من هم با گلپای آواز و موسیقی ایرانی موافقم


من هم با گلپای آواز و موسیقی ایرانی موافقم

این روزها در ایران گلپای آواز ِ جاودان ایرانزمین لب به گلایه باز کرده است و از کسانی که به ازای خانه نشین شدن ایشان و امثال ایشان، بساط مارگیری ِ توده ای را باز کردند و در حلقه ی شخصیت های پوسیده و توده ای، چون امیر هوشنگ ابتهاج و لطفی و من اضافه می کنم شفعیی کدکنی، به آلاف و الوفی رسیدند، به حق انتقاد کرده است که چرا در حکومت هنرمند کش اسلامیون، لال دانه خورده اند و لال شدند؟
چرا صدایی از آنها برای دادخواهی از استاتید موسیقی ایرانی که بر همه این کسان حق استادی دارند، به ازای مصلحت روزانه خود، بیرون نیامده است و لب به اعتراض نگشودند؟
حتمن باید تیغ برهنه ی اسلامیون هنر کش، گردن آنها را نشانه رود تا داد و قال راه بیاندازند؟
چگونه باید به گوش کر شما رسانید، که شخصیت های پوسیذه ای چون لطفی و هوشنگ ابتهاج توده ای هستند و دست شان در تمام جنایت و خیانت این ایرانی کشان اسلامی، چفت است؟

دیروز همین لطفی توده ای که از اِرق ملی و ایرانی تهی بود، در جشن و هنر شیراز، به جای اینکه لباس متداول ِ ایرانی بپوشد، لباس سران جنایتکار چینی چون مائو و و و را پوشیده بود تا نشان دهد بویی از ایرانیت ندارد که هیچ بلکه بیگانه پرست است..
اما همین فرد در کنار شخصیت پوسیده ای چون سایه، در ازای خانه نشین شدن استاید بزرگی چون گلپا و. ایرج، برای حکومت اسلامی ضد ایرانی، عنتر بازی کرد . لباس درویشی به قامت خود آراست
ریشی بلند کرد
که بعله با اسلامیون آیرانی کش، مشکلی ندارد و به قول رئیسشان کیانوری، سوسالیسم روسی با اسلام هیچ تفاوتی ندارد
آیا ننگ نیست که هنرمندی خوش صدا، که محصول نظام پادشاهی است با افرادی کار بکند که بوی بیگانه پرستی شان تمامی هوای ایرانزمین را آلوده کرده است؟
در ضد ایرانی بودن مردکی چون ابتهاج یا سایه همین بس که در نظام پادشاهی در صدر نشسته بود اما بیشترین خیانت و بدگویی را در کلام به آن نظام روا داشتند.
ولی وقتی که در نظام ایده آلش یک هفته در مستراح حبس شد، باز کاسیه لیسی این نظام را کرد و اینجا و آنجا مثل آن مردک بی مقدار، محمود اعتماد زاده یا به آذین، تا آخرین لحظه عمر ننگینش، از همین ایرانی کشان اسلامی در ایران حمایت کرد و می کند.
آری من با گلپای آواز ایران موافقم که صدایش را همین به اصطلاح هنرمندان جیره خوار همراه با حکومت هنر کش اسلامیون، در گلو خفه کردند.
کاری که دیروز و دیروزها با پور رضای عزیز گیلان کردند

احمد پناهنده
براین
بیست و پنجم سپتامبر دو هزار و هفده

Advertisements

فرستادن دیدگاه

Required fields are marked *

*
*

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: