برای پذران گیله مردم


 

برای ِ پدران ِ گیله مَردَم

پدرم
وقتی قامت لاغرت را نگاه می شوم
که سرو وار
در باغ ِ پرنشاط چای ایستاده ای
روزهای ِ عرق ریزان ِ تو را
در خاطرم پنجره می گشایم
که با چه مشقتی
بوته های چای را
هرس می کردی
تا در بهار ِ در راه
جوانه بزند
و برگچه های سبزش
چهره ی خسته دلان را
شاداب
و اکنون
وقتی می شنوم
همه ی این تلاشت را
بی هیچ قدر شناسی
از ارزش تهی کردند
دلم درد می گیرد
که باغ را کشتند
و تو را داغدار
در گوشه ی باغ
رها کردند

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: