باز هم زلزله، باز هم به خاک و خون نشستن ملت ایران، باز هم ویرانی ایران


باز هم زلزله، باز هم به خاک و خون نشستن ملت ایران، باز هم ویرانی ایران

بعد از شنیدن این خبر دردناک، آنچنان در شوک و کابوس بسر می برم که قلم در دستم نمی چرخد و ذهنم برای بارش کلام، قفل شده است

آخر

خبر بسیار سنگین بود

به سنگینی البرز کوه

و سخت و دردناک بود

به دردناکی ِ دردهای انباشته شده ی ستمی که اسلام، بطور عام و مذهب شیعه در شکل خاص، بر تاریخ و فرهنگ و ملت ایران فرود آورد

و دردا و دریغا که امروز

این رهروان ِ

راهزنان ِ

بیابانگردان ِ بیگانه

در هر گوشه ای از ایران، بر ایرانیان ستم می بارند و ثروت زیرزمینی و روی زمینی و استعدادهای بی مانند انسانی و تاریخی و فرهنگی ایرانیان را، نه برای ایرانیان بلکه برای بیگانگان متجاوز به ایران و ایرانی، خرج می کنند.

در اوگاندا بیمارستان می سازند

برای حزب الله ِ تروریست پول و سلاح می فرستند

برای حوثی های آدمخوار یمن، از رنج و خون ِ سفره ی مردمان ایران، موشک می سازند

و برای سوریه و بشار اسد ضد بشر، نفت و میلیاردها دلار از کیسه ی ایرانیان هزینه می کنند.

دیروز دریاچه ی رضاییه را به حد خشکی رساندند

و دریاچه ها و آبگیرهای دیگر را بر اثر بی دانشی و تهی از احساس و وجدان ایرانی، خشک کردند

اما و صد اما وقتی که یک حادثه ی طبیعی، زمین کرمانشاه را لرزاند و زندگی چند صد نفر از هموطنان شریفمان را گرفت

دانه درشت ها و خرده و ریزهای اسلامی از مردم خواستند صدقه بدهند، تا این بلایای طبیعی نقصان پیدا کند

یکی دیگر می گفت که مسبب این زلزله بی حجابی زنان است

مرتجع دیگری می گفت، این زلزله هشداری است برای زلزله ی بزرگ ِ زلزال در آخرت که خودمان را آماده کنیم

شیخ حسن ابله هم گفت که این زلزله یک آزمایش الهی است

و هریک روضه ای عرعر کردند اما دریغ و درد، از اندکی یاری و کمک به ستم دیدگان و از دست دادگان مال و جان

استاندار کرمانشاه می گوید، یکی از مشکلات ما این است که کمبود آمبولانس برای حمل مجروحین داریم

و این در حالی است که همین روزها 800 آمبولانس را برای اربعین یک بیگانه و ضد ایران و ایرانی، به کربلا بردند تا از امت بدبخت و نادان سواری بگیرند و قلاده بر گردنشان ببنند و مثل سگ آنها را به این طرف و آن طرف بگردانند.

آری

زلزله کرمانشاه

هشداری است به ملت ایران و غفلت زدگان و نان به نرخ روز خوران بیمار اسلام زدگی

هشداری است برای بیداری

هشداری است که اگر همصدا نشوند و صدایشان را به فریاد تبدیل نکنند و از این شرایط جهانی که حکومت اسلامی را در همه سو، دهان بند و دست بند و پا بند زده است، بهره نگیرند

همان بر سرشان خواهد آمد که امروز بر سر کرمانشاه آمد

و باید بدانند و بفهمند تا این حرثومه های فساد و بیگانه پرستی در قدرت است، هیچگاه رفاه و شادی و خنده به سوی مردم، پنچره نمی گشاید.

باید بدانند و بفهمند که این دزدان و غارتگران ثروت ملی ایران، مشتی بیگانه صفت و بیگانه پرست هستند که هیچ دلسوزی و وجدانی برای ایران و ایرانی ندارند

اگر امروز و در این روزهای مناسب جهانی، انگشتان خودشان را مشت نکنند، مشت بیگانه پرستی قامتشان را می شکند و در خاک دفن می کند.

باید بیدار شوند و بفهمند که اگر خود برنخیزند، فردا کشورهایی که برای منافشان احساس خطر می کنند، جنگ را به داخل ایران می کشانند و آنگاه خسارات و صدمانی اندازه ناگرفتی باید بپردازند.

باید بیدار شوند و فهم کنند که هر گونه همراهی با حکومت اسلامی و ضد ایرانی در قدرت، یعنی کندن گور خود با ناخن خودش است.

باید بیدار شوند و بفهمند که رای دادن به هر مناسبتی به این ضد ایرانیان اسلامی، یعنی استقبال از ویرانی کشور و کشتار ایرانیان و خود است

و باید این مردمان ناآگاه و جاهل که امروز با پای پیاده برای اربعین یک بیانگرد ضد ایرانی، به کربلا می روند، بفمند که امروز در کمک نرساندن به زلزله زدگان کرمانشاه، با حکومت ضد ایرانی اسلامی همدست هستند و هیچ فرقی با سلمان پارسی های دیروز ندارند

و باید بدانند در فردای آزادی میهن ایرانی، ملت ایران این جاهلان و نادانان را نخواهد بخشید

آری

و من امروز غمگینم

گرچه چشمانم تر است

اما

اشکم در درون جاری است

و خون در جگرم

من امروز دردمندم

گرچه از ایران دورم

اما

نگاهم کرمانشاه است

و عشقم، وطنم

من امشب دلگیرم

گرچه از پدران و مادران داغدیده دور هستم

اما

با کودکان پرپر شده، پرپر شده ام

زیرا که یک پدرم

آه

ای کاش دستی داشتم که آنقدر دراز بود که تا به کرمانشاه می رسید

و می توانستم، آجری را از اجساد بردارم

ای کاش پایی داشتم که با حرکتی

پوزه ی این آخوندهای ضد ایرانی را می کوبیدم

تا هزیان گویی شان را در گلو خفه کنم

و ای کاش

قلبی می داشتم که هزاران بار تکثیر می شد و در سینه ی به خون خفتگان می تپیدم و دوباره زنده می کردم کرمانشاه را

کرمانشاه!

دستم خالی ست

قلب پر شورم برای شما می تپد

و با شما هزاران بار می میرم و زنده می شوم

دوستتان دارم مردمان کرمانشاه

دوستتان دارم

احمد پناهنده

14 نوامبر 2017

Advertisements

فرق بین مجاهدین و آخوندهای اسلامی


فرق بین مجاهدین و آخوندهای اسلامی

دوستی در یک مهمانی، وقتی که صحبت از موضوعات روز پیش آمد، از من پرسش کرد که از نگاه شما:
فرق بین مجاهدین اسلامی و آخوندهای اسلامی در چیست؟
چون می دانست که من مجاهدین اسلامی را خوب می شناسم.
پیش از آنکه پاسخی بدهم ابتدا درنگی کردم و در چشمش نگاه شدم و با آگاهی کامل گفتم:
به باور من هیچ فرقی با هم ندارند، جز اینکه یکی معمم است و دیگری مکلا
اما هر دو از جنایتکاران و خیانتکاران اسلامی از نوع شعیه اثناعشری هستند، که در کارنامه شان جز خیانت و جنایت به تاریخ و فرهنگ و خاک و ملت ایران، اندوخته ای ندارند.
یکی در قدرت است و جنایت و خیانت می کند می کند و دیگری هنوز به قدرت نرسیده است، اما پرونده ای قطور از خیانت و جنایت و ایرانی کشی، در توشه و پوشه ی خود دارد.
اختلافشان نه بر سر اسلام و مذهب ارتجاعی شیعه اثناعشری، که یک دین و مذهبی بیگانه، متجاوز، خونریز و ضد انسانی هستند، بلکه فقط و فقط بر سر قدرت است
درست مثل دوران جنایتکاران ِ صدر اسلام چون علی و معاویه، و پسران و نوه هایشان، جنگ و جنایت و ایرانی کشی شان، فقط برای کسب قدرت بود و بس
هر دو در بیگانه پرستی، شهره ی آفاقند و حاضرند ایران را فدای اسلام خونریز و انسان کش خودشان کنند
هر دو ضد تاریخ، ضد فرهنگ و منافع ایران و ایرانی هستند. اما برای متجاوزین به ملت و تاریخ و فرهنگ ایران، سینه چاک می دهند و بر سر و کله و پشت بی مقدارشان تیغ می کشند و خونریزی را جشن می گیرند.
هر دو بویی از انسانیت و ارجمندی انسان نبرده اند که هیچ بلکه زنده هستند تا انسانیت و کرامت انسانی را بکشند
هر دو انحصار طلب، خودخواه، جانی و در تمامیتشان تروریست و انسان کش هستند.
یکی برای رسیدن به قدرت از سلاح فتوی که نوعی از ترور فیریکی انسانهای آزادیخواه است، استفاده می کند و دیگری چون از پایگاهی بین ملت ایران برخوردار نیست، با سلاح اهدایی تروریست های فلسطین و لیبی و عراق از سلاح گرم استفاده می کردند و پاسبان های امنیت کشور را زندگی می کشتند و تا دیروز هم ایرانی کشی راه انداخته بودند
در مقایسه ی این دو، مجاهدین به مراتب جانی تر و پست تر و ضد انسانی تر و ضد ایرانی تر هستند. البته این نگاه هیچ از بار جنایت و خیانت و انسان کشی آخوندهای اسلامی کم نمی کند. بلکه می خواهم بگویم:
مجاهدین در مقایسه با آخوندهای جنایتکار اسلامی چون از پایگاه اجتماعی برخوردار نیستند، اگر به قدرت برسند، فقط می توانند با کشتار بسی وسیع تر از حاکمان ضد اسلامی امروز و ترور، قدرت را چند روزی نگاه دارند.
مثل پل پوت در کامبوج
لنین و استالین در روسیه و ملل به زور پیوسته اش
کاسترو در کوبا
مائو در چین
انور خوجه در البانی
کیم ایل سونگ در کره ی شمالی
صدام در عراق
اسد در سوریه
و یک دوجین از این جنایتکاران تاریخ بشرت در جای جای این گیتی
و امروز این گروه تروریست و قاتلین مستشاران آمریکایی و افسران و پاسبانان امنیت اجتماعی ایران به درجه ای از استیصال رسیده اند که کاسه گدایی را به سوی پناه جویانی گرفتند که با هزاران مشکل و درد و بیماری خودشان را به اروپا و آمریکا رسانده اند
و وقتی که با پاسخ منفی این پناه جو ها روبرو می شوند با وقاحت تمام آنها را تهدید می کنند که اگر با ما همکاری نکنید، دیپورت می شوید.
عجبا
این موجودات هنوز هم نفهمیده اند که از نگاه ایرانیان، منفورترین جانورانی هستند که در تاریخ ایران چون انگلی روئیدند و درهمه ی شرایط فقط مزاحم آسایش و زندگی مردم هستند.
و امروز با پولهایی اهدایی صدام حسین که از سفره ی خون و چرک مردم عراق در حلقومشان ریخته شد، برای رونق بازار ورشکشته شان، پول در جیب کسانی می ریزند که با ایرانیان هیچ نسبتی ندارند.
برای همین است که متینگ چند صد نفره شان از افریقایی و بنگلادشی و پاکستانی و لهستانی و و و انباشته شده که ایرانیان در آن اندک شمارند.
حال این ناکسان تاریخ ایران، پناه جویان ایران را تهدید به دیپورت می کنند و مزاحم آسایشان می شوند
کافی است برای شناخت این قاتلین ایرانی و آمریکایی، از آنها پرسش کرد که در زندان آلبانی بر سر انسان های مفلوک و پوسیده چه می آورید؟
چرا درب زندان آلبانی را باز نمی کنید تا این بیماران و از رده خارج شدگان، زندگی را اندکی تنفس کنند و بفهمند که انسان هستند؟
از چی می ترسید؟
از جنایت و کثافتکاری های درون تشکیلاتی تان می ترسید؟
تا کی می خواهید این علیل شدگان را در چنگال ستمگرانه خودتان اسیر نگه دارید؟
شرم نمی کنید؟
خجالت نمی کشید؟
چی دارید به این پناه جوها در مقایسه با آخوندهای اسلامی عرضه کنید؟
خوب به این تصویر نگاه کنید و بعد خجالت بکشید
عباس برای ایران چه کرد که پرچمش را بر دوش می کشید؟
حسین و علی و محمد برای ایران و ایرانی چه کردند که سجده بر نام و خاکشان می برید؟
شما اگر ایرانی باشید باید در مقابل کورش بزرگ زانو بزنید که قبل از اسلام شما، حقوق ادیان و حقوق بشر را ارج نهاد
باید در مقابل آریوبرزن زانوی ادب به زمین بسایید که با جان و مال و خانواده ی خود در مقابل بیگانگان مقدونی جنگید و در راه ایرانش جان بدادند
باید در مقابل رستم فرخزاد سپهسالار یزدگرد شاهنشاه ایران، تعظیم کنید که با همه ی هستی اش از متجاوزین اسلام خونخوار از ایران و ایرانی دفاع کرد.
باید در مقابل رضا شاه بزرگ و محمد رضا شاه ایرانساز، سر خم کنید که به شما شخصیت و هویت داد
نه یک مشت راهزن بیابانگرد و متجاوزین به ناموس و خاک ایران و ایرانی
باید به پیروز نهاوندی یا ابولولو درود بفرستید که سردسته متجاوین اسلامی شما را در مدینه مجازات کرد
نه به حسین که مثل شما امروز فقط و فقط برای کسب قدرت، خودش و خانواده اش را تلف کرد. و یا در راس سپاهی به فرماندهی یکی از عرب های خونخوار به گرگان حمله بردند و مردم گرگان را قتل و عام کردند.
تا کی بیگانه پرستی و سر تعظیم فرود آوردن برای کسانی که به نیاکان تو و من و ما ایرانیان تجاوز کردند و خاک ایران را به توبره کشیدند و کشتار وحشیانه کردند.
شرم کنید و خجالت بکشید
هذیان هم حدی دارد
احمد پناهنده
برلین 10 نوامبر 2017

تحریم کافی نیست باید سپاه اسلامیون در لیست تروریستی قرار بگیرد


تحریم کافی نیست باید سپاه اسلامیون در لیست تروریستی قرار بگیرد

تا امروز سیاست قاطع و اثر گذار ِ پریزیدنت ترامپ، خواب و آرامش اسلامیون در همه رنگ را در ایران به هم زده است و همه ی طیف های سیاسی که همیشه در نقش چوب ِ زیر بغل همین حکومت جنایتکار اسلامی را بازی کردند، سخت به وحشت انداخت.
زیرا این ضد ایرانیان ِ ایرانی نما که سرنوشت خودشان را با اسلامیون ایرانی کش در ایران گره زده اند، به خوبی می دانند که با سقوط اسلام جنایتکار در ایران، مرگ سیاسی شان فرا می رسد و تف تاریخی ملت ایران، تاریخ و وجدانهای اجتماعی نثارشان می شود. هرچند این نامردمان روزگار نه غیرت دارند و نه عاطفه و نه شرف و وجدان و وطندوستی
امروز به عنوان یک ایرانی که نزدیک به چهل سال از جان و خانمان و مال و زندگی و جوانی ام در راه آزادی ایران و ملت ایران مایه گذاشته ام، می خواهم به اطلاع پریزیدنت ترامپ و اعضای کنگره برسانم که ملت ایران در اکثریتشان در پاسخ به مردک ابله- ظریف- که گفته بود امروز همه ی ملت ایران سپاهی هستند، سپاه اسلامیون در ایران را انسان کشانی می شناسند که نه فقط برای حفظ همین اسلامیون جنایتکار در ایران، ایرانی می کشند بلکه در جای جای جهان دستش در جنایت و کشتار آمریکایی و اسرائیلی و و و آشکار است.
به باور من ملت ایران در اکثریتشان، سپاه اسلامیون را از خودشان نمی دانند و حتا می خواهند سر به تنشان هم نباشد.
بنابراین به عنوان یک ایرانی که مثل من در ایران و خارج از ایران بی شمارانند، از پریزیدنت ترامپ و کنگره می خواهیم که برای کوبیدن آخرین میخ بر تابوت حکومت ضد بشری اسلامیون در ایران، سپاه جنایتکار اسلامیون انسان کش را در لیست تروریستی قرار دهید تا هر گونه مشروعیت جهانی و دیپلماسی از این جریان ضد ایرانی و ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی، سلب شود.
باور دارم که امروز ملت شریف ایران با سیاست قاطع پریزیدنت ترامپ، خون تازه ای در رگ هایشان جریان پیدا کرده است که می روند با اعتراضات مدنی و مردمی و سپس اعتصابات سراسری، حکومت اسلامی را از جای جای خاک اهورای ایرانزمین جارو کنند
یادمان باشد که سر مار ِ نا امنی ِ جهانی در ایران است. پس باید برای از بین بردن این نا امنی جهانی، محکم بر سر مار کوبید تا نفسش بند بیاید.
و بدانید ملت ایران در روزهای سخت سرنگونی اسلامیون، آنجا که با سرکوب خشن همین سپاه جنایتکار روبرو می شود، به کمک شما و سایر مللی که به فضیلت انسانی باور دارند، نیاز دارد.
یادنان باشد که دکاندارن اروپایی که امروز نقش آموزگار را برای شما بازی می کنند، هیچ حسن نیتی ندارند و فقط برای غارت سفره و ثروت ملت ایران از شما می خواهند بی هیچ پرداخت هزینه ای برای سرمایه گذاری شان در ایران امنیت برقرار کنید.
زهی بی شرمی

احمد پناهنده
برلین
20 اکتبر 2017

یک گِله و یک دستمریزاد از و برای پریزیدنت ترامپ


یک گِله و یک دستمریزاد از و برای پریزیدنت ترامپ

پریزیدنت ترامپ گرامی

استراتژی و سیاست گذاری شما و دولت شما را در مقابل حکومت انسان کش اسلامی در ایران را شنیدم و خواندم.

بی هیچ مبالغه ای باید بگویم که با این استراتژی و سیاست گذاری، دل ایرانیانی که تمام قد به فکر ایران و عبور از این حکومت ضد انسانی و ضد ایرانی هستند، را شاد کردید.

زیرا ملت ایران در تمامیتش، زمین خورده ی همین به اصطلاح دموکراتها در آمریکا و دکانداران اروپایی هستند.

و حتمن می توانید به خاطر بیاورید که چگونه کارتر، این بادام فروش ِ عاشق جانوران ِ وحوش اسلامی، با حربه ی حقوق بشری، ضد بشر ترین جانوران ِ آدم نما را به جان ملت های بی دفاع انداخت و جهان را تا امروز نا امن کرد.

و حتمن فراموش نکرده اید که حسین اوباما چگونه دست در دست همین انسان کشان اسلامی، قیام به پا خواسته ی ملت ایران را در سال 88، برای عبور از جانوران اسلامی، سرکوب کردند و روی سیاه کارتر را کمی سپید کرد.

بنابراین سیاست مداران ِ آمریکا در تمامیتش از نگاه وجدانی، یک عذرخواهی به ملت ایران بدهکار بودند و برای دلجویی از ملت ایران می بایستی تمام قد در کنار ملت ایران قرار می گرفتند تا با حمایت همه جانبه شان، ملتی را به سوی رهایی سوق دهند که کارترها و اوباماها، آنان را در زنجیر اسلامیون وحشی به بند کشیدند.

و خوشا بر شما که امروز این قرعه ی انسانی و اخلاقی بنام شما افتاد و می توانید با حمایت از ملت ایران برای رهایی از چنگال خون آشام اسلامیون در ایران، برگ زرینی را در دفتر یادگارها و یادبودهای کاخ سپید ثبت کنید.

مطمئن باشید که ملت ایران با کوچکترین حمایت از جهان آزاد و در راسش، ملت و دولت آمریکا، حکومت فاسد و ضد انسانی اسلامی را از جای جای ایرانزمین جارو خواهند کرد.

و خودتان هم آگاه شده اید که اسلامیون وحشی در ایران بیش از هر کس و هر چیزی از ملت ایران وحشت دارند.

بسیار خوشحالم و خوشحالیم که با سیاست قاطع، خواب انگل های اسلامی را در ایران بر هم زده اید که هیچ حتا خواب دکانداران اروپایی را که فقط به جیبشان نگاه می کنند، پریشان کردید.

دست مریزاد پرزیدنت ترامپ

اما یک گله

گله من به عنوان یک ایرانی از شما این است که ملت ایران به هیچ وجه و در هیچ شرایطی حاضر نیستند که سرنگونی حکومت ضد انسانی اسلامی، به تکه تکه شدن ایران بیانجامد و یا نام های تاریخی و جغرافیایی ایران را به دلخواه عوض کنند.

خیلیج همیشه پارس، از نام دریای پارس گرفته شده است. بویژه کتیبه ای که در موقع حفر کانال سوئز از داریوش به دست آمده است، این خلیج به نام دریای پارس خوانده شده است.

مورخان و محققان خارجی ِ دنیای قدیم از آن جمله:

هرودت، نئارخوس،استرابون، کورسیوس رومی و حتا محققانی چون:

اصطخری، مسعودی، بیرونی، ابن حوقل، مقدسی، مستوفی و ناصر خسرو، در آثار و نوشته های خود از آن بنام خلیج پارس یا دریای پارس یاد کرده اند.

بنابراین زیبنده نیست، شما که امروز تمام قد در کنار ملت ایران قرار گرفته اید، مرتکب خطایی حال چه به عمد و یا غیر عمد شوید که حساسیت ملت ایران را برانگزانید.

حتمن به خوبی می دانید که از این گونه خطاها، فقط حکومت انسان خوار اسلامی در ایران سود می برد که هیچ اعتنقاد و علاقه ای به ایران ندارد چه رسد به چهار چوب ارضی اش حساس باشد.

اما می تواند از این خطا به خوبی بهره بگیرد و انسان های ناآگاه را پشت سر خودشان علیه سیاست شما بسیج کند

فراموش نکنید که جهان آزاد و در راسش آمریکا به ریاست شما، برای عبور از حکومت ضد بشری اسلامی، به ملت ایران نیازمند است. زیرا این ملت ایران است که باید حکومت ضد ایرانی آخوندهای با عمامه و مکلا را سرنگون کنند البته با حمایت همه جانبه از شما

درود بر شما

مطمئن هستم ملت ایران، در پیشبرد سیاست واقعگرایانه و انسانی تان، برای عبور از آدمخواران اسلامی در ایران، کنار شما خواهند بود تا رهایی و آزادی به ایران و از طریق ایران به جای جای جهان برگردد.

فراموش نکنید امروز، شاهزاده رضا پهلوی بیش از هر زمانی، محبوب ِ دل ملت ایران شده است و ایشان با لیاقت و درایت و شایستگی بی همتا و با سرمایه ی تاریخی می تواند، خلاء قدرت بعد از سرنگونی آخوندهای ضد ایرانی در ایران را پر کند.

درود ملت ایران بر ایشان باد

چنین باد

احمد پناهنده

15 اکتبر 2017

من هم با گلپای آواز و موسیقی ایرانی موافقم


من هم با گلپای آواز و موسیقی ایرانی موافقم

این روزها در ایران گلپای آواز ِ جاودان ایرانزمین لب به گلایه باز کرده است و از کسانی که به ازای خانه نشین شدن ایشان و امثال ایشان، بساط مارگیری ِ توده ای را باز کردند و در حلقه ی شخصیت های پوسیده و توده ای، چون امیر هوشنگ ابتهاج و لطفی و من اضافه می کنم شفعیی کدکنی، به آلاف و الوفی رسیدند، به حق انتقاد کرده است که چرا در حکومت هنرمند کش اسلامیون، لال دانه خورده اند و لال شدند؟
چرا صدایی از آنها برای دادخواهی از استاتید موسیقی ایرانی که بر همه این کسان حق استادی دارند، به ازای مصلحت روزانه خود، بیرون نیامده است و لب به اعتراض نگشودند؟
حتمن باید تیغ برهنه ی اسلامیون هنر کش، گردن آنها را نشانه رود تا داد و قال راه بیاندازند؟
چگونه باید به گوش کر شما رسانید، که شخصیت های پوسیذه ای چون لطفی و هوشنگ ابتهاج توده ای هستند و دست شان در تمام جنایت و خیانت این ایرانی کشان اسلامی، چفت است؟

دیروز همین لطفی توده ای که از اِرق ملی و ایرانی تهی بود، در جشن و هنر شیراز، به جای اینکه لباس متداول ِ ایرانی بپوشد، لباس سران جنایتکار چینی چون مائو و و و را پوشیده بود تا نشان دهد بویی از ایرانیت ندارد که هیچ بلکه بیگانه پرست است..
اما همین فرد در کنار شخصیت پوسیده ای چون سایه، در ازای خانه نشین شدن استاید بزرگی چون گلپا و. ایرج، برای حکومت اسلامی ضد ایرانی، عنتر بازی کرد . لباس درویشی به قامت خود آراست
ریشی بلند کرد
که بعله با اسلامیون آیرانی کش، مشکلی ندارد و به قول رئیسشان کیانوری، سوسالیسم روسی با اسلام هیچ تفاوتی ندارد
آیا ننگ نیست که هنرمندی خوش صدا، که محصول نظام پادشاهی است با افرادی کار بکند که بوی بیگانه پرستی شان تمامی هوای ایرانزمین را آلوده کرده است؟
در ضد ایرانی بودن مردکی چون ابتهاج یا سایه همین بس که در نظام پادشاهی در صدر نشسته بود اما بیشترین خیانت و بدگویی را در کلام به آن نظام روا داشتند.
ولی وقتی که در نظام ایده آلش یک هفته در مستراح حبس شد، باز کاسیه لیسی این نظام را کرد و اینجا و آنجا مثل آن مردک بی مقدار، محمود اعتماد زاده یا به آذین، تا آخرین لحظه عمر ننگینش، از همین ایرانی کشان اسلامی در ایران حمایت کرد و می کند.
آری من با گلپای آواز ایران موافقم که صدایش را همین به اصطلاح هنرمندان جیره خوار همراه با حکومت هنر کش اسلامیون، در گلو خفه کردند.
کاری که دیروز و دیروزها با پور رضای عزیز گیلان کردند

احمد پناهنده
براین
بیست و پنجم سپتامبر دو هزار و هفده

همه ی حکومت گران ِفاشیست ِ اسلامی و ضد ایرانی در ایران، دروغ می گویند


همه ی حکومت گران ِفاشیست ِ اسلامی و ضد ایرانی در ایران، دروغ می گویند

عالی جناب پریزیدنت ترامپ گرامی رئیس جمهور ملت بزرگ آمریکا
درود بر شما و خسته نباشید
به عنوان یک ایرانی که نزدیک به چهل سال از همه ی هستی خود برای رهایی ایرانزمین از دست متجاوزین به خاک و فرهنگ و تاریخ و تمدن کورش بزرگ، مایه گذاشته ام، به اطلاع شما می رسانم که حاکمین فاشیست-اسلامی در ایران در همه ی عرصه ها فقط دروغ می گویند و امروز هم شیخ حسن ابله، این آخوند بی مقدار که بازیچه ی دست شیخ خامنه ای و یک مشت پیر و پاتال های به اصطلاح خبرگان است، به دروغ می گوید که:
» اگر آمریکایی ها به این توافق عمل کنند، می توانیم بعدن در باره ی موضوعات دیگر هم با آمریکا صحبت کنیم.»
حرفی بغایت مفت و بی مالیات است و او به عنوان بازیچه ی خامنه ای می خواهد برای ساختن و پیشرفت در فناوری اتمی، وقت بخرد تا مثل کره شمالی نه تنها فقط آمریکا بلکه تمامی جهان را تهدید کند که به فرقه ی فاشیستی ِ شیعه سر تعظیم فرود آورند.
آگاه باشید که کوچکترین غفلت در این باره، مرگ تمدن جهانی و انسانی را تهدید خواهد کرد.
یادتان باشد کره شمالی بهانه است بلکه سر مار نا امنی در جهان، در ایران است که با تجاوز به تخت دارا، ایرانیان را به اسارت گرفته است.
بنابراین برای رهایی از نا امنی جهانی باید بر سر مار کوبید.
و بدانید که ملت ایران با کوچکترین حمایت از شما و جهان آزاد، طومار و دودمان این جرثومه های فاشیستی-اسلامی را از جای جای ایرانزمین بر خواهند کند و آنان را به همان جایی خواهند فرستاد که پدران ضد انسانی و عقیدتی شان از آنجا به ملک کورش تجاوز کرده اند.
پیروز باشید
احمد پناهنده
نوزده هم سپتامبر دو هزار و هفده

وقتی یک توده ای » تاریخ نگار» می شود


وقتی یک توده ای » تاریخ نگار» می شود

بی هیچ گفتگو سرشت و ذات حزب توده و توده ای ها با بیگانه پرستی و وطن فروشی و خیانت به تاریخ و فرهنگ و ملت ایران، عجین و همساز شده و بند بند شخصیتشان با خیانت به ایران در تمامیتش گره خورده است.

به عبارت ساده تر، این جماعت ضد ایرانی از تاریخ تولدشان تا امروز، کارنامه ای جز خیانت به ایران و ملت ایران، اندوخته ای در خورجین شان ندارند.

حال تصورش را بکنید که یک نفر از این جماعت ضد ایرانی، بخواهد برای ایران تاریخ بنویسد.

آری

یرواند آبراهامیان را می گویم

این فرد بی آنکه از شرم و خجالت بگوید که توده ای است، اما همه ی نوشته هایش در ستایش از حزب توده و توده ای های موج می زند.

گویی از انقلاب مشروطه تا امروز فقط توده ای ها بودند به که به ایران و ایرانی و تاریخش خدمت کردند.

به معنای دیگر این یارو امر بر ایشان مشتبه شده است و فکر می کند، هر خیانتی که حزب توده و توده ای از بدو تولدشان به عنوان یک نیروی سیاسی تا امروز، به ایران و ملت ایران کردند، عین » خدمت » به ایران و ایرانی است.

برای همین هرازگاهی برای تسلای دل داغدیده ی چپ های یتیم شده، دستی به قلم می برد و تراوشات ذهن توده ای اش را به عنوان تاریخ به این ره گم کردگان می فروشد.

این یارو البته به خوبی می داند که در عرصه ی تاریخ و تاریخ نویسی، صاحب نظران در این عرصه تره هم برایش خرد نمی کنند که هیچ حتا فقط پهن بارش می کنند.

زیرا تاریخ را باید آنچه که گذشت بر مردم باز شناساند نه اینکه به دلخواه، خیانت ها را خدمت و خدمات را خیانت گزارش کرد.

این یارو چون خودش از طیف خیانتکاران است، پس ابایی ندارد که به دروغ خیانت را خدمت نشان دهد و خدمت را خیانت

کافی است شما کتاب بی ارزش این یارو که با عنوان » ایران بین دو انقلاب » انتشار داده است، بی آنکه بخوانید فقط ورق بزنید.

آنوقت خواید دید که این یارو از انقلاب مشروطه تا امروز، فقط توده ای ها را برجسته کرده است.

گویی معمار اصلی ایران نوین، رضا شاه بزرگ نبوده است

محمد رضا شاه ایرانساز موجود نبوده است

و ده ها پدیده دیگر وجود نداشته اند

این یارو با بی پرنسیبی شگفت آور، در این کتابش از دوران ایرانساز رضا شاه بزرگ، فقط هشتاد صفحه نوشته است.

در حالی که برای حزب توده و توده ای که فقط خیانت کردند، صد و هفتاد صفحه قلمی کرده است.

این روزها این یارو برای اینکه بتواند خیانت های حزب توده را سرپوش بگذارد، به بهانه بیست و هشت مرداد ماه سال سی دو، به دروغ خودش را پشت مصدق السلطنه مخفی کرده است و طوری وانمود می کند که گویی حزب توده همیشه یار و غار مصدق السلطنه بوده است.

در حالی که همین یارو و حزبش، بیشتر توهین را نثار مصدق السلطنه کردند و حتا خواستند از طریق او ابتدا پادشاهی را در ایران منحل و بعد با یک کودتای خزنده با همکاری شوروی مرحوم، ایران را ایرانستان کنند.

اما در روز تاریخی بیست و هشت مرداد ماه، مردم تهران با قیام ملی شان چنان درسی به این خیاتکاران و حتا مصدق السلطنه و جبهه ی نا ملی اش دادند، که به عنوان یکی از درخشان ترین برگ و خدمت مردم تهران و ملت ایران در تاریخ ثت است.

حال بگذارید این یارو و یارو هایی از این دست، بیشتر خودشان را رسوای خاص و عام کنند.

احد پناهنده

پانزده سپتامبر دو هزار و هفده

چند کلمه ای با اسماعیل خان خویی


چند کلمه ای با اسماعیل خان خویی

نمی دانم و راستش نمی دانم چرا باید افرادی مثل شما چون عابرین پیاده ی تاریخ به پدیده ها و موضوعات تاریخی و سیاسی برخورد گنند؟
البته چند سالی است که رفتار و کردار و گفتار شما را پی می گیرم. بی هیچ مبالغه و یا قصد توهینی باید بگویم که شما بی آنکه کمی اندیشه کنید، خودتان را نخود هر آشی می کنید که برازنده ی شخصیت شما نیست.
شما درس فلسفه خوانده اید و شاعر هم هستید.
آیا بهتر نیست در این دو عرصه یعنی در زمینه فلسفی و شعر قلم بزنید و اندیشه تولید کنید؟
و مثلن در عرصه شعر، واقعن شعر بسرایید نه اینکه در حالت مستی مرتکب به اصطلاح شعر بشوید که هیچ ارزشی ندارد جز اینکه شخصیت شما را به تدریج ضایع کند؟
یک روز پای اطلاعیه تروریست های مجاهدین امضا می گذارید، یک روز هم زیر بیانه های اکثریتی و توده ای و حتا زیر اطلاعیه ای امضا می گذارید که ملتمسانه از حکومت ضد ایرانی آخوندهای اسلامی می خواهد که شورای نگهبان حکومت اسلای ِ ضد ایرانی ، نظارت استصوابی را بردارد.
یعنی هنوز نفهمیده اید که حتا اگر شورای نگهبان حکومت اسلامی ضد ایرانی این نظارت را به درخواست شما بردارد، ده ها نظارت دیگر در آستین دارد؟
هنوز متوجه نشده اید که این حکومت ضد ایرانی باید در تمایتش سرنگون شود؟
دیروز از شخصیت پوسیده ای بنام ابراهیم گلستان شمشیر از نیام کشیدید و بر منتقدین این یاروی خود شیفته حمله بردید که ابراهیم خان چنین است و چنان و حق ندارید به این مردک خودشیفته انتقاد کنید که الیته در سایت همان نماز گزارن کمونیسم روسی، پاسخش را گرفتید
هنوز جوهر آن دلجویی شما از این مردک خود شیفته خشک نشده بود که در حالت مستی مرتکب به اضطلاح شعری شدید که یکی از دوبیتی هایش به قرار زیر است.

» گفتا که: – «رضا شاه به ما شادی داد.
حتا به زنانِ ما هم آزادی داد.»
گفتم که: – «دُرُست گویی امّا ای کاش
خود هیچ نمی کرد به مردُم بیداد!»»

از شما به عنوان یک فیلسوف و شاعر پرسش می کنم که:
آیا می توانید به من و امثال من که بی شمارند، پاسخ دهید که در چه زمانی و یا تاریخی رضا شاه بزرگ بر مردم بیداد کرد؟
آیا اینکه برای شما و امثال شما دانشگاه درست کرد و پدران شما و خودتان را از مکتب خانه به مدرسه عرفی فرستاد، این عمل نیکش، بیداد بر مردم و شما و پدران شما است؟
آیا اینکه یک تنه در مقابل همین آخوندهای اسلامی که شما روشنفکران دیروزی بر ملت ایران و همین مردم تحمیل کردید، ایستاد و زنان را از پستوی خانه ها بیرون آورد و به آنها شخصیت و هویت داد، بیداد بر مردم است؟
آیا خوزستان ایران را که شیخ خزعل با پشتیبانی انگلیس از ایران جدا کرده بود و آنجا امیری می کرد، به ایران برگرداند و شیخ را کد بسته به تهران آورد، بیداد به مردم بود؟
آیا شما که امروز با نام و نام خانوادگی اسماعیل خویی شناخته شدید و هویت پیدا کردید، حتمن می دانید که رضا شاه بزرگ ثبت احوالی تاسیس نمود و برای فرد فرد ایرانی شناسنامه درست کرد و به آنها هویت داد. آیا این عمل نیک رضا شاه بزرگ بیداد به مردم است؟
آیا همین شخصیت امروزی و این لباسی که امروز می پوشید، اگر رضا شاه بزرگ نبود، شما و امثال شما در خوشبیانه ترین شکلی باید لباس افغانی های امروز را می پوشیدید و با کلاه نمدی قاجاری و یک ویریس بر دور کمر ظاهر می شدید و آیا این عمل نیکوی رضا شاه بزرگ، بیداد بر مردم بود؟
آیا مدرن کردن و شخصیت دادن به امثال شما در پوشش و شخصیت و مدارج علمی، بیداد بر شما و مردم است؟
کمی انصاف داشته باشید اسماعیل خان
بقیه خدمات رضا شاه بزرگ را بر عهده خوانندگان و وجدان بیدار می گذارم تا درسی شود که دیگر در حالت مستی مرتکب شعر نشوید.

توضیح: ویریس در واقع طنابی است که از ساقه برنج درست می کنند و گیله مردان زمان قاجار و رعیت های ارباب به دور کمرشان می بستند تا شلوارشان پایین نیاید. ویریس یک واژه کیلکی است

احمد پناهنده.
سیزده سپتامبر دو هزار و هفده

 

پیام ِ قتل ِ عام ِتابستان ِ 67


پیام ِ قتل ِ عام ِتابستان ِ 67

احمد پناهنده

پیش درآمد

این روزها در میانه ی ماه امرداد و همچنین شهریور ماه، سالگرد ِ قتل ِ عام ِ جوانان از دختر و پسر و میانسالان از زن و مرد ِ ایرانزمین به دست ِ دژخیمان ِ حاکم است که چونان اعراب ِ خونریز ِ دوره ی جاهیلیت، غنچه ها و شاخه های جوان ِ سبز ِ درخت ِ پر طراوت ِ ایران را بریدند و پرپر کردند.
و داغ ِ جگر سوز و زندگی ِ سراسر درد را بر دل ِ مادران و پدران و خویشان گذاشتند.
و راستی چرا؟
چرا باید زندگی را می کشتند و همچنان بکشند؟
آیا آنانی که کشته شدند، به زندگی باور داشتند و یا احترام می گذاشتند؟
و یا آنانی که زندگی را کشتند، زندگی را ارج می نهادند و می نهند؟
با یک نگاه ِ عمیق به عملکرد ِ هر دو سو، چه آنانیکه زندگی را کشتند و چه آنانیکه زندگی از آنان سلب شد به لحاظ عقیده و مرام از هیچگونه حقانیتی برخوردار نبودند و نیستند.
زیرا این هر دو سوی عدم ِ حقانیت در غوغای ِ غائله ی منتهی به بهمن ِ سیاه و پیش از آن نه به زنده بودن خود اهمیت می دادند و نه به زندگی دیگران احترام می گذاشتند.
هر دو سو عقیده و مرامشان نیهیلیست بود و می کشتند تا کشته شوند.
امروز هم، چه آنانیکه در قدرت هستند، زندگی را می کشند و چه آنانیکه دستشان از قدرت کوتاه است، برای زندگی پشیزی ارزش قائل هستند.
تابستان سیاه سال 67 انتقامی کور و جنون آسا از کسانی بود که بی دفاع و بی پناه در سیاه چالهای قرون وسطایی محکومیت خودشان را می گذراندند.
و اگر در این ماجرا، قربانی دست برتر می داشت، همان می کرد که برسرش آمد.
زیرا مرامشان و وجودشان ضد مرام دیگری و نفی وجودی یکدیگر بود.
اگر نیک بنگریم، جدالشان با یکدیگر هیچ نفعی به حال ایران و مردم ایران نداشت. کما اینکه دیروز هم جدالشان با نظام گذشته جزء زیان، نفعی به حال ایران و مردم ایران نداشت و همچنان ندارد.
یکی تعرض می کرد تا سوار قدرت شود و خود دمار از روزگار مخالفین در آورد و در این تعرض برایش فرقی نمی کرد که چه تعداد کشته شوند و یا در یک جنگ داخلی هست و نیست مملکت بر باد رود.
در این میان نیروهای ِ تروریستِ دیروزی از نوع ِ کمونیستی در کنار رفقای ایدئولوژیکشان که سر در دامن بیگانه داشتند، برای ضربه فنی کردن رقیب خود ( بخوان مجاهدین )، در کنار آخوندهای حاکم قرار گرفتند و هر آنچه در توان داشتند، بکار گرفتند تا هر چه بیشتر از رقیب تلف کنند و یا با معرفی و لو دادن جوانان ِ نشریه و یا اعلامیه خوان، آنان را به بند بکشند تا پس از نابودی رقیب، خود میدان ِ تعرض ِ گشادتری پیدا کنند و حکومت آخوندها را چون شبیخون بلشویکها در روسیه، ساقط کنند و سپس در آغاز، سران آخوندی را گردن بزنند و بعد هر آنکه با مرامشان همخوانی نداشت به اردوگاه مرگ بفرستند.
فراموش نکنیم که اکثریت زندانیانی که در تابستان 67 قتل عام شدند زندانیانی بودند که به کمک همین نیروهای ِ نماز گزار به سمت کرملین، به حکومت اسلامی معرفی شدند و یا خود در گرفتار کردن آنها فعالانه دست داشتند.

***
فرو کشیدن کشتار جوانان و مردم ایران فقط به قتل عام تابستان 67 به همان میزان جنایت است که حکومت اسلامی در قتل عام سال 67 مرتکب شد.
به عبارت دیگر سنگر گرفتن در پشت جنایت کشتار سال 67 و ندیده انگاشتن ِ کشتار حکومت اسلامی از آغاز تا تابستان سال 67 و پس از آن فرار از عملکرد جنایتکارانه و خیانتکارانه ی خود و همچنین تبرئه ی خویش است.
باید برای ثبت در تاریخ نوشت و فریاد کرد که کشتار امیران و پایوران نظام پادشاهی در هیاهوی انقلاب و قهقهه ی آدمکشان در همه رنگش به همان میزان جنایت و خیانت بود که این جنایت در تابستان 67 اتفاق افتاد.
باید فریاد زد که کشتار جنایتکارانه ی جوانان از خرداد 60 به این سو و همکاری در این قتل و کشتار به همان میزان جنایت و خیانت بود که این جنایت در تابستان سال 67 اتفاق افتاد.
و طنز روزگار امروز در این است که همکاران ِ دیروزی و حتی امروزی ِ حکومت اسلامی در کشتار فرزندان ایرانزمین، امروز مراسم یاد بود برای قتل عام زندانیان تابستان سال 67 برگزار می کنند.
ایکاش ذره ای وجدان و انصاف می داشتند و در همان آغاز مراسم در پیشگاه مردم ایران، زانو می زدند و از عملکرد جنایتکارانه ی خودشان از آنان عذرخواهی می کردند.

مقدمه

از آن شهریور سال 1367 تا این شهریور بیست وپنج سال می گذرد و ما هر ساله یادی از رفتگان این فاجعه سیاه و ضد بشری می کنیم و شقاوت حیوانی رژیم را بار دیگر برای دیگران رونویسی می کنیم.
اما کمتر دیده شده است که عزاداران و یا یادآوران، به پیام این فاجعه سنگین وسیاه اشاره ای کرده باشند.
سراسر مطلب، پیام و حرف و حدیثشان شور و فتور بی مایه ومظلوم نمایی بی پایه است. چنین افراد و یا گروههایی برای فرار از بار مسئولیتی که خود در بر کشیدن این رژیم سفّاک سهیم بودند و بعد تیغ بدستشان دادند تا سر شوریده دلان و وطندوستان را ببرند، امروز مصیبتی دلخراش و خرد آزار را آواز می دهند اما نمی اندیشند که اگر خود به قدرت می رسیدند چه ها که نمی کردند.
بی گفتگو زمان آن لحظه رسیده است که این افراد و یا نیروهها در کمال خضوع در پیشگاه ملت بزرگ ایران زانو بزنند و زمین ادب را ببوسند و انتقادی از سر خیرخواهی از خود و از عملکرد خود به لب تر کنند و از گذشته ناشاد و نا شکیبای خود درس عبرت بگیرند.

عبور از آن منجلاب تیرگی و خشم و کینه کور ِ بی غرور و بی فروغ گذشته که انبانی از جنون و جهالت را در ذهن و جان خود تلنبار کرده بودند می تواند آنان را کمی پالایش کند تا از پس این پالودگی آغوش بگشایند و به سمت نیروهای وفادار به چهارچوب ارضی ایران و خواهان به زیر کشیدن رژیم حکومت اسلامی در یک مبارزه مسالمت آمیز تحت عنوان نافرمانی مدنی در جنبش فراگیر رفراندم ملی پر بگشایند و در حد قد و قامت خود متوقّع باشند.

پیام ِ شهریور ِ سال 1367

در یک کلام کشتار وحشیانه و ضد بشری جنایتکاران حاکم بر مرز و بوم ایران زمین، تقاص اتودینامیکی و یا درون جوش گروهایی است که بر طبل کینه و نفرت کوبیدند و عاقبت، آتش این کینه و نفرت بر خرمن هستی شان شعله ور شد و نسلی از انسانهای نا آگاه امّا پر غرور را در کام خود کشید.
و این منطقی است که از دل انقلاب در می آید و به عبارت دیگر انقلاب فرزندان خود را می بلعد. انقلابی که کور است وُ کر و فقط ویرانی و خرابی را طالب است، از آن چه انتظار می رود که پیام آور صلح و دوستی و یگانگی و چند صدایی باشد. کافی است در این باره به کشورهایی که انقلاب کردند، بنگریم که چگونه فرزندان انقلاب را سر بریدند. روسیه شوروی پیش چشم ما است و در تاریخ و گزارشهای پس از فروپاشی کمونیسم خواندیم که با چه قساوتی نزدیکترین یاران و بعضاً رهبران انقلاب را شقه شقه نمودند و میلیون ها انسان پاکدل ولی ناآگاه و ایده آلیست را در یخبتدان جهنم سیبری تلف کردند.

تاریخ گواهی می دهد که بعضی از نا ایرانیان ِ به ظاهر ایرانی که سرسپردگی خودشان را به پیشگاه رفیق استالین جنایتکار به نحو شایسته ای انجام داده بودند، با این وجود مورد خشم وغضب استالین جانی قرار گرفتند و به فجیع ترین شکلی کشته شدند. نمونه اش احسان الله خان دوستدار، سلطان زاده، نیک بین، بی ریا، پیشه وری و… است که ازعاقبت وطنفروشی چیزی جزء حرمان و سرگشتگی و استغاثه به درگاه استالین، نصیبشان نگشت.

چین مائو را بنگرید که چگونه تحت نام انقلاب فرهنگی میلیونها نفر از یاران انقلاب را بدون کوچکترین ناراحتی وجدان نیست و نابود کرد و هر گونه صدایی را در گلو خفه کرد.
پُل پوت کامبوج را ببینید که هزاران نفر را به جرم زندگی کردن و زیر بار ایدئولوژی تکصدایی نرفتن، جمجمه شان را متلاشی کرد.
کوبا، کره شمالی، عراق صدام حسین، سوریه آل اسد و…از همین مسیر عبور کردند و می کنند. ایران انقلابی ما جزء این نمی توانست باشد و پر واضح است که درجریان » انقلاب شکوهمند اسلامی » هر نیرویی که قدرت را کسب می کرد، همین می کرد که جنایت کاران حکومت اسلامی می کنند. زیرا همواره در یک جنگ خونین عقیدتی آن نیرویی که غالب می شود، نیروهای مغلوب را یا به تمکین وامیدارد و یا با تیغ آنان را از میدان بدر می کند. بنابراین جا دارد که هر نیرویی پیام ِ رهایی بخش را از کشتار سال 67 کسب کنند و به جای ناله و شیون، کینه را از دل خود بیرون کنند و جای آن عشق بنشانند، عشق به زندگی، عشق به انسان، عشق به شور وشیدایی و عشق به رسوایی ِ عشق سالاری.

پیام شهریور ماه سال 1367 ، پیام مصیبت و ناله نیست بلکه پیام تَرَک برداشتن دیوار گچ گرفته ذهنی است که درآن گرفتار هستیم. پیام هشداری است که به خود آییم و از کینه و نفرت نسبت به یکدیگر دوری گزینیم و عشق و مهر را در دلمان بکاریم. آیا گزافه است که بگوییم، در سیستم پادشاهی گذشته ما کینه کاشتیم و سپس ظلم درو کردیم؟ جامعه ای که در آن علی رغم محدودیت در بعضی از عرصه ها، با جوامع جهان آزاد هماهنگ بود و شادی و شور نشاط انگیز ِ بی همتا به زندگی در جای جای جان جهان ِ ایران زمین جلوه ای از حیات ِ باورمند به آینده ای درخشان را در چهره ها نوید میداد. امّا ما با الهام از » بهشت بَرَین زحمتکشان » داس و چکش و تَبَر برداشتیم و سلاح در دست گرفتیم و کینه و نفرت در دلها کاشتیم و بنای زندگی و عشق به ایران را که با خون ِ جگر ایراندوستان ساخته شده بود، ویران کردیم. دولتمردان را کُشتیم و بر اجسادشان شادی و پایکوبی کردیم و تشویق کردیم که خون جاری کنند و بعد در دشتی از خون، ارتجاع سیاه دل را از قرون اعصار بیرون کشیدیم و بر سرمان نشاندیم و تیغ بر دستش دادیم که هر گونه عشق کاشته شده و زندگی بنا شده در سال های شکوفایی ایران را درو کند و جایش نفرت بکارد. و این است عاقبت همان نفرت که هستی یاران دیروز انقلاب را سوزاند. و مطمئن باشیم که اگر ما در این جنگ قدرت، دست بالا را می داشتیم، همان می کردیم که جانوران وحوش حکومت اسلامی انجام می دهند.

حال برای روشن شدن افکار روشنفکران ِ دوران پادشاهی که زندگی را می کشتند تا نفرت در دلشان زبانه بکشد چند نقل ِ قول را با هم می خوانیم تا عمق چنین تفکراتی بر همگان روشن گردد و بعد به این درک قاطع برسیم که آنها در صورت گرفتن قدرت سیاسی همان می کردند که امروز جمهوری اسلامی می کند.

» ما از قبل از شروع فعالیت تشکیلاتی مان، بتدریج در فکر تقویت روحیه مقاومت و سخت کوشی و تسلیم نشدن در برابر ناملایمات و غیره بودیم. بعد از عضویت در گروه، این روحیه بیشتر در ما تقویت شد. به عنوان مثال من برای تقویت تحمل در برابر سختی های احتمالی تصمیم گرفتم که بدون هیچ گونه بالش و یا متکائی بخوابم. تا آنجا که ممکن است از تشک استفاده نکنم. می کوشیدم مقاومتم را در برابر گرسنگی و تشنگی بالا ببرم. ما تلاش می کردیم وسوسه های زندگی و اندیشه به خود را هر چه بیشتر ازخود دور کنیم…

در سال 45 احمد به دختر جوانی علاقه مند شد. این علا قه مندی به تدریج تا سر حد یک عشق دیوانه وار پیش رفت. او طبع شعر هم داشت و گاهی با مضامین سیاسی شعرهای پر احساسی می سرود. قضیه عشق احمد برای مان دردسری شده بود. به خصوص دختر هیچ زمینه سیاسی نداشت و بدتر از آن هیچ تمایلی به احمد نشان نمی داد. من با او با نرمش و مدارا برخورد می کردم. اما این قضیه هیچ راه حلی نداشت…احمد به خاطر اهداف سیاسی و مبارزاتی اش که البته هنوز شکل مشخصی هم به خود نگرفته بود، خود را از این عمیق ترین، رقیق ترین و عاطفی ترین حالت جوانی، رفته رفته کنار کشید. هر چند که هرگز از قلبش بیرون نرفت…»
مورد دیگر:
» در پائیز سال 46 عباس و رحیم و من بعد از کوه نوردی در ارتفاعات توچال در میدان تجریش منتظر اتوبوس بودیم. تازه هوا تاریک شده بود. خسته در گوشه پیاده رو به کوله هایمان تکیه زدیم و به رفت و آمد مردم که بیشتر دختران و پسران جوان بودند به طور عادی می نگریستیم. گویا طرز نگاهم به عابران طوری بود که نظر عباس را جلب کرد و یا او مستمسکی یافت تا ما را محک بزند و یا نکته ای به ما بیاموزد. به ناگهان پرسید » نقی! نظرت نسبت به این دخترها چیست؟ » من یکه خوردم. پیش خود گمان کردم که شاید نگاه من به دختران نگاهی خریدارانه و غیر معمول بوده که مورد این سئوال قرار گرفتم. البته در آن سالها ما به ظاهر خود، به نفع شخصی و جمع کردن پول و یا ثروت توجه ای نداشتیم. حتی با این که هیچ کار غیر عادی نمی کردیم، به امر ازدواج با یک نوع بی اعتنائی و حتی تحقیر برخورد می کردیم…. این روحیات به خصوص در حال و هوای شیفتگی نسبت به آرمانهای سیاسی مان تشدید شده بود. به هر حال در مقابل سئوال عباس غافل گیر شدم. اگر بدون حضور او میان ما چنین مسائلی مطرح می شد مشکلی نبود. اما عباس به سمبل ما تبدیل شده بود. رفتار و کردار، عقاید و نظریات او برای ما ملاک و معیار بود. او با این که سالهای آخر دانشگاه را می گذرانید، تمام هوش و انرژی خویش را صرف آرمانها و افکار سیاسی و عقیدتی و تشکیلاتی کرده بود. از این لحاظ به تمایلات و دلبستگی ها و نفع شخصی خود میدان نمی داد که هیچ، بلکه بوضوح به ستیز با هر چه که اندک مانعی در راه آرمان هایش ایجاد می کرد بر می خاست.

در پاسخ سئوال عباس با مکث کوتاهی که ناشی از غافل گیرشدنم بود، با عبارتی دو پهلو گفتم نظر من به این دخترها چیزی خاصی نیست همانطوری که انسان از نگاه کردن به گل های زیبا لذت می برد، من هم به آن ها نگاه می کنم. او بدون معطلی رویش را به طرف دخترانی که در حال رفتن بودند کرد و گفت » من از اینها متنفرم!! و هیچ گاه دوست ندارم به اینها نگاه کنم. من از هر چه که مانع راه هدف ها و عقایدمان باشد متنفرم!»
تأکید از من است. بر گرفته از کتاب » سفر با بالهای آرزو نوشته نقی حمیدیان »

حال طبق قانون احتمالات اگر چنین افرادی در جریان » انقلاب شکوهمند اسلامی » قدرت را در دست می گرفتند، همین اعمال را در شکلی دیگری انجام نمی دادند که امروز آخوندهای جنایت کار انجام می دهند؟ نگوئید نه! زیرا کسی که از هر چه زیبائی متنفر است و نسبت به دختران زیبا که جلوه های لطافت و شیرینی زندگی را عسل وار در کام مردان می ریختند و آنان را به عشق و شور و شیدایی و رسوایی دعوت می کردند، تنفر داشته باشد، دیگر چه انتظاری است که نفرت نکارد و ظلم درو نکند و بر هر کسی که به زندگی عشق می ورزد، زندگی اش را خاموش نکند؟ کسی که برای جانش ارزش قائل نشود، چه انتظار می رود که برای جان دیگری ارزش قائل شود؟ فراموش نکنیم که تیم لنین با چنین تفکراتی به قدرت رسید و در همان آغاز خاندان رومانف را سر برید و سپس ادامه دهنده اش آن جنایت تاریخ بشری را مرتکب شد و به هیتلر گفت » زکی «.
مائو و فیدل و پل پت و… هم با چنین ایده هایی قدرت را در دست گرفتند و زندگی را کشتند و می کشند.

علی میهن دوست از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق در دادگاه نظامی نظام گذشته در جواب دادستان که گفته بود از خودت دفاع کن که چرا سلاح بدست گرفتی و دولتمردان را ترود می کنی. گقته بود » دفاعی ندارم ولی اگر در اینجا سلاح داشتم، سینه دادستان را سوراخ سوراخ می کردم » عین همین گقته را مجاهدین و چریکهای چندی چون قاسم ارض پیما تکرار کرده بودند.

بنا براین چنین آدم هایی اگر به قدرت می رسیدند، سینه مردم و همه آنانی که با نظراتشان مخالف بودند، سوراخ سوراخ نمی کردند؟ وقتی که عناصر نوجوان مجاهدین با شستشوی مغری و گرفتار شدن در زندان تنگ ذهنی و ایدئولوژی، کمر بند انفجاری به خود می بندد و امروز یک یا چند جانی را با خود پودر می کنند. چه انتظاری است که فردا با نیروی مخالف خود نکنند. فراموش نکنیم تروریستهای امروزی که با پودر کردن جانشان، جان هزاران انسان بی گناه را به خاکستر تبدیل می کنند،اگر قدرت را بدست بگیرند، مطمئن باشیم که رحم به صغیر و کبیر نمی کنند. زیرا صدام حسین را دیدیم و حکومت اسلامی هم پیش چشم ما است.

اکنون به این نقل ِ قول توجه کنید تا روشن شود که انسان کینه ورز چقدر کور است و چگونه می تواند وقتی قدرت را کسب کرد مثل آب خوردن آدم بکشد و آن را مظهر پاکیزگی انقلاب قلمداد کند. بویژه اینکه بفهمیم که چنین فردی هنوز خود در قدرت نیست ولی چون کینه و نفرت در دلش می جوشد حاضر می شود از طریق بیعت کردن با ارتجاع زمان، آنان را نسبت به کشتار صاحب منصبان و دولتمردان و امیران نظام گذشته تشویق کند تا بتواند با دیدن خون آنان قدری تسکین پیدا کند.

حال ببینیم این فرد کینه جو در فردای پیروزی « انقلاب شکوهمند اسلامی » در مورد کشتاربی رحمانه ی امیران ارتش وبزرگان رژیم پادشاهی از جمله خانم دکتر فرّخ روی پارسا چه می گوید:

« محیط انقلاب باید با سرعت و شدت پاکیزه شود، یعنی همه دشمنان انقلاب، همه میکروب ها و سمومات موّلد عناد و ظلم باید بلافاصله و بدون کمترین درنگ، نابود شوند. انقلاب، عدالت خاص خود را دارد و عدالت انقلابی یعنی، شدت عمل هر چه بیشتر…».
آقای حاج سید جوادی! ملاحظه می کنید با این خوش رقصی برای خمینی ها و خلخالی ها نتوانستید از » گندم ری » بخورید وعاقبتِ کینه توزی و کینه خویی، دامن خود شما را گرفته و شدّت عمل عدالت انقلابی، امروز شما را پاریس گیر کرده است. در حالی که به گواهی تاریخ شما در رژیم گذشته، صدر نشسته بودید و قدر درو میکردید. آیا پاکیزه شدن محیط انقلاب با این همه کشتار و ویرانی جهت تسّلای دل داغدیده تان در سوگ کربلای 28 امرداد بوسیله احمد مختار زمان، خمینی و دنباله هایش کافی نیست و یا باز هم می خواهید به خون خواهی کربلای 28 امرداد دنبال خون خواری دیگر، بگردید تا انتقام کربلای 28 امرداد را بگیرد؟

یادم می آید که چند سال پیش به همین مناسبت آقای دکتر داریوش همایون مطلبی نوشته بودند که در آن مأموریت دژخیم و قربانی را توضیح داده بودند. امّا مهار شد گان، در چهارچوب گجین ذهنی و ایدئولوژی ِ تک صدایی بدون درک و هضم موضوع و پیام آن، هر آنچه فحش و ناسزا و انگ و بر چسب سزاوار خودشان با به ایشان دادند و زدند. بدون اینکه بفهمند که ایشان چه می گویند. زیرا باب طبع آنها نبود و معلوم نیست فرقشان با حزب اللهی ها چیست؟ و یا معلوم نیست که اگر آنها با چنین تفکرات و منشی فردا به قدرت برسند، اجازه می دهند که امثال داریوش همایونها نظرات خودشان را منعکس کنند؟ به عقیده نگارنده با این وصف حال از آنها، مطمئناً اجازه نمی دهند داریوش همایونها در خاک وطن نفس بکشند، چه رسد به اینکه نظرات خودشان را بگویند. زیرا حاملان چنین تفکراتی برایم آشنا هستند و من از نزدیک با آنها کار کردم و سالهایی از بهترین دوران جوانی ام را در میان آنها گذراندم. بنابراین کسی نیستم که ذهنی و یا به عبارت عامیانه بی مالیات حرف بزنم و مطمئن باشید که معنی این حرفها را خوب می فهمم و با تمامی وجودم درک می کنم.

خوب توجّه کنید به سرمقاله ماهنامه ای از همین تفکرات، که بعد از مقاله دکتر داریوش همایون در رابطه با کشتارشهریورسال 1367 به فرمان خمینی، نوشته شده است و وقیحانه در این نوشته آقای داریوش همایون را » داماد کودتا » لقب داده است. به این می گویند کینه شتری و کور و ضّدیت هیستریک که هیچ مرزی نمی شناسد، بدون اینکه دلیل محکمه پسندی داشته باشند. فقط تعرّض می کنند، چون منطق ندارند.

زیرا تهی از آگاهی اجتماعی هستند. چون خودشان را در مقابل منطق و اندیشه ایشان، ذلیل و ناتوان می بینند. از این جهت است که سنگ پرتاب می کنند، چون حریفش نمی شوند، گازش می گیرند، چنگول به سر و صورتش می کشند. اگر چاقو بدستشان برسد، در شکمش فرو می کنند، چون انقلابی هستند. اینگار شیخ اجل، سعدی برای این افراد سروده است « ترا که خانه نیین است، بازی نه این است » یعنی بروید کشک خودتان را بسابید! شما را چه به اندیشه و اندیشه ورزی، یعنی بهتر است بروید ماست بند بشوید.

آری دکتر داریوش همایون در رابطه با کشتار تابستان سال 1367 نوشته است « شهریور 67 حقیقت انقلاب 57 بوده است و هزاران جوان در خون تعمید یافته را از دم شمشیر انقلاب خونین کشته شده اند……..در شهریور 67 زورآزمائی نا برابر نیروهای سیاسی بود که اگر چه مأموریتشان متفاوت بود، در خصلت انقلابی خود تفاوتی با هم نداشتند، دژخیم و قربانی توانستند جای خود را با هم عوض کنند، اگر یکی دست بالا تر گرفته بود، دیگری به پیشدستی همان را می کرد ».

چرا از این بیان نوشتاری بر خود می پیچید؟ مگر حرفی بی ربط زده و یا سخنی بی منطق گفته است؟ در حالی که این اظهار نظر، عین واقعیت و بیانی منطقی است. مگر شک دارید که اگر بر فرض محال که محال نیست، جای رژیم خمینی، انقلابیونی از قماش مجاهدین، چریکهای فدائی، توده ایها، راه کارگریها و…قدرت را در دست می گرفتند، با مخالفین خود، غیر از این که خمینی کرد، می کردند؟ مگر همین حزب توده اگر قدرت را در دست می گرفتند، یک سیبری دیگری درست نمی کردند و استالین وار میلیونها نفر را به نابودی نمی کشاندند؟ قبول ندارید، عکسش را نشان دهید! که در کدام کشوری با چنین تفکّری مثل حزب توده و یا سازمانهایی از این دست که قدرت را در دست گرفتند، چنین نکردند؟
پل پوت کامبوج مگر یادمان رفته است؟ چین مائو مگر یادمان رفته است؟ کوبای کاسترو مگر یادمان رفته است؟ قاسم عراق مگر یادمان رفته است؟ هوشی مین ویتنام مگر یادمان رفته است؟ کیم ایل سونگ کره شمالی مگر یادمان رفته است؟ حزب بحث عراق و سوریه مگر یادمان رفته است؟ ناصر مصر مگر یادمان رفته است؟ استالینِ « بهشت برین و تنها سوسیالیسم موجود » مگر یادمان رفته است؟ چرا راه دور می رویم، همین سازمان مجاهدین هنوز قدرت را در دست نگرفته با غیر خودیها تعیین تکلیف کرده است و یا آنانیکه از همکاری با آنها سرباز می زنند زندانی می کنند. و یا چریکهای فدائی خلق را بنگرید، در قصبه گاپیلون، چطور بر روی همدیگر سلاح کشیدند و یکدیگر را قتل و عام کردند و الان رهبرشان اینجا باد دموکراسی میخورند و کف دموکراسی را پس می دهند و از همایون ها طلبکار می شوند.
احمد غلامیان از رهبران چریکهای فدایی خلق در نظام گذشته، مگر یادمان رفته است که چگونه همرزم خودش را به خاطر عاطفه عاشقانه کشته است، چون ضد عشق بود و نفرت از هر چه زیبائی داشت و یا توده ایها در قتل روزنامه نگار، احمد مسعود، دهقان و لنکرانی.

یعنی می خواهم بگویم، منطق آقای داریوش همایون درست است. اگر قدرت در دست مخالفینی از قماش انقلابیون می افتاد، همان می کردند که خمینی کرد. یعنی آنکه به انقلاب می اندیشد و انقلابی است، چنین عملی را انجام می دهد. پس نوشته آقای داریوش همایون غیر متعارف و عجیب نیست، چون عین واقعیت و منطق است. و مطمئن باشیم که آقای داریوش همایون نسبت به قربانیان شهریور سال 1367 بی احترامی و بی حرمتی نکرده است، بلکه می خواسته مأموریتشان را در خصلت انقلابیگری شان نشان دهد. بهتر این است قبل از اینکه فکر کنیم از کوره در نرویم و خرد و اندیشه خود را راهنمای عملکردمان قرار دهیم و نسبت به این موضوعات عمیقاً اندیشه کنیم. چون به نفع ما است.

نتیجه:

امروز باید هر فرد و یا نیرویی خود را در برابر آینه حقیقت بگذارد و افکار و اعمال خود را نسبت به گذشته و حال مورد ارزیابی قرار دهد و با رجوع به تاریخ و بررسی عقایدشان که نمود عملی شان در گوشه و کنار جوامع جهانی حکومت می کند، به این نتیجه برسند که زندگی را دوست بدارند و به زیبایی عشق بورزند. کینه و نفرت را از دل خارج کنند و جای آن عشق و مهر بنشانند. دست همدیگر را بگیرند و برای ساختن یک ایرانی آزاد و آباد و دموکراتیک از هیچ کوششی فروگزار نکنند. فراموش نکنیم که همه ما قربانی این رژیم ستمگر هستیم که بر جان و مال و ناموس و مُلک و ملت ما سوار است. بنا براین جا دارد که ما قربانیان با هر عقیده و مرامی، کینه و عداوت را بین خود به دور بریزیم و با مهر آشتی در کنار هم با یک نا فرمانی مدنی بدور از خشونت موجب شویم که مردم این پیام عشق و دوستی را در میان خودشان نهادینه کنند تا با اعتراضات مسالمت آمیز و اعتصابات سراسری و تظاهرات میلیونی رژیم حکومت اسلامی را در همه عرصه های اجتماعی فلج کنند و سبب شوند حکومت اسلامی سقوط کند.
احمد پناهنده
وبلاگهای زیر را به دوستان خود معرفی کنید

http://www.apanahan.logspot.com
http://www.apanahan.wordpress.com

شصت و چهارمین سالگشت قیام ِ ملی ِ ملت ایران شاد و شادمان باد


شصت و چهارمین سالگشت قیام ِ ملی ِ ملت ایران شاد و شادمان باد

شصت و چهار پیش در چنین روزی ملت غیور و ارجمند ایران برای جلوگیری از فروپاشی کشور ایران، درسی فراموش ناشدنی به تتمه ی ایل عقب مانده قاجار دادند و در تاریخ ایران برگ زرینی را یه یادگار، ماندگار کردند.
در چنین روزی که تبهکاران به اصطلاح ملی می رفتند تمامی هستی ِ تاریخی ملتی با فرهنگ را در دهان روسیه ی شوروی فرو کنند، ملت ایران از زن و مرد و کودک از خانه ها بیرون آمدند و با قیام ماندگار و تاریخی خود، جرثومه های قجری را با بیجامه به زیرزمین های خانه های مردم فراری دادند.
آری
ملت با شعور ایران در این روز نشان دادند که شاهنشاه ایران را دوست دارند و به پاس برگشت ایشان به میهن، قیامی فراموش ناشدنی را در تاریخ ثبت کردند.
بنابراین من به عنوان یک ایرانی که نزدیک به چهل سال با اهریمن اسلامی در همه شکلش و همه ی نیروهای چپ کمونیستی که یک ایران سربلند را خاری در چشمان می پندارند و قبیله ی تبهکار به اصطلاح ملیون، با قلم و قدم و جان و سرمایه و جوانی و زندگی ام در ستیزم، این روز را با همه ی دل و جانم دست افشان و پایکوبان، رقصی در اندام می چرخانم و شادی می کنم.
با شد که ایراندوستانی که در هر کجای این گیتی بسر می برند، امروز را به کوری چشم تبکهاران به اصطلاح ملی و اسلامیون ضد انسان و ضد ایران، چه همین آخوندهای حاکم و چه مجاهدین ضد کرامت انسانی و آزادی و ضد ایران و ایرانی و چپ های دروغگو در همه شکلش، که امروز را ماتم گرفتند، شادی و شادمانی کنند و از دل برقصند.

چنین باد
شصت و چهارمین سالگشت قیام ِ ملی ِ ملت ایران بر تاریخ و ملت بزرگ ایران شاد و شادمان باد

احمد پناهنده
نوزده هم اوت دو هزار و هفده
برلین

در پایان سروده ی درود بر شادی را تقدیم همه ی شما ایراندوستان می کنم

درود بر شادی

درود بر شادی

فردا را دوست دارم
اما
امروز را
عاشقانه عاشقم
دیروز
هر چه بود
گذشت
و من
لحظات ِ درد و دلتنگی خودم را
با یاد آوری شادی هایش می شویم
غم را بیگانه ام
زیرا
ازتبار نیاکانمان هستم
آمدم
شادی را
و فقط شادمانی را
باران ببارم
چون می دانم
همه شادی را دوست دارند
و غم
ما را بیگانه بود
اما دریغ و دردا
که آمدند
شادی را کشتند
و غم را برما
طوفان فرو ریختند
درود بر شادی
سرودم شادمانی

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )