطراف، پنهان نماند که سبب شد اینجا و آنجا اذهان سنت زده روستا را بر آشوبند و مقوله ی ناموسی را پر رنگ کنند، که عاقبت سرگالش هادی را به خاطر دوست داشتن، زندگی اش بگیرند و زیر پا له کنند و رعنا را پزمرده سازند.

آه ای زمانه ی درد
نه آفرینتان باد
که زندگی را کشتید
و عشق را دار زدید

اکنون که این سرگذشت غم انگیر و در عین حال شور انگیز را خواندیم ، ترانه ی رعنا را با صدای ماندگار زنده یاد فریدون پور رضا گوش می کنیم.

/http://gundeshapur.com/2012/08/10/rana

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: