هشداری برای بیداری


 

هشداری برای بیداری

به نظر می رسد کمتر کسی است که جنایت و شقاوت اندازه ناگرفتنی آدمخواران اسلامی داعش را ببیند و هزاران نه آفرین به آنها نگوید که هیچ حتا انزجار دل آزارشان را از این همه سفلگی و ددمنشی ضد انسانی از جنس اسلامی آنها را فریاد نکند.
اعتراف می کنم که وقتی چنین حمله ی وحشیانه و آدمخوارانه ی این اسلامیون را دیدم، بی اختیار به یاد نیاکانمان در حمله و هجوم ِ حیوانی و وحوش وار این جانوران در پایان دوره ی ساسانیان افتادم.
با چشمی از اشک دوباره تاریخ را ورق زدم و در جای جای ایران، وحشی گری و انسان کشی و ایرانی کشی ددمنشانه آنها را با چشم بصریت دیدم.
دیدم که پدران و برادران ما را با بی رحمی و حیوان صفتی سر می برند
دیدم به مادران و خواهران ما تجاوز می کنند و آنها را در بازار مدینه می فروشند
دیدم روزبه بن مرزبان که با خیانت به ایران و ایرانی، به صف تازیان آدمخوار پیوست و سلمان نام گرفت و از این خوش خدمتی حکومت مدائن را به دست آورد
دیدم عبدالله بن عامر حاکم تازی ِ استخر وقتی مقاومت ایرانیان را در مقبابل وحشی گری و حیوان صفتی خود دید که گمارده ی او را در استخر کشته اند، دیوانه وار:
» سوگند خورد که چندان از بکشد از مردم استخر که خون براند. به استخر آمد و به جنگ بستد… و خون همگان مباح گردانید و چندان که می کشتند، خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند. پس برفت و عدد کشتگان که نام برده اند، چهل هزار کشته بود، بیرون از مجهولان».
به نقل از فارسنامه ی ابن بلخی صفحه ی صد و شانزده
و در این وحشی گری و درنده رفتاری حیوان وش ِ تازیان که با خنجر ِ کین و ددمنشانه، گلوی ایرانیان را رگ می بریدند و زنان و دختران ایرانی را در بازارها می فروختند.
پیروز نهاوندی معروف به ابولولو را دیدم که بعد از جنگ نهاوند اسیر شده بود و غلام مغیره بن شعبه بود.
تمام قد او را نگاه می کردم و می دیدم که او وقتی اسیران نهاوند را به مدینه می آوردند، در گوشه ای ایستاده بود و در چشم اسیران و رنج و شکنج آنها می نگریست.
می دید که وقتی کودکان خردسال در بین این اسیران هستند، با دست بر سرش می زد و می گریست و می گفت:
» عمر جگرم بخورد».
و چنین بود که پیروز نهاوندی را قرار از کف برفت و بی تاب شد و سوگند خورد که عمر را بکشد و انتقام خون ایرانیان و درد و رنج و شکنج و خواری اسیران ایرانی را بگیرد و براستی مردانه و شجاعانه و دلیرانه چنین کرد.
پس کاردی حبشی فراهم کرد و هنگامی که عمر به مسجد آمد تا نماز پیروزی بخواند، چند ضربت به او زد و تلفش کرد.
عملی که چند سال بعد چراغ راهی شد به دست بهمن جازویه معروف به ابن ملجم که علی را به همین شکل کشت و از میان برداشت.
اینها را نوشتم تا برای بیداری جوانان و ملت و ایران بگویم که این حین صفتی و وحشی گری و ددمنشی بی رحمانه ی داعش در انسان کشی، ریشه در ددمنشی و وحشی گری و درنده خویی و حیوان صفتی پدران تاریخی و عقیدتی شان در صدر اسلام دارد.
یعنی پدران تاریخی و عقیدتی شان با همین شیوه اما بسیار شنیع تر، ترسناک تر، خونریزتر، حیوان صفتانه تر و بی رحمانه تر،
پدران و برادران ما را سر بریدند و خواهران و مادران ما را به اسیری و کنیزی در بازار مدینه فروختند.
و دریغا و هزاران اما و اما
بسیار دردناک است که در این زمانه بعضی از ایرانیان برای این خونخواران و آدمکشان و نابود کننده ایران و ایرانی، عزا داری می کنند و بر سر می زنند و تن و سرشان را زخمی می کنند.
می پرسم چرا؟
به نادانی و با نا آگاهی پاسخ می دهند که حسین را مظلومانه کشتند
می گویم به ما چه؟
مگر از ایرانیان کمتر کسانی مظلومانه و بی کسانه به دست همین حسین ها و پدران و عموهای تاریخی شان کشته شدند؟
آیا وقت آن نرسیده است که چشمان باز کنیم و تاریخ جنایت همین حسین ها و علی ها را بخوانیم؟
آیا سزاور نیست که برای کشته شده گان ایرانی به دست این دژخمیان تازی و عرب، بزرگداشت بگیریم؟
چرا نیاید یادی از رستم فرخزاد کنیم که دلاورانه برای دفاع از ایران و ایرانی به دست همین جانوران تازی کشته شد؟
چرا نباید پیروز نهاوندی را که قاتل ایرانیان را کشت، بزرگش داریم اما در مقابل هر بی سر و پای تازی و بی هویت را در جای جای ایران برایش مقبره و بارگاه درست کنیم و به ان دخیل ببندیم؟
مطمئن باشیم همین داعشی های حیوان صفت که چنین وحوش وار انسانها را می خورند از تخم و ترکه ی همان محمد و ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و یزید و مروان و حجاج و حسن و حسین و … هستند که دیروز پدران و برادران ما را فجیع تر از جنایت داعشی ها کشتند و به مادران و خواهران ما تجاوز کردند.
می گویید نه؟
می گویم فقط به یک سند در این باره نگاه کنید تا متوجه شوید این جماعت نامبرده به قول خسرو پرویز شاهنشاه بزرگ ساسانی در ردیف جانوران گزنده و مرغان آواره هستند.
سندی تاریخی در باره کشتار ایرانی در گرگان بوسیله همین حسین و برادرش حسن همراه با پسر عموهای تاریخی اش
طبری می نویسد :” سعید ابن عاص” لشگری راهی گرگان نمود . مردم آنجا از راه صلح آمدند . سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب میدادند . لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و از اسلام خونين گريزان شدند . یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر “تمیشه” بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد کرد . “سعید عاص” شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند .و به آن شرط که سپاه “سعید ابن عاص” مردمان شهر را نکشد،با او قرار صلح گذاشتند.او نیز این شرط را قبول کرده و سوگند یاد کرد که یک نفر را نکشد!!!لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند .در واقع او به وعده اش عمل کرد و به سوگندش وفادار ماند و همه آن مردمی که منظور او از یک نفر را “هیچکس” می پنداشتند را سر برید.
در این کشتار عبدالله پسر عمر – عبدالله پسر عباس – عبدالله پسر زیبر – حسن ابن علی ( امام حسن ) – حسین ابن علی ( امام حسین ) در راس لشگر اسلام قرار داشتند .
(کتاب تاریخ طبری – محمد جریر طبری – ترجمه ابوالقاسم پاینده – جلد پنجم – چاپ تهران – صفحه 2116)
در پایان این نوشته ضمن هشدار به همه جوانان و ملت ایران جهت بیدار شدن و دوری گزیدن از این بیگانه صفتان بیگانه پرست، سخنان منتسب به خسرو پرویز شاهنشاه بزرگ ساسانی و ایرانی، از کتاب دو قرن سکوت اثر عبدالحسین زرین کوب در صفحه نود و یک را با هم می خوانیم تا بدانیم که پدران ما به این جانوران چگونه می نگریستند که امروز در قامت داعش، انسانها را به فیجع ترین شکلش در قرن بیست و یکم، سر می برند؟
خسرو پرویز می گوید:
» اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنان همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند.
فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.
از خوردنی ها و پوشیدنی ها و لذت ها و کامرانیهای این جهان یکسره بی بهره اند.
بهترین خوراکی که می توانند به دست آورند، گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آن را از بیم دچار شدن به بیماریها و به سبب ناگواری و سنگینی نمی خورند…».
البته در زمان خسرو پرویز هنوز عرب ها را به سردگی محمد جرئت این نبود که با چشم تجاوز به ایران بنگرند.
احمد پناهنده
http://www.apanahan.blogspot.com
http://www.apanahan.wordpress.com

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: